|
لطف کنید پیش شرط نگذارید که بعد هم دبه کنید!
|
اظهارات اخیر یکی از فتنه گران مرتبط با محافل بیگانه، اگرچه با بی اعتنایی محافل اصولگرا مواجه شد اما اسباب خشم و طعنه محافل ضدانقلاب را فراهم آورد.
=
=
جبهه اصولگرا که خاتمی را یکی از متهمان سرمایه باخته فتنه و آشوب سال گذشته و مستحق مجازات می دانند، وقعی به این شگرد فرار به جلو ننهادند اما محافل و رسانه های ضدانقلاب که تاریخ مصرف وی را تمام شده می دانند نسبت به این اظهارات واکنش های جالبی را در سایت هایی چون بالاترین، خودنویس، فیس بوک و... نشان دادند.
سایت خودنویس در نوشته ای نیمه طنز- نیمه جدی نوشت: یارب این نوگل خندان که سپردی به منش، سه تا شرط گذاشته تا در انتخابات بعدی شرکت کند اما نگفته که خب حالا اگر این شروط برآورده نشد اصلاح طلبان مثلا از چه لاک غلط گیری استفاده می کنند؟ گیرم که جمهوری اسلامی گفت اصلاح طلبان سی تا شرط دیگر هم بگذارند همه را ما برآورده می کنیم، فقط جان مادرشان حتما در انتخابات شرکت کنند (البته اگر جمهوری اسلامی هیچ شرطی هم نگذارد این اصلاح طلب ها حتما شرکت می کنند ولی حالا!). گیرم که ما هم رفتیم و شرکت کردیم. خب آن وقت چی کار می کنین؟
نویسنده سپس چند فرض را مطرح کرده است: 1- تبریک میگی به نظام یا باز ما باید بریم تو خیابون و کتک بخوریم، تو هم یک کم گریه می کنی؟ یا از ناراحتی می روی ایتالیا با ... و مصاحبه؟ یا ما دوباره یه حرکت راه می اندازیم و شما تعارف می کنین که رهبر جنبش کیه و از ماه نهم میگین اصلا جنبش که رهبر نمی خواد؟! شما چیکار می کنین؟ اگر بلاگرها و روزنامه نگارها دستگیر نشوند و فرار کنند، شما یه عده تون می آیید خارج هر چی سایت و رسانه باشه می دهید دست اونها که بقیه زر نزنند و خفه بشوند؟ یا اصلا ول کن آقای خاتمی! ما خریم و نمی فهمیم 8 سال بدون شرط همه چی دستتون بود چطوری وسط گل قالی افتضاح بار آوردید که امروز شدید این؟! چه بسا ما اسکلیم و یادمون رفته که هنوز کار به شرط و شروط نکشیده بود که یه مجلس اصلاحات را نتوانستید بالا نگه دارید؟ یا اصلا چه کاریه، دوباره سه تا شرط می گذاری برای انتخابات بعدیش و میگی اگه اینا نشه ما شرکت نمی کنیم. آی دور هم می خندیم ها!
خودنویس لابلای این مطلب، خاتمی را به شکل دون کیشوت متحیر و هراسانی کشیده که نشسته بر مرکب چوبی و روروکی به سمت جنگ با کیهان هل داده می شود. این سایت ضدانقلابی همچنین در نوشته دیگری با سرزنش خاتمی نوشت: الان وقت بازار گرمی انتخابات نیست. یک کم دندان روی جگر بگذار، هر وقت زمانش رسید خبرت می کنیم تا اعلام موضع کنی. شما لطف کنید پیش شرط نگذارید که بعد هم دبه کنید.
کاربران سایت بالاترین هم که پس از هیجان کور سال گذشته، دوره ای از سرخوردگی و افسردگی را سپری می کنند زیر خبر اظهارات خاتمی کامنت های زیر را بر جای گذاشته اند، باید مواظب باشیم با سوار واگن ضدخاتمی شدن، توی تله جدیدی نیفتیم. خاتمی اصلا دیگه محلی از اعراب نداره، اما خدا را چه دیدی شاید معجزه ای شد و با کشتن خاتمی روحی در کالبد مرده جنبش سبز دمیده شد... اسم این آدم را باید به عنوان بزدل ترین و بی وجودترین سیاستمدار ! قرن در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرد... اون دو تای دیگه که نمی تونن از خونه شون خارج بشن، حالا این وسط این سومی به فکر شرکت در انتخابات بعدیه! جنبشه که ما داریم؟!...
بسم الله الرحمن الرحیم امام زمان عج: ولو ان اشیاعنا و فقهم الله علی اجتماع من القلوب فی الوفا بالعهد علیهم ،لما تاخر عنهم الیمن بلقائنا
اگر خداوند به شیعیان (و پیروان) ما توفیق همدلی در وفای به عهد میداد، مبارکی دیدار ما برای ایشان به تأخیر نمیافتاد. الزام الناصب ،ج2،ص 467 * * * انقلاب اسلامی ایران که با رهبری الهی امام خمینی (ره) و با عبرت گرفتن از قیام سیدالشهداء بر طاغوت زمان چیره گشت ، همواره استمرار خود را وامدار نهضت امام حسین بن علی علیهما السلام و اقامه عزا و گریه بر کشته اشکها 1 بوده است و مهمترین مقاطع حساس خویش را نیز با تکیه بر همین قدرت معنوی با سربلندی پشت سرگذاشته است . با نگاهی راهبردی به نهضت اسلامی و جهانی امام خمینی (ره) که زمینه ظهور منجی بشریت و به ثمر نشستن آن مصادف با قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است 2 ، در می یابیم این شجره طیبه مراحل مختلفی را برای سر برافراشتن در جهان مادیگرای امروز و بر دست گرفتن تعالیم و شعائر اسلام ناب ، پیموده است . اگر چه در نگاه کلان، مراحل اصلی این شکوفائی منحصر در مراحل پنجگانه تبیین شده از سوی امام راحل (ره) است 3 اما مهمترین مقاطعی که در درون این ساختار و به سمت استحکام و تعالی آن به وقوع پیوسته عبارتند از : - رأی اکثریت مطلق مردم مومن ایران به نظام جمهوری اسلامی - حفظ استقلال جهت و مبنای نظام اسلامی با کنار گذاشتن نحله ها و جریانات فکری و سیاسی منحرف - پیروزی حماسی در دفاع غرور آفرین هشت سال جنگ تحمیلی - اثبات خدائی بودن نظام ولایت فقیه با عزل مدعی ناصالح رهبری - استقامت در برابر الگوهای لیبرالی در پیشرفتهای اقتصادی و علمی پس از جنگ (دوره سازندگی) - مقاومت در برابر نگرش سکولاریستی که به دنبال تضعیف جایگاه ولایت در ساختار حکومتی نظام اسلامی بود (دوره اصلاحات) - برداشتن بلندترین گام در راستای اجرای عدالت با انتخاب صالحترین رئیس جمهور جهان - و نهایتا این سیر که با مدیریت ولائی امام خامنه ای با سرعت و اقتدار قله های تعالی را در مینوردید در آخرین حماسه آفرینی جاودان خویش یوم الله 9 دی 1388 را خلق کرد . پیروزی مقتدرانه نظام اسلامی بر فتنه 88 نه تنها بعد از سقوط طاغوت و استقرار جمهوری اسلامی بزرگترین دستاورد اسلام ناب در عرصه حکومتداری بود، بلکه رفته رفته لایه های مختلف جامعه داخلی، منطقه ای و جهانی را با ساختار اجتماعی جدیدی روبرو ساخت . اگر تا کنون ولی فقیه در رأس هرم ، خواص و نخبگان در بدنه و در نقش واسط ، و عموم مردم تشکیل دهنده سطح زیرین ساختار نظام اسلامی بودند ، اما با فرارسیدن یوم الله 9 دی 1388 و فرونشستن غبار فتنه نقش واسطه گری خواص جامعه به دلایل مختلفی شدیدا تضعیف و در بسیاری موارد منتفی گردید و مردم با تدبیر ویژه رهبر معظم انقلاب و تحت تاثیر عواملی دیگر ، رابطه نوین و راهگشائی را با رأس هرم برقرار نمودند . اگرچه تشریح چگونگی شکل گیری این مدل نوین ، از حوزه تخصص این قلم خارج و محتاج تامل و تحقیق فراوان از سوی جامعه شناسان مومن و انقلابی ماست ، اما از آنجا که شاکله اصلی این ساختار جدید، برگرفته از عبرتهای عاشورا و از پربهاترین هدیه های خون خدا به شیعیان و منتظران منتقم آل الله است و تبیین علل و عوامل اصلی آن از یکسو ریشه در " نرفتن به راه کوفیان " دارد و از سوی دیگر نوید بخش ورود به مرحله حتمیات پیش از ظهور منجی بشریت است، لذا اجمالا به ریشه های این تجدید ساختار و لزوم بیدارباش نخبگان دینی – سیاسی ایران اسلامی و همچنین عوامل اصلی ایجاد آن اشاره میگردد . برای درک چگونگی وقوع این حادثه مبارک توجه به نکات معرفتی – راهبردی زیر ضروری و تبیین کننده بحث پیش رو خواهد بود . 1- در مدل قرآنی " امام – امت " برای جامعه اسلامی 4 ، امام جانشین خدا و صاحب اختیار امور مسلمین است 5 اما از این باب که رحمة للعالمین 6 و پدر معنوی امت 7 نیز میباشد ، همواره سعی میکند کاستیهای شخصی و اجتماعی پیروان خود را با تدبیر مرتفع نماید و اصولا " تبشیر" و تنذیر" که در سطح پائین تر " امر به معروف " و " نهی از منکر" ، و وظیفه اصلی و اوّلی امام است جز نگه داشتن امت در صراط مستقیم عبودیت و انجام تکلیف وساطت فیض الهی نیست . زیرا او خود عبد صالح و مخاطب حقیقی تعبّد 8 و مظهر تام و کامل اسماء حسنای الهیه است و با وجود ذی جود او بندگی دیگران ارزش و اثری ندارد مگر اینکه با تبعیت امت از او شخصیت ملکوتی و حقیقت وجودیه امام درقالب ساختار حکومت جهانی اسلام متجلی گردد و دیگران نیز به فیض قرب الهی نائل آیند . 2- بنابر تصریح قرآن کریم، امام با اینکه از نظر علم و توان مدیریتی و ولایت مطلقه یی که دارد نیازمند شراکت دیگران در امور اجتماعی و حکومتداری نیست اما مأمور به مشورت با نخبگان میباشد9 ؛چه اینکه این مهم نشانگر سعه وجودی امام امت و از نگاه جامعه شناختی تبیین کننده ساختار نظام حکومتی اسلام می باشد که خود وسیله اجرای عدالت برای نیل مردم به توحید فردی و جمعی ست . 3- "ولایت مطلقه فقیه" 10 همان ولایت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و امامت ولی فقیه عهده دار پاسداری از حریم اسلام ناب و نگه دارنده مسلمین در صراط مستقیم هدایت الهی بوده و ساختار حکومتی جمهوری اسلامی، تجلیگاه امامت الهی ولی فقیه است. لذا اگر نخبگان جامعه اسلامی همچون " سلمان " و " ابوذر" و " مقداد" و " مالک " و"عمّار" حقیقتا "آمران به معروف" و " ناهیان از منکر" باشند و در جایگاه خدای خواسته " مشاوران ولی " 11 حضور یابند، شخصیت ملکوتی او که واسطه فیض حق و امام زمان با مسلمین است، متجلی گشته و نظام اسلامی به سرعت در جایگاه رفیع خویش مستقر و امکانِ عینیِ بیعت با ولی مطلق حق حضرت امام مهدی علیه السلام از سوی ولی فقیه فراهم میگردد . 4- از نگاه راهبردی- جامعه شناختی ، از یکسو بزرگترین مشکل اجتماع مسلمین در هنگامه قیام حسینی و علی الخصوص منتظران حکومت امام حسین علیه السلام و مدعیان دروغین یاوری او در کوفه ، ارتباط کلیشه ای و خشک و ریاکارنه ی امت اسلامی با امام از طریق خواص بود و از سوی دیگر معاویه که عملا عهده دار ترویج تفکرات یهودی و مسیحی در نظام حکومتی اسلام است 12 با نفوذ همه جانبه در فکر و قلب و زندگی خواص جامعه مسلمین، هریک را به نحوی ، تطمیع ، تهدید و منحرف ساخته است و مردم گرفتار دنیا و غافل از خیانت خواص ، گفته ها و افکار و اعمال آنها را منطبق بر اراده ولی الله قلمداد نموده و کورکورانه در پی خواص و نخبگانی به راه افتاده اند که به دور از بصیرت و ولایتمداری ، سخت به مال حرام گرفتار و از حق رویگردان شده اند . 5- جامعه شیعی ایران که همواره مهمل پاسداشت رشادتهای سیدالشهداء و یاوران باوفای او بوده است ، در مقاطع مختلف زمانی خصوصا پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با عبرت گرفتن از عاشورای حسینی ، حماسه های ماندگاری آفرید . اما با توجه به تهاجم فرهنگی و نرم دشمنان اسلام و انقلاب و عدم بصیرت برخی از نخبگان جامعه و همچنین فراز و نشیبهای متعدد انقلاب اسلامی ، در برخی مواقع مردم بطور دقیق و شفاف به خواست و اراده رهبر خویش پی نبردند و این نه از کوتاهی آنها یا رویگردانی از ولی فقیه بلکه از آدرس دهی غلط نخبگان غفلت زده و بعضا فریب خورده بود که برای حفظ منرلت اجتماعی خویش ، آرای امام امت را تفسیر به رای نموده و به گونه یی تبیین و تبلیغ مینمودند که نه تنها دربردارنده خواست و نظر ولی فقیه نبوده است ، بلکه به تضعیف جایگاه الهی او منجر و جامعه را دچار سردرگمی و انحرافات مختلف نمود . که از جمله این مواقع : رأی به بنی صدر عدم حساسیت لازم و به موقع نسبت به نوشانیدن جام زهر از سوی منافقان به حضرت روح الله سلام الله علیه تجمل زدگی و مصرف گرائی در دوره سازندگی رأی به جریان فریبکار و سکولار اصلاحات خصوصا در خرداد 80 و برخی موارد کم اهمیت تر از جمله مصادیق اعتماد بیش از اندازه ملت به نخبگان و خواص بی بصیرت و غیر ولایتمداری بود که از اخلاص مردم مسلمان ایران اسلامی سوء استفاده کرده و در فرایندی مدیریت شده رفته رفته حاکمیت دوگانه را واقعیتی اجتناب ناپذیر ترسیم و پیگیری نمودند . البته این تمام ماجرا نبود؛ چه اینکه درچنین مقاطعی بیان هدایتگر رهبر معظم انقلاب اسلامی غبارها را فرونشانده و حق را بیان مینمود ولی پرواضح است علیرغم تلاشهای مکرر و روشنگرانه امام خامنه ای برای القای نظرات صریح خویش به بدنه جامعه و جلوگیری از منحرف سازی عوام توسط برخی از خواص مسئله دار ، اما باز هم عوامل مختلفی، مجال جولان این خواص بی بصیرت و تدارک جایگاهی نوین و مردم پسند را برایشان فراهم میآورد که اهم آنها عبارتند از الف/ عدم جریان شفاف اخبار و اطلاعات سیاسی- اجتماعی برای عموم مردم ب/ سوء استفاده برخی نخبگان و خواص از موقعیتهای ممتاز اجتماعی خصوصا در پس شعارهای دینی و انقلابی ج/ روابط یکسویه مردم و نخبگان و عدم وجود رابطه صمیمی و دائمی نخبگان با مردم اقصی نقاط کشور د/ آدرس دهی های غلط و مصادره به مطلوبهای فراوان از بیانات امام و رهبری از سوی بسیاری از خواص ه/ هزینه کردن از ولی فقیه و پنهان شدن در پس شعار ولایتمداری بدون عمل و عقیده 6- ساختار سیاسی – اجتماعی جمهوری اسلامی با روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد که شیوه حکومتداری او از سوی رهبر معظم انقلاب صراحتا تایید و بلکه در اکثر موارد بنابر خواست ایشان و مطابق با اوامر ایشان عملیاتی میگردد13 ، به کلی دگرگون گشت و مدل جدیدی از شاکله سیاسی ِ اجتماع مسلیمن که دقیقا مطابق با الگوی معدود یاوران قیام حسینی در کربلای 61 قمری و همچنین منطبق بر پیش گوئیهای حضرات معصومین از جامعه منتظران حقیقی و یاوران گمنام اما توانای انقلاب جهانی امام مهدی علیه السلام است بر جامعه ی داخلی و منطقه ای و حتی جهانی عرضه گشت . گوئی در امدادی غیبی مردم مومن و حاضر در صحنه ایران اسلامی این بار صدای لبیک خویش را نه از طریق خواص ، بلکه مستقیما به گوش رهبر خویش رساندند و با حضور پر شور خود در عرصه های مختلف اجتماعی و خصوصا حضور 85 درصدی در انتخابات 88 و پس از آن حضور هوشمندانه و فداکارنه در فرونشاندن آتش فتنه 88 در ضمن نفی و طرد خواص بی بصیرت ، کسانی را به عنوان رهبران فکری اجتماع بر تافتند که مستقیما و صراحتا مورد تایید رهبری بوده و التزام عملی خویش را خصوصا در فتنه 88 نسبت به ولایت مطلقه فقیه به اثبات رساندند و این آغازی بود بر ظهور نسل نویی از خواص بصیر اما بی ادعا که همچون " مومن آل فرعون" 14 واسطه های بی نام نشان امام و امت گردیدند و همگان را به خواست و اراده واقعی رهبر معظم انقلاب رهنمون گشتند . لازم به یادآوری است : سفرهای استانی دولتهای نهم و دهم ساده زیستی دولتمدران و ارتباط بی تکلف با عموم مردم شکست حلقه مدیریتی خانوادگی - حزبی و ورود نیروهای مومن و جوان به مناصب مختلف حکومتی رویش برخی چهره های جوان اما مومن و روشن بین که عموما با استفاده از رسانه های نوین به تبیین و ترویج ولایتمداری اهتمام ورزیدند در کنار ظهور رسانه های غیر حزبی و ولایت محور افشای مفاسد اقتصادی، اخلاقی و فکری برخی سابقین و ریزش بسیاری از خواص مدعی و حجم بالای روشنگریهای رهبر معظم انقلاب اسلامی خصوصا در دیدارهای مکرر و مستمر با جوانان از جمله مهمترین عوامل ایجاد این رابطه نوین امت با امام است . 7- بعد از محرم سالهای 1342 و 1357 ، محرم الحرام 1388 و قیام خودجوش 9 دی 88 مهمترین برگ زرین تاریخ مردم مومن ایران اسلامی است که حجاب غفلت و خمودگی و مسامحه را کنار زده و فریب افراد و رسانه های منافق و غیر معتقد به ولایت فقیه را نخورد و نه تنها ساختارهای اجتماعی مرسوم و رایج را که الزاما خواص و نخبگان واسطه امام و امت هستند را به چالش کشید ، بلکه در گامی بلند و استوار آمادگی برای لبیک نهائی به منجی عالم بشریت حضرت امام مهدی را به اثبات رساند و عملا ساختاراجتماعی نوینی را بر جهانیان عرضه نمود که عوام نه تنها به روزمره خویش گرفتار نگشته اند ، بلکه خواص و نخبگان نیز تنها راه درک خواست واقعی امام امت نیستند و پاکباختگان اندیشمند و مومن اما بی نام نشانی نیز هستند که در عین سادگی و گمنامی نقش خواص را بر عهده گرفته و شاکله زیبای جامعه منتظر را ترسیم مینمایند و این بزرگترین عبرتی بود که از قیام سیدالشهداء و بی وفایی اهل کوفه حاصل گشته و به میدان عمل کشیده شد. این حرکت عظیم که ختم غائله فتنه 88 و در هم شکن نقشه های شوم استکبار و ایادی منافق و خود فروخته اش بود یکبار دیگر به وضوح عظم راسخ ایرانیان را برای فتح قله های پیشرفت با افق جهانی ، نمایان ساخت و از این پس عقبگردهای ذلیلانه استکبار جهانی در حوزه های مختلف علی الخصوص در زمینه انرژی هسته ای، سرعت و شدت بیشتری پیدا کرد و وفاداری و ولایتمداری مردم مومن ایران اسلامی باز هم در جامعه جهانی شهره گردید. 8- بنابر روایات علائم الظهور جوامع بزرگ و کوچکی در آستانه ظهور شکل میگیرند که امام و ماموم در کنار هم و غیر قابل تشخیص از یکدیگرند؛ جمعیتهائی که دلهایشان متحد و هدفشان جز جلب رضایت ولی خدا نیست؛ عموما جوان و با نشاط و از جان و مال گذشته اند و علیرغم اینکه بسیاری از رهبران فکری و داعیه داران هدایتگری و خردمندی در بین آنها بر طبل محافظه کاری و مصلحت اندیشی های کورکورانه می نوازند، اینان با ایمان راسخ و توکل بر خدای توانا، قلوبشان را تسلیم اوامر الهی پرچمداران بزرگ قیام امام عصر روحی فداه می نمایند؛ این عوام مشهور و خواص گمنام ، جملگی از یاوارن سید خراسانی، هواداران شعیب بن صالح و یاران سید یمانی بوده و در همین ساختار نوظهور سازماندهی میگردند و منتظر ظهور قریب الوقوع منجی عالم بشریت و آخرین وصی رسول مکرم اسلام علیهم السلام هستند تا ندای هل من ناصر او را لبیک گویند

|
خاتمی با تنفس مصنوعی هم قادر به ادامه حیات سیاسی نیست |
||
نماینده مردم تهران در مجلس با بیان اینکه تاریخ در دل خود کم ندارد انسانهایی که در زمان حیات دچار مرگ سیاسی شده باشند، گفت: خاتمی با تنفس مصنوعی هم قابل بازگشت به حیات سیاسی نیست. علی اصغر زارعی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، با اشاره به تکاپوی خاتمی برای بازگشت به عرصه سیاسی کشور، اظهار داشت: همانطور که انسانها دچار مرگ جسمی میشود، میتوانند قبل از مرگ جسمی، دچار مرگ سیاسی شوند. وی با بیان اینکه تاریخ در دل خود کم ندارد انسانهای که در دوران زنده بودنشان، دچار مرگ سیاسی شدهباشند، به فتنه سال 88 اشاره کرده و گفت: برخی در این فتنه علیرغم اینکه هنوز نمردهاند اما دچار مرگ سیاسی شدهاند؛ شاید بتوان با افزایش امکانات پزشکی و علمی مرگ برخی از افراد را به تاخیر انداخت اما این امید در مورد فتنهگران 88 وجود ندارد. عضو هیئت رئیسه فراکسیون اصولگرایان، خاتمی را از جمله مردگان سیاسی دانست که با هیچتنفس مصنوعی قادر به ادامه حیات سیاسی نیست و توضیح داد: خاتمی در دروان ریاست جمهوریاش عنصر و عاملی شد که مطالبات مردم را به محملی برای دشمنان انقلاب جهت مقابله با اسلام و انقلاب تبدیل کرد. وی خاطر نشان کرد: سهم خاتمی در فتنه 88 نه تنها کم نیست، بلکه بیش از دیگران است.
فرانسیس فوکویاما (متولد در شیکاگو) فیلسوف پرآوازة آمریکایی و استاد در رشتة اقتصاد سیاسی بینالملل است که هماکنون در دانشگاه جان هاپکینز واشنگتن به تدریس اشتغال دارد. وی همچنین دارای سابقة کار در ادارة امنیت امریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت «رند» از شرکتهای وابسته به پنتاگون می باشد.وی پس از نگارش مقاله پایان تاریخ و واپسین انسان (The End o History and the last man) در ۱۳۶۸/۱۹۸۹ که در ۱۳۷۰/۱۹۹۱ با تفصیل بیشتر و به همین نام، به صورت کتاب در آمد، به شهرت جهانی رسید. در این دو نوشته، فوکویاما به دفاع تاریخی از ارزشهای سیاسی غربی برخاست و استدلال کرد که رویدادهای اواخر قرن بیستم نشان می دهد که اجماعی جهانی به نفع دموکراسی لیبرال به وجود آمده است. این اجماع، مساوی است با پایان تاریخ به معنای این که در شکل گرفتن اصول و نهادهای بنیادی دموکراسی، پیشرفت بیشتری به وجود نخواهد آمد. البته، باز هم رویدادهایی خواهد بود، ولی تاریخ، به معنای داستان جهانی رشد و شکوفایی آدمی، خاتمه یافته است. نظریه های فوکویاما درباره پایان تاریخ و نیز نظریه های جنگ تمدن ها و نظریه جنگ مذاهب از هانتینگتون از پایه های فکری تحولات بین المللی در چند سال گذشته بوده است و اتفاقاتی که در سال های گذشته پیش آمده و شکست نماینده فکری غرب (آمریکا) و شکست اسرائیل و پیروزی های چشمگیر کشورها و گروه های اسلامی شیعی نظریه های این متفکر غربی را زیر سوال برده است. فوکویاما نظریه های معروف و نیز اعترافات معروفی دارد که در سال های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است که شما در این جا بخشی از اعترافات او را از گفته ها و نوشته هایش میخوانید. اگر آمریکا بخواهد به ایران حمله کند ! فوکویاما میگوید: دولت آمریکا در حمله نظامی به ایران، منزویتر از زمانی خواهد شد که قصد داشت به عراق حمله کند و اسرائیل تنها کشوری خواهد بود که به یقین با آمریکا در این تصمیم متحد خواهد شد. هزینه نظامی آمریکا در حال حاضر برابر است با هزینه نظامی کل جهان، در نتیجه این سوال وجود دارد که چرا چنین قدرتی نتوانسته بعد از چهار سال و هزینه کردن حدود پانصد میلیارد دلار و کشته شدن شمار زیادی از نیروهای نظامی خود، صلح را به کشوری کوچک مانند عراق بازگرداند و حتی آن را کمی به سوی دموکراسی پیش ببرد؟ برخلاف القاعده، ایران نه یک شبکه بلکه یک کشور است که (برخلاف عراق) تاریخی کهن و معتبر دارد و به خاطر افزایش قیمت نفت مملو از امکانات گوناگون است؛ حکومت اسلامی حاکم بر این کشور – به ویژه پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد – خط مشی تهاجمی در پیش گرفته است در واقع آمریکا در وضعیتی نیست که به کشوری دیگر حملة نظامی و آن را اشغال کند، به خصوص کشوری که سه برابر عراق مساحت دارد. چنین حملهای باید از طریق هوا صورت بگیرد که به تغییر حکومت و نهایتا متوقف کردن برنامه تسلیحات اتمی این کشور نخواهد انجامید. در همین حال، اطمینانی نیست که اطلاعات آمریکا در مورد تاسیسات هستهای ایران، بهتر از اطلاعات این کشور در زمان حمله به عراق باشد. حمله هوایی همچنین به احتمال زیاد باعث افزایش حمایت از حکومت ایران خواهد شد، نه سقوط آن و همچنین باعث تحریک حملات علیه اهداف آمریکایی و متحدانش در سراسر جهان خواهد شد. دولت آمریکا در حمله نظامی به ایران منزویتر از زمانی خواهد شد که قصد داشت به عراق حمله کند و اسرائیل تنها کشوری خواهد بود که به یقین با آمریکا در این تصمیم متحد خواهد شد. شیعه به روایت فوکویاما درسال ۱۹۸۶ یعنی دراوج پیروزیهای رزمندگان اسلام درجبهه مقاومت علیه استکبار جهانی ، فرانسیس فوکویاما درکنفرانسی در اورشلیم تحت عنوان بازشناسی هویت شیعه که توسط صهیونیستها برگزارشد، گفت:« شیعه پرنده ایست که افق پروازش خیلی بالاتراز تیرهای ماست.پرنده ای که دوبال دارد: یک بال سبزویک بال سرخ. بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالتخواهی اوست.چون شیعه در انتظار عدالت به سرمی برد،امیدوار است وانسان امیدوارهم شکست ناپذیر است. او همچنین گفت: نمیتوانید انسانی راتسخیر کنید که مدعی است کسی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور، دنیا را پراز عدل و داد خواهد کرد. شیعه با این دو بال ، افق پروازش خیلی بالاست وتیرهای زهرآگین سیاسی، اقتصادی ،اجتماعی،فرهنگی ،اخلاقی و…به آن نمیرسد.از نظر فوکویاما شیعه بعد سوم هم دارد که بسیار مهم است:« این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری برتن دارد.دربین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت فقهی است.یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد.این نگاه، برتر از نظریه نخبگان افلاطون است.» شاید این استدلال های قوی را از نظریه پردازان شیعه هم کم شنیده باشیم که فوکویاما به عنوان یکی از معماران نظریه های دنیای نو به زبان می آورد. جنگ عراق فوکویاما که از هواداران تحت فشار دادن و تغییر رژیم در عراق بود، از اولین کسانی بشمار می رود که در مورد این مساله دچار تردید شد و سرانجام با آن به مخالفت پرداخت. مجله «نیو ستیتزمن» در این مورد و در معرفی کتاب «پس از نومحافظه کاران» فوکویاما مینویسد: فوکویاما پیش و پس از ١١سپتامبر، خواستار فشار بر عراق بود ولی هر چه به حمله نهایی نزدیکتر شدیم، بیشتر در مورد موضع خود دچار تردید شد. این مجله می افزاید باید در نظر گرفت که نومحافظه کاران، تنها هواداران جنگ عراق نبودند، بلکه روشنفکرهای چپ امریکایی، بسیاری از دمکراتها و جمهوریخواهانی که جز نومحافظه کاران نبودند، طبل جنگ را بصدا در آوردند. پیروزی سریع آمریکاییها در پسگیری کویت، عملیات کوزوو و شکست دادن طالبان باعث شدند که نومحافظه کاران تغییر رژیم در عراق را نیز ساده بپندارند. فو کویاما می گوید در مورد مساله سلاحهای کشتار جمعی در عراق به شدت غلو شده بود. آمریکا در حمله به عراق، حتی به نظر هم پیمانانش اهمیت نداد و استثنا بودن خود را مطرح کرد. آخرین درس از اقدام نظامی علیه عراق این بوده که دولت کنونی آمریکا، در ادارة روز به روز سیاستهای خود در مورد عراق ناتوانی زیادی نشان داده است. یکی از این ناتوانیها، ضعف دولت بوش در دنبال کردن اهداف بلند پروازانهاش بوده است.در حالیکه آمریکا حدود سه سال پیش (ژوئن ۲۰۰۴) با موفقیت توانست اختیار حاکمیت عراق را به دست بگیرد و همچنین شش ماه بعد از آن انتخابات سراسری در این کشور برگزار شد، در آموزش ارتش عراق، انتصاب سفرا و از همه مهمتر در بازخواست مقاماتی که در عراق بد عمل کردهاند، شکست خورده است فوکویاما می گوید: پروژه چندانی برای باز سازی عراق وجود نداشت و حل مسایل پس از حمله بسیار ساده عنوان شده بود. چرا که رامسفلد وزیر دفاع امریکا، جنگی سریع با جنگ افزار سبک و متحرک، و با تعداد محدودی نظامی را طرح ریزی کرده بود. در پی اثبات کارایی چنین عملیاتی بود که باعث گرفتاری آمریکاییها شد. این جنگ باعث محدودیت عمل نیروهای آمریکایی در جاهای دیگر دنیا شده است و ناکامی در آن می تواند باعث چرخش سیاست خارجی آمریکا به سوی واقع گرایی وحتی منزوی شدن این کشور شود. به عبارت دیگر سناریوی پس از ویتنام دوباره تکرار می شود. فوکویاما امیدوار است چنین وضعی پیش نیاید چون قوی ترین و ثروتمندترین کشور دنیا می تواند نقش مهمی در جهان ایفا کند. پایان تاریخ او در سال ١۹۹۲ با نوشتن کتا ب پایان تاریخ و انسان آخر به شهرت جهانی رسید. فوکویاما در این کتاب که اند کی پس از فروپاشی شوروی نوشته شده، لیبرال دمکراسی را مقصد نهایی تمام جوامع دانسته است. در نظریه پایان تاریخ، فوکویاما معتقد است که همه مردم در پی دستاوردهای مدرن شدن از قبیل رفاه بیشتر و بهداشت بهتر و غیره هستند. آنها پس از بالا رفتن سطح زندگی، به تدریج خواستار مشارکت در سیاست شده و در دراز مدت جامعه به سوی لیبرال دمکراسی سوق داده خواهد شد فوکویاما شکست ایدئولوژی کمونیسم روسی را دلیلی بر پیروزی ارزشهای لیبرال دموکراسی غرب و به فرجام رسیدن منازعات ایدئولوژیکی تصور کرد.رؤیای خوش فوکویاما چندان نپایید و با تغییر و تحولات سیاسی، اقتصادی و نظامی پس از بیرنگ شدن حضور روسها و پایان یافتن به اصطلاح جنگ سرد، جهان وارد دوران تازهای گردید و غولهای دیگری وارد مناسبات بینالمللی شدند و خیلی زود دانسته آمد که سخن گفتن از نظام تک قطبی جهان، هذیانی بیش نیست و با شرایط تازه جهانی، نه تنها آمریکا قدرت اول پایان قرن نیست، بلکه با توجه به سه عامل ذیل: الف. قدرت گرفتن مجدد تمدن و حوزههای سیاسی، نظامی – و حتی اقتصادی – جهان اسلام و به تعبیر غربیها رشد حیرتانگیز «بنیادگرایی اسلامی»؛ ب. سربر آوردن قدرتهای تازهای به نام چین و هند از یک سو و ژاپن از سوی دیگر؛ ج. تشکیل اتحادیه اروپا منافع آمریکا به اندازه شرایط حاکم بر دنیای به اصطلاح دو قطبی هم تأمین نمیشود. فوکویاما به تازگی کتاب دیگری به نام پس از نومحافظه کاران منتشر کرده و موضوع اصلی آن را سیاست خارجی امریکا پس از ١١ سپتامبر دانسته است. او در کتاب ۲۰۰ صفحه ای خود، ریشه های تاریخی و تحول اندیشه نومحافظه کاران را بررسی می نماید و توضیح می دهد که چرا خود را دیگر یک نومحافظه کار نمیداند و چرا از نظریه های قبلی خود برگشته است. اگر نظریه فوکویاما با دیده دقت نگریسته شود می بینیم که او در واقع پایان تاریخ را گم کرده است، چون اگر بشریت بداند که جامعه آرمانی او آن چیزی است که الان وجود دارد، جا دارد به یک خودکشی دسته جمعی دست زند و نیز بعد از تحولات اخیر واضح شد که لیبرال دموکراسی غرب توان ترسیم آینده انسان ها را با نظریه های خود ندارد و ادعاهای سیاستمداران غربی برای آزادی و رفاه مردم جهان توهمی بیش نیست ، به قول دوست ارجمندی که مثال می زد و میگفت: چگونه است فرانسه که مهد آزادی و تمدن غربی است نتوانسته نیم متر پارچه را بر سر چند دختر محجبه تحمل کند. البته بد نیست بدانید نظریه پایان تاریخ فوکویاما نگاهی خوشبینانه و ساده لوحانه در برابر نظریه برخورد تمدن های هانتینگتون است که آینده دنیا را تاریک تصور میکند و جایی برای امید انسان ها هم نمیگذارد. گر چه فوکویاما سخن از جنگ نمیکند ولی نمیتوان برای رسیدن جهان به لیبرال دموکراسی از آن فرار کند؛ زیرا برای غلبه این شیوه و روش زیست بر جهان باید اندیشه و یا اندیشههای رقیب از سر راه کنار روند و یا کنار گذاشته شوند برای همین است که خیلی ها نظریه جنگ تمدن های هانتینگتون را پیش نیاز عملی شدن نظریه فوکویاما میدانند که بعد از جنگ تمدن ها و از بین رفتن فرهنگ های مختلف بخصوص فرهنگ اسلامی ، لیبرال دموکراسی بر جهان حاکم خواهد شد. فوکویاما و اخلاق در آمریکا فوکویاما از جمله کسانی است که به فروپاشی اخلاق در غرب اعتراف کرده و در مقاله با عنوان «اخلاق و فرهنگ در آمریکا» میگوید: ویلیام جی. بنت در سال ۱۹۹۴ کتابی را به عنوان نمایه شاخص های برجسته فرهنگی منتشر کرد و آمارهای مختلفی در باره گرایش های اجتماعی ارائه داد. بنت نشان داد که بین اواسط دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰، سلامت اجتماعی آمریکا به صورت هولناکی وخیم بوده است. در دهه ۱۹۹۰،از هر سه نوزاد آمریکایی یکی نامشروع متولد می شود. تقریبا یک سوم مردان آمریکایی آفریقایی تبار که بین ۲۰ تا ۲۹ ساله اند به نحوی گرفتار نظام عدالت جزایی می شوند و همچنین دانش آموزان آمریکایی شرکت کننده در المپیادهای جهانی در مقایسه با کشورهای صنعتی دیگر، نازلترین رتبه ها را اخذ می کنند. طبق استدلال بنت، هرچند آمریکاییان از لحاظ مادی ثروتمندتر از هر زمان دیگر هستند، در وضعیت وحشتناک فقر اخلاقی به سر می برند. از نگاه برخی آمریکاییان، آمریکا تنها کشوری نیست که مشمول این تحولات اجتماعی شده است; بلکه همه کشورهای صنعتی غیرسیاسی، شاهد اختلالات اجتماعی بسیار عظیمی در دهه ۱۹۹۰ بوده اند. من این پدیده را فروپاشی عمیق ارزش های اجتماعی غرب نامیده ام. اکنون کسانی چون فوکویاما، هانتینگتون، مک لوهان و… هستند که سرنوشت غرب و میلیاردها انسان را با تصورات خام خود در دنیای لیبرال دموکراسی غرب به حراج گذاشته اند و سعی دارند موعود عصر جدید باشند اما نتیجه این تفکرات و نظریه ها تا الان استثمار ملت ها و نابودی فرهنگ ها و اشغال کشورها و کشته شدن صدها هزار انسان بیگناه و… بوده است.
|
حمایت 15 میلیون دلاری از سران فتنه یکی از دلایل قطع رابطه با انگلیس است
|
نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس در گفتوگو با موج قانون خبر داد:
حمایت 15 میلیون دلاری از سران فتنه یکی از دلایل قطع رابطه با انگلیس است

نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، گفت: هزینه 15 میلیون دلاری بیبیسی فارسی در حمایت از سران فتنه یکی از دلایل قطع رابطه با انگلیس است.
حجتالاسلام حسین ابراهیمی در گفتوگو با خبرنگار موج قانون با بیان اینکه جنایات انگلیس به ترور اساتید هستهای و عزادان تاسوعای حسینی در چابهار محدود نمیشود، اظهار داشت: جنایات و خباثتهای انگلیس در طول تاریخ بیشمار است و به حوادث تروریستی اخیر محدود نمیشود.
وی با بیان اینکه انگلیس عامل تمام وقایع ضد ملت ایران در طول تاریخ است، عنوان کرد: انگلیس عامل اصلی تمام وقایع و فتنههایی است که در طول تاریخ ایران اتفاق افتاده است از جمله میتوان به حکومت رساندن رضاخان، ایجاد کودتای 28 مرداد و انتصاب محمدرضا و سرنگون کردن دولت مردمی مصدق اشاره کرد.
نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه فتنه88 یکی دیگر از جنایات انگلیس و سردمدارانش در مقابل ملت مسلمان ایران بود، گفت: سیمای بیبیسی فارسی با هزینه 15 میلیون دلار در فتنه 88 برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران از فتنهگران حمایت کرد.
وی در ادامه اضافه کرد: انگلیس برای حمایت از سران فتنه از هیچ گونه حمایتی خودداری نکرده است از جمله میتوان مصاحبه پیدرپی سران فتنه با سیمای بیبیسی فارسی و پناهندهشدن اپوزیسیونها به این کشور را برشمرد.
حجتالاسلام ابراهیمی با اشاره به تصویب طرح قطع رابطه با انگلیس در سوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، تصریح کرد: تصویب طرح قطع رابطه با انگلیس پاسخ نمایندگان مجلس به یادداشت توهینآمیز سفیر این کشور است او در داخل خاک کشورمان ایران را به نقض حقوق بشر متهم و در یادداشت خود ادعا کرد قدرت ایران با صدور قطعنامه مهار نخواهد شد و در این راستا در مدت زمانی کوتاه ترور اساتید هستهای ایران را برنامهریزی میکرد.
وی در پایان تأکید کرد: به تعبیر حضرت امام خمینی (ره) " آمریکا از شوروی بدتر، شوروی از آمریکا بدتر و انگلیس از هردوی اینها بدتر است"، در این راستا ملاحظات اقتصادی نمیتواند ادامه رابطه ایران با انگلیس را توجیه کند، البته ایران نیازی به رابطه اقتصادی با انگلیس ندارد چراکه انگلیس هیچوقت خیرخواه منافع اقتصادی و سیاسی ایران نبوده است.
|
نقش فائزه هاشمی در خلق حماسه 9دی
|
فائزه هاشمی رفسنجانی که از سوی منتقدانش متهم به نقش آفرینی موثر در فتنه سال گذشته است، شاید جنجالی ترین زن سال 1388 باشد. این را برخی ناظران سیاسی با استناد به حضور او در اکثر آشوب های سال گذشته بیان می کنند.
مهمترین و شاید عجیب ترین خودنمایی فائزه هاشمی در اغتشاشات سال 88، همراهی وی با آشوبگران در ظهر عاشورا -ششم دی- بود؛ همان آشوبی که منجر به هتک حرمت مقدسات و عزای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) شد و سه روز بعد هم سراسر ایران اسلامی را به خروشی بی سابقه انداخت تا این جسارت را بشدت محکوم و برای هتاکان تقاضای اشد مجازات کنند.
امروز درست یک سال از خلق "حماسه 9 دی" می گذرد اما با وجود درخواست های مختلف، خانم هاشمی حتی برای دادن توضیح به دادگاه هم احضار نشده است تا صدای منتقدان هر روز بلند تر از دیروز شود.
در این باره، حجت الاسلام موسی غضنفرآبادی، قاضی سابق دادگستری و عضو کمیسیون حقوقی قضایی مجلس، در گفتوگو با شبکه ایران با تاکید بر اینکه نباید تفاوتی میان مجرمان قائل شد، تصریح می کند: با توجه به پرونده قطوری که از فائزه هاشمی دارد، دستگاه قضایی باید به آن رسیدگی کند.
غضنفرآبادی با اشاره به اینکه فرزندان آقای هاشمی رفسنجانی از موقعیت و جایگاه خانوادگیشان سوءاستفاده کردهاند، تاکید می کند: نقش فائزه هاشمی در جریان فتنه و به خصوص عاشورای 88 بر کسی پوشیده نیست.
وی در ادامه به اقدامات فائزه هاشمی رفسنجانی در تحریک مستقیم و غیر مستقیم آشوبگران اشاره و عنوان می کند: همه مواضع وی در راستای احیا و تقویت جریان فتنه بوده است.
این قاضی سابق دادگستری به گفتگوی فائزه هاشمی با رسانه های خارجی و اتهاماتی که هر روز علیه نظام مطرح می کند اشاره می کند و درباره حکم قضایی این رویه می گوید: مطرح کردن مطالبی خلاف واقع علیه نظام آن هم در گفتگو با رسانه های خارجی جرم محسوب شده و این موضوع نیز بر جرائم فائزه هاشمی افزوده است.
|
شهادت؛ سرنوشت 4 دیپلمات ایرانی گروگان گرفته شده در لبنان
|
4 شخصیت سیاسی لبنانی در گفتگوهایی جدید، مدعی هشده اند که هر 4گروگان ایرانی توسط فالانژیست های لبنان به شهادت رسیده اند.
متن این مصاحبه ها که توسط آقای حمیدداوودآبادی در اختیار فارس قرار داده شده به شرح زیر است:
*1- جونی عبدو: جنازهی یکی از گروگانها دست سوریه است
گفتوگوی ماهوارهای علی قصیر خبرنگار شبکهی تلویزیونی "پرس.تی.وی " ایران در لبنان و سیدرائد موسوی با "جونی عبدو " از مسئولین امنیتی نیروهای فالانژیست در زمان گروگانگیری:
جونی عبدو: بر اساس اطلاعاتی که من دارم؛ یعنی در اختیار داشتم، اتومبیل چهار دیپلمات ایرانی در پاسگاه برباره متوقف شده سپس به بخش امنیتی کمیته نظامی اطلاع داده مىشود و چهار ایرانی به همراه اتومبیلشان به شورای نظامی در کرنتینا فرستاده مىشوند و آنجا از اینها بازجویی مىشود و با تاسف باید بگویم که بر اساس اطلاعات دقیق من، چند افسر اطلاعاتی اسرائیلی از اسرائیل آمدند و از چهار دیپلمات ایرانی بازجویی کردند و اشتباهی که مرتکب شدند این بود که بازجویی از آنها با صورت باز انجام شد و متاسفانه به همین خاطر، بعد از بازجویی آنها را در همان محل کشتند.
بر اساس اطلاعات من، همچنین دستگاه امنیتی قوات لبنانی تلاش کرد تا جنازهی یکی از دیپلماتها را به همراه اتومبیلشان به طرابلس بفرستد. برای اینکه بگویند چهار دیپلمات ایرانی به پاسگاه برباره نرسیدهاند و عملیات کشتن آنها در طرابلس اتفاق افتاده است. دستگاه اطلاعاتی سوریه، اتومبیل دیپلماتها را در شهر طرابلس در شمال لبنان پیدا کرد ولی موضوع جسد یکی از دیپلماتها را که داخل آن بود اعلام نکرد.
سیدرائد موسوی: وقتی اسرائیلىها آمدند، دیپلماتها هنوز زنده بودند؟
جونی عبدو: بله.
علی قصیر: و اسرائیلىها از آنها بازجویی کردند؟
جونی عبدو: بله.
علی قصیر: اما اسرائیلىها طی این سالها گفتند که ما اصلا مطلع نشدیم که آنها را گرفتند و ما اصلا آنها را ندیدیم.
جونی عبدو: دروغ مىگویند.
سیدرائد موسوی: چرا اسرائیلىها آنها را با خودشان نبردند؟ چون آنها برای اسرائیل خیلی با ارزش بودند.
جونی عبدو: من از جانب خودم مطمئنم که آنها را نبردند. چون به شما گفتم که یکی از جسدها را با اتومبیل سفارت به طرابلس فرستادند و اگر مىخواستند آنها را ببرند، چرا باید سه تا را ببرند و یکی از آنها را بکشند؟ من نمىدانم.
علی قصیر: یعنی جسد نفر چهارم در طرابلس گم شده؟
جونی عبدو: بله.
علی قصیر: در زمانی که سوریهاىها در آنجا حضور داشتند؟
جونی عبدو: بله.
علی قصیر: پس سوریهاىها باید در این مورد اطلاعات داشته باشند؟
جونی عبدو: این اطلاعاتی که من به شما گفتم، به سوریهاىها منتقل شده است.
*2- رئیس فالانژیستها: گروگانها بین برباره و کرنتینا سر بهنیست شدهاند!
چندی پیش، "علی قصیر " خبرنگار شبکهی تلویزیونی "پرس.تی.وی " ایران و "سیدرائد موسوی " در لبنان با "کریم بقرادونی " رئیس سابق "حزب کتائب " (فالانژیستها) دیدار و گفتوگو داشتند.
کریم بقرادونی: من با کسی که اصلا حاضر نیست در این مورد صحبت بکند، ملاقات کردم. با اسعد شفتری. اصلا حاضر نیست صحبت کند. بهش گفتم:
- اسعد، اگر نمىخواهی حرف نزن، ولی به من بگو چه اتفاقی افتاد؟
همهی جزئیات را به من گفت. اسعد گفت:
- اصلا اینها دست ما نرسیدند. اگر رسیده بودند یا نمىخواستند که اسامىشان ثبت شود، حداقل به من مىگفتند که ما 5 ایرانی یا اجنبی را وارد زندان کردهایم. کسی در مورد اینها چیزی به من نگفت.
(فرماندهان فالانژیست ها: کریم بقرادونی - ایلی حبیقه - سمیر جعجع )
به نظر من، بعد از پاسگاه برباره و قبل از اینکه به شورای امنیتی در کرنتیتا برسند، یک اتفاقی افتاده است. ممکن است تلاش کردهاند که فرار بکنند یا ممکن است بهدلیلی قوات لبنانی مىخواستند از آنها انتقام بگیرند. چون بدون شک آنها در پاسگاه برباره بازداشت شدهاند و بدون شک از نظر من به شورای امنیت در کرنتینا نرسیدهاند.
سیدرائد موسوی: یعنی هر اتفاقی افتاده، بین برباره و کرنتینا بوده؟ یعنی اینها به حبیقه و اسعد شفتری تحویل نشدند؟
کریم بقرادونی: به نظر من این اتفاق افتاده است.
*3-اسعد شفتری: گروگانها در کرنتینا تیرباران شدند!
"اسعد شفتری " (معاون سابق کمیتهی امنیتی فالانژیستهای لبنان در زمان گروگانگیری) در دیداری که اخیرا با "سیدرائد موسوی " (فرزند دیپلمات ربوده شدهی ایرانی "سیدمحسن موسوی ") داشت، ادعاهای جدیدی پیرامون سرنوشت چهار گروگان ایرانی که 14 تیر 1361 در پست بازرسی "برباره " در شمال بیروت، توسط نیروهای فالانژیست (قوات اللبنانیه) ربوده شدند، مطرح کرد.
اسعد شفتری که پس از پایان جنگهای داخلی لبنان، از حزب مسیحی - مارونی قوات لبنانی کناره گرفت، این روزها برای توبه از جنایاتی که بهدستور رهبران فالانژ از جمله "سمیر جعجع "، "ایلی حبیقه " و "بشیر جمیل " مرتکب شده، در گوشهای خلوت به دعا و استغفار مشغول است!
سیدرائد موسوی به همراه "علی قصیر " خبرنگار لبنانی شبکهی تلویزیونی "پرس.تی.وی " ایران، در این دیدار - که بهصورت مخفی فیلمبرداری شده چون شفتری از عاقبت اظهارات خویش مىترسیده - موفق شده تا آخرین ادعاهای وی را ضبط کند.
اظهارات جدید اسعد شفتری:
اسعد شفتری: یک روز که من تعطیل بودم، یا مرخصی بودم یا عید یا یک همچین چیزی بود، از اتاق عملیات به من زنگ زدند و گفتند که از پاسگاه شمال (برباره) پیش "جونی عبدو " به ما گزارش دادند که چهار ایرانی را دستگیر کردهاند و آنها را به سازمان امنیت حزب فالانژ در "کرنتینا " فرستادهاند. موضوع برای من تمام شد؛ بر این اساس که چندان مهم نبود. بعد از ظهر یا شب - الان خوب یادم نیست - "بشیر جمیل " (رهبر فالانژیستهای لبنان) به من زنگ زد و گفت که چهار ایرانی را در شمال بیروت گرفتهاند و مىگویند که پیش شما در کرنتینا فرستادند. من به زندان کرنتینا زنگ زدم. جواب درست و حسابی به من ندادند. برو ببین در این دکان چه اتفاقی افتاده؟
علی قصیر: چرا به زندان گفت دکان؟
اسعد شفتری: همین جوری ... یعنی جای بىاهمیت.
من رفتم. وقتی رسیدم به زندان، دیدم که مسئول زندانهای حزب هم که مثل من تعطیل بود، چند لحظه قبل از من رسیده. معلوم بود که به او هم زنگ زدهاند و گفتند برو ببین در این دکان چه اتفاقی افتاده. او جلوی در ورودی منتظر من بود. وقتی من رسیدم، دیدم صورتش سفید شده و مىلرزد. به من گفت:
- بیا ... بیا ... برو داخل ...
وقتی رفتم داخل، دیدم او ویکی از بازجوها - که نمىتوانم اسمش را ذکر کنم - و مسئول نگهبانهای زندان، هر دو خیلی ترسیدهاند.
گفتم: "بگویید چی شده؟ "
گفتند: "مىخواهیم یک موضوع کثیفی را برایت بگوییم و ببینیم چه کار مىشود کرد؟ "
گفتند: "یک گروه گشتی از پیش "جونی عبدو " آمد و اینها را به ما تحویل داد. "
گفتم: "خب بعد چی شد؟ "
گفتند: "ما آنها را نشانده بودیم و داشتیم کارهای اولیه مثل گشتن ماشین و گشتن مدارک را انجام مىدادیم و داشتیم بازجویىهای اولیه را مىگرفتیم. حتی بازجویی را شروع نکرده بودیم. بعد که داشتیم جیب هاىشان را خالی مىکردیم، یکی از آنها سعی کرد مسلسل یکی از نگهبانها را بگیرد. "
شرمندهام ولی باید حقیقت را بهش (سیدرائد موسوی) بگویم. درست است که حقیقت تلخ است، ولی بالاخره هر کسی حق دارد که بداند.
علی قصیر: بعد چی شد؟ تلاش کرد که مسلسل را بگیرد ...
اسعد شفتری: بله. اما آنها سلاح را از او گرفتند و چهار نفرشان را به رگبار بستند. نه یکی، بلکه هر چهار نفرشان را.
سیدرائد موسوی: چی گفت از جونی عبدو؟ گفت جونی عبدو مىخواست جنازهها را تحویل بگیرد؟
علی قصیر: از شما مىپرسد که جونی عبدو از شما چی مىخواست؟
اسعد شفتری: مىخواست از سرنوشتشان مطلع شود. چون رئیس جمهور "الیاس سرکیس " از طریق وزارت خارجه مىخواست بداند که چی شده و ما هم جونی عبدو را از حقیقت مطلع کردیم. همهی حقیقت را به او گفتیم.
حتی اسرائیلی ها بعد سه - چهار ماه از سرنوشت اینها پرسیدند و ما به آنها هم حقیقت را گفتیم.
حالا شما مىخواهید حرف های دیگران را باور کنید، شما آزادید. من آمدم اینجا چکار کنم؟ آمدم اینجا با او چکار کنم؟ آمدم که یک دروغ جدید بگویم؟ نه ... من دروغ نمىگویم. از مدتها پیش تصمیم گرفتم که دروغ نگویم.
سیدرائد موسوی: "روبرت مارون حاتم " (کبرا) در این قضیه چه نقشی داشته؟
اسعد شفتری: هیچی. بعد از یک ساعت آمد، من هنوز آنجا بودم. آمد وسایلشان را گرفت و با مسئول زندان هم حرف زد و رفت و چیزی که در کتابش گفته غلط است.
علی قصیر: مگر در کتابش چی گفته؟
اسعد شفتری: یادم نمىآید. ولی هر چه در کتابش گفته باشد اشتباه است.
سیدرائد موسوی: کبرا مىگوید که جلیقهی ضدگلوله تن اینها کردند و مىخواستند جلیقه را تست کنند و زدند آنها را کشتند.
اسعد شفتری: کبرا چی گفته؟
علی قصیر: گفته مىخواستند جلیقهی ضدگلوله را تست کنند اما جلیقه خوب کار نکرده.
اسعد شفتری: نه نه نه ... در مورد اینها نگفته. آنها جلیقه را روی زندانیان تست مىکردند، اما نه اینها. من باور نمىکنم.
|
ما توبه نمی کنیم
|
| گرچه کمتر از سه روز بعد در 8 و 9 دی ماه، مردم مومن ایران اسلامی در راهپیمایی های ده ها میلیونی خود این جسارت ها را بشدت محکوم و بر مجازات شدید عوامل و سران این هتاکی ها تاکید کردند اما در پاسخ به این تاکید روشن، سران فتنه با حمایت از هتک حرمت عاشورا بسیاری را متعجب کردند. به گزارش شبکه ایران، تقریبا برای همه باور نکردنی بود؛ اما عده ای آشوبگر در پایتخت ام القرای جهان اسلام با سوت و کف و هلهله در روز عزای اباعبدالله (ع) با آتش کشیدن خیمه های عزاداری ایشان صحنه ای مشابه کربلای سال 61 هجری را در برابر دیدگان مردم به تصویر کشیدند. گرچه کمتر از سه روز بعد در 8 و 9 دی ماه 88، مردم مومن ایران اسلامی در راهپیمایی های ده ها میلیونی خود این جسارت ها را بشدت محکوم و بر مجازات شدید عوامل و سران این هتاکی ها تاکید کردند اما در پاسخ به این تاکید روشن، سران فتنه با حمایت از آشوبگران روز عاشورا بر خشم راهپیمایان 9دی افزود؛ خشمی که ماه بعد و در 22 بهمن به صراحت ابراز شد. درست دو روز پس از حماسه بی نظیر 9 دی، میرحسین موسوی در بیانیه ای که راهی رسانه های بیگانه و سایت های خبری اپوزیسیون کرد، مجبور شد چهره جریان فتنه را شفاف تر از گذشته کند. وی در این بیانیه که پیشوند "هفدمین" را به یدک می کشید، نه تنها هیچ اعتنایی به خواسته صریح ملت متدین ایران برای "ابراز برائت و بیزاری از هتاکان به قرآن مجید و روز عاشورا" نکرد که حتی عاملان جسارت روز عاشورا را همراهان خود خواند و از رفتار آنان در این روز "دفاع" کرد. او در این بیانیه، اغتشاش روز عاشورا را "تجمع خودجوش مردمی" نام نهاد و همانند کروبی، اغتشاشگران را "مردمی خداجوی" و "عزاداران حسینی" خطاب کرد: " یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند." *آشوبگران= جنبش عظیم سبز مردمی! آقای موسوی همچنین بدون اشاره به تعداد اندک آشوبگران، آنان را "جنبش عظیم سبز مردمی" خوانده است و برخلاف اسناد و تصاویر موجود مدعی شد که آنان در روز عاشورا "حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند." وی در ادامه بیانیه اش، رسانه ملی را به دلیل پخش فیلم اقدامات هواداران او به "بی عقلی" و "بی انصافی" متهم کرد و اهانت به قرآن، عاشورا و پاره کردن عکس حضرت امام را از سوی حامیانش "اتهامی مضحک" خواند: "مضحک است که بما تهمت اهانت به قرآن ، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود." *توجیه هتاکی ها با این حال، آقای موسوی که دفاع مطلق از هتک حرمت امام حسین (ع) را دارای بازخورد مناسبی نمی دید، در عین حال درصدد برآمد که رویکرد هوادارانش در این روز را توجیه کند. بر همین اساس، او علت هتک حرمت روز عاشورا، قرآن مجید و دیگر اعتقادات مردم را، آنچه "برخورد خشن با هوادارانش" نامید، عنوان کرد. آقای موسوی که پس از اقدامات حامیانش در روز عاشورا و نیز بعد از پاره کردن عکس امام خمینی(ره)، با انتقادات زیادی روبرو شده بود، همچنین درباره خود و هوادارانش گفت که "ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود." *ما توبه نمی کنیم گرچه خواسته اصلی مردم بویژه در 9 دی ماه پاسخگویی به ملت و بازگشت به آغوش مردم بود اما او در بیانیه اش نه تنها به این موضوع توجهی نکرد که حتی در پایان بیانیه اش درباره مطالبه ای که مردم در جریان راهپیمایی ها اعلام کرده بودند، نوشت که "اندیشیدن به این گونه راه حلها که عده ای توبه کنند تا این مشکلات حل شود عملا به بیراهه رفتن است." |
|
اینهمه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده/ مزدور آمریکایی، ما آمدیم کجایی؟
|
گروه سیاسی - مسیرهای منتهی به "تجمع بزرگ عاشورائیان" اعلام شد. همه مشتها را گره کرده بودند تا شاید بغض چنیدن ماهه را در نهم دی فریاد کنند. قرار ساعت سه بعد از ظهر بود؛ میدان انقلاب. سخنران آیتالله سید احمد علمالهدی و مداح حاج سعید حدادیان. موج مردم به خروش آمده بودند تا در میدان انقلاب کار را یکسره کنند. 9 دی، نه یک روز ساده که نقطه عطفی در تاریخ انقلاب بود. شورشی الهی علیه تمامی خودخواهیها و خودبزرگبینیها و جسارتها بود.
اگر عدهای وسط راه سست عنصری نشان نمیدادند، امروز وضع کشور خیلی بهتر بود
روز نهم دی سخنانی از رهبر انقلاب را نیز در خود ثبت کرد. آیت الله خامنهای در دیدار اعضای اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، به نقشآفرینیهای برخی خواص اشاره کردند و از سستی برخی از آنها گفتند.
رهبر انقلاب با اشاره به انحراف و زاویه پیدا کردن برخی افراد در داخل کشور تصریح کردند: «اگر این مسأله اتفاق نمی افتاد و عده ای وسط راه، سست عنصری نشان نمی دادند، امروز وضع کشور در زمینه های مادی و معنوی خیلی بهتر بود اما همانگونه که بارها تأکید شد و واقعیتهای جامعه نیز نشان می دهد هر مقدار ریزش بود، دو برابر آن رویش وجود دارد.»
حزب الله در برابر حزب شیطان قرار گرفته است
جمعیت کثیر مردمی که اعتراض به هتک حرمت روز عاشورا گرد هم آمده بودند، خیلی زود بیگانگان را به حیرت واداشت. آن گونه که رویترز را نیز ناگزیر کرد از این اعتراف که: «دهها هزار نفر در شهرهای مختلف ایران امروز سوگند وفاداری با نظام اسلامی در ایران یاد کردند و رهبران مخالفان را به ایجاد ناامنی در این کشور اسلامی متهم کردند.»

آیت الله سید احمد علمالهدی امام جمعه مردم مشهد در جمع عاشوراییان تهران طی سخنانی مقام ولایت فقیه را یکی از محوریترین نظام ارزشی کشورمان دانست و گفت: «اگر کسی امروز ولی فقیه را پذیرا نباشد ولایت امام زمان را پذیرا نیست. اصل ولایت فقیه همان اصل امامت است و مخالفت با اصل ولایت فقیه مخالفت با اصل امامت است.»
عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: «مجلس خبرگان رهبری 20 سال پیش با 80 درصد آرای مقام معظم رهبری را انتخاب کردند اما در آخرین اجلاس خبرگان که چند ماه قبل برگزار شد، تمام خبرگان 80 و چند مجتهد عادل و نماینده مردم 100 درصد رای دادند که روی کره زمین گزینه و مصداقی جز حضرت آیت الله خامنهای وجود ندارد.»
وی خطاب به شرکتکنندگان در تجمع عاشورایی تهران گفت: «شما امروز جمع شدهاید تا تکلیف جبهه حزبالله در برابر حزبشیطان مشخص شود و من به سران فتنه اعلام میکنم کاری که شما شروع کردهاید از بغی به محاربه رسیده است و کسانی که بغی میکنند عذاب خدا به آنها خواهد رسید، شما حرکت خود را با بغی آغاز کردید یعنی مطالبه ناحق و مقام معظم رهبری شما را به حق دعوت کردند ولی همچنان بر طبل ابطال انتخابات که ناحق بود کوبیدید.»
اگر توبه نکنید، محارب هستید
عضو مجلس خبرگان رهبری در ادامه خاطرنشان کرد: «فرمانده حرمتشکنی روز عاشورا منافقین بودند. زیرا شعارهایی که آنان از روز 16 آذر در سایتهای خود گذاشته بودند در روز عاشورا سرداده شد وعدهای هم سرباز منافقین در روز عاشورا شدهبودند و هرکس با منافقین اعلام همکاری کنند محارب و مهدورالدم است.»

نماینده مجلس خبرگان رهبری در ادامه سخنان خود خطاب به سران فتنه تاکید کرد:«این جمعیت میلیونی اعلام میکند از آنجا که رهبری برای شما راه توبه را باز گذاشتهاند، در یک ضرب الاجل که باید دستگاه قضایی تعیین کند، شما باید توبه کرده و به دامن مردم و رهبری بازگردید و اگر این کار را نکنید محارب هستید و این مردم و نظام با شما به عنوان محارب برخورد میکنند.» سخن به اینجا که رسید مردم یک صدا فریاد زدند:«منافق بیحیا اعدام باید گردد.»
نماینده مجلس خبرگان در ادامه با بیان اینکه ولایت فقیه اصل محوری نظام جمهوری اسلامی است گفت: «این مملکت زیر چکمه 40 هزار مستشار خارجی و در دستهای رژیم ستمشاهی بوده است و این مردم با سینههای خشک به استقبال گلولههای داغ رفته و خون دادند تا ولایت فقیه را حاکم کنند، آن وقت یک مشت گوساله و بزغاله به ولایت فقیه توهین کنند؟»
اگر اینان بودند امام حسین(ع) به شهادت نمیرسید

علم الهدی در ادامه به ذکر خاطرهای از امام راحل پرداخت و گفت:«روزی در محضر مقدس امام(ره) نشسته بودیم و ایشان با جمعی از علما مشغول صحبت بودند. یک عدهای از بسیجیان در داخل حسینیه جماران حضور پیدا کرده بودند تا امام را زیارت کنند و سپس به جبههها بروند. این جلسه امام (ره) با علما مقداری طول کشید و بسیجیان منتظر ماندند و در این بین شعارهایی با مضمون انتظار ورود امام به حسین جماران سر دادند. صدای شعار که بلند شد احساس کردیم امام منقلب شدند. امام راحل به قدری قوی بودند که یا احساساتی نمیشدند و یا کسی نمیتوانست ژست احساساتی شدن امام را درک کند اما امام راحل در این موقع صورتشان برافروخته شد و ساکت شدند و بعد از مدتی امام(ره) سرشان را بلند کردند و گفتند اگر 10 تا از اینها خدمت امیر المومنین(ع) بودند حق علی(ع) را نمیگرفتند. اگر بعد از شهادت یاران امام حسین(ع) 100 تا از اینها بودند امام حسین(ع) با این وضعیت به شهادت نمیرسیدند.»
این نماینده مجلس خبرگان خطاب به بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی گفت:«ای امام بزرگوار شما 20 سال است که از بین ما رفتید اما نفوذ و معنویت و قدرت تربیتی شما در نسل این امت که بسیاری از جوانها شما را از نزدیک ندیده و از طریق صدا و سیما شما را درک کردهاند، میلیونها انسان را در راه حمایت از ارزشی ترین اندیشه شما که ولایت فقیه است اینچنین به میدان آورده و این فداکاریها و وفاداریها و قهرمانیها از سر نفوس معنوی شما در دل امت است.»
وی افزود:«اما دلها میسوزد از اینکه مردم در سایه پر برکت مقام معظم رهبری از تبار امام حسین(ع) این طور دفاع میکنند اما وقتی ابی عبدالله(ع) نوای هل من ناصر ینصرنی سر میدهد به صورت مبارک ایشان سنگ میزنند.»

این نماینده مجلس خبرگان در انتهای سخنان خود گفت:«خدایا به مظلومیت ابا عبدالله این مردم به پا خواسته از مرد و زن با شهدای کربلا و سپاه سید الشهداء در سرزمین عاشورا ملحق و محشور بفرما. این وفاداری امت را در دفتر مرسوس مولایمان امام زمان (عج) به عنوان فداکارترین سربازان ثبت و ضبط بفرما.»
در "حسین" مرگ بر آمریکا هم هست
حاج سعید حدادیان در جمع عزاداران ابتدا با اشاره به حضور گسترده مردم در این اجتماع گفت:«همه پیامها در واژه بیمانند حسین در این اسم نهفته است. در حسین مرگ بر آمریکا هست. در حسین مرگ بر انگلیس هست. در حسین مرگ بر اسرائیل است. در حسین مرگ بر منافق است. در حسین مرگ بر سازشکار است. مرگ بر کسانی که سکوت میکنند و میبینند ظلم یزیدیان است همه با همه یکپارچه یا حسین.»
وی ادامه داد:«پیغمبر در هنگام فرود آمدن تیشه که در جریان نبرد خندق جرقه ای زد، فرمود، در این تیشه ای که زدید بر سنگ منافق بارقهاش نابودی ابرنکبتها است. این در حالی بود در محاصره خندق بودند و کسی انتظار نصر نداشت. با بصیرت نبوی با بصیرت علوی با بصیرت حسینی امروز میگوییم در این یا حسین مردممان لرزش کاخ سفید آمریکا و کاخهای ابرنکبتها را میبینیم.»

مردم در همراهی با حدادیان شعار می دادند:"ما پیروان حیدریم فدائیان رهبریم"، "جمهوری اسلامی شعار مسلمین است، جمهوری ایرانی حرف منافقین است" ، "جنایت یزدید تکرار شد، ملت ما دوباره بیدار شد "، "خامنه ای کیست علی زمان، مرگ براین خوارج نهروان"، "به کوری منافق بسیجی بیدار است، برای هر بسیجی شهادت افتخار است"، "جسارت جسارت نشانه حقارت"، "در ظهر عزا حرمت عباس شکستند علمدار کجایی علمدار کجایی"، "این فتنه گران راه عزادار تو بستند علمدار کجایی علمدار کجایی"
و سخن به این شعر رسید که:«برخیز که شهر را پر از شور کنیم/از اصل نظام فتنه را دور کنیم/ما منتظریم تا علی اذن دهد/تا چشم سران فتنه را کور کنیم.»
ساماندهی شعار علیه تجمع عاشوراییان از ساختمان روزنامه تهرانامروز
در حالی که جمعیت میلیونی مردم تهران، با هر نوع رویکرد سیاسی، تلاش کردند تا با حضور در تجمع میلیونی عاشوراییان، تنفر خود را از هتاکان روز عاشورای حسینی نشان دهند، گزارش های دریافتی حاکی از آن بود که برخی خبرنگاران روزنامه تهران امروز که دفتر تحریریه آن نزدیک پل کالج و در مسیر حرکت میلیونی مردم تهران قرار داشت، با حضور در کنار پنجرههای این روزنامه اقدام به تمسخر مردم عزادار کرده و با به کار بردن الفاظی نظیر آنکه دستمزد حضور شما در این راهپیمایی چقدر بوده است، موجب رنجش و ناراحتی راهپیمایان و عزاداران حسینی را فراهم آوردند که این اقدام با برخورد نیروی انتظامی و بازداشت دو خبرنگار زن این روزنامه همراه بود.

روزنامه تهران امروز که از روزنامه های نزدیک به سردار قالیباف، شهردار تهران شناخته می شد، در روز 9 دی در واکنش به هتک حرمت روز عاشورا در یک اقدام سوال برانگیز ترجیح داد تیتر اول خود را به این جمله اختصاص دهد که" معتدل ها آمدند!" آن روز انگار هنوز سخن گفتن از اعتدال برای بعضیها مد بود!
موسوی محاربان را مردم خداجو نامید!
موسوی مهره مورد علاقه و هدایت غرب برای ایجاد بحران در ایران، با انتشار بیانیهای رسماً مسئولیت حرمتشکنی محاربان در روز عاشورای حسینی را برعهده گرفت. او تصریح کرد:«برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمیمانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانهای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تندروانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.»

وی در ادامه بدون اشاره به وحشیگریهای حامیانش که در روز عاشورا به شادی، هلهله، ضرب و جرح عزاداران، مأموران انتظامی، آتش زدن کیوسک پلیس، چندین خودرو و بیش از 30 دستگاه اتومبیل پلیس، تخریب اموال عمومی و خصوصی و... پرداختند و تصاویر و فیلمهای آن نیز توسط صداوسیما منتشر شد و بعضا به دلیل عمق اهانتها قابل پخش نبود اما در اینترنت موجود بود، نوشت:«مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان میدهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست. جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را میبینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت میتوانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشهای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.»
وی در بخش پایانی این بیانیه پنج مورد را بهعنوان راهحل ذکر کرد و از پاسخگویی دولت به مجلس و قوه قضائیه، تدوین قانون انتخابات جدید، آزادی زندانیان، آزادی مطبوعات و تجمعات به عنوان راهحلهای خود نام برد.

آخرین دست و پا زدنها برای بقا
حضور پرشور مردم در تحلیلهای سران فتنه نقشی کلیدی ایفا کرد. بیانیه 17 موسوی، در واقع نوعی عقبنشینی تاکتیکی تلقی میشد. عقبنشینیای که موجب به میدان آمدن چهرههایی چون محسن رضایی و علی مطهری و نیز طرح احتمال تکرار ماجرای جام زهر را نیز به دنبال داشت. ماجرا اما هر چه که بود راه به جایی نبرد و در واقع نهم دی قائله فتنه را به کلی فرو نشاند و فتنهگران را نیز به انزوا کشاند.
حجت الاسلام و المسلمین قاسم روانبخش، دبیر سیاسی هفته نامه "پرتوسخن" و عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در گفت وگو با شبکه ایران در این باره می گوید: با توجه به شرایط حوزه علمیه، «مجمع محققین و مدرسین» آن گونه که بیرون از حوزه تبلیغ میشود جایگاهی ندارد. مثل یک طبل میماند که یک نفر بر آن میکوبد و دیگران فکر میکنند جمع کثیری در کنار آن هستند.
وی درباره زمان و چرایی تشکیل مجمع محققین و مدرسین عنوان می کند: این مجمع پس از آن که مجمع روحانیون در مقابل جامعه روحانیت در تهران اعلام موجودیت کرد، به وجود آمد. در واقع پس از دوم خرداد. برای اینکه بتوانند در حوزه علمیه قم و در مقابل جامعه مدرسین– که پایگاه انقلاب است- گروهی را سامان دهند و جریان جدیدی را در حوزه به راه بیندازند، مجمع مدرسین و محققین را تشکیل دادند. میخواستند بگویند ما جریان دیگری در حوزه و در میان اساتید و محققین داریم که این ها عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیستند و جریان فکری و دیگری با ادعای اصلاحطلبی هستند.
حجت الاسلام روانبخش، عباییخراسانی، ایازی، سیدحسین موسویتبریزی، فاضل میبدی، بیاتزنجانی را از جمله موسسان این مجمع نام می برد و اضافه می کند: آنان در ابتدای تاسیس همراه با مجمع روحانیون مبارز در تهران بیانیههای متفاوتی صادر میکردند. صدور این بیانیهها این طور القا میکرد که گویا مجمع محققین جمعیت بسیاری دارند و جریان تاثیرگذاری هستند. مردم معمولی نیز گاهی اینها را با جامعه محترم مدرسین اشتباه میگرفتند و تعجب میکردند که چرا حوزه از این گونه موضعها میگیرد. این در حالی بود که مجمع محققین و مدرسین در حوزه جایگاه قانونی نداشت و بهعنوان مجمعی که در شورای عالی حوزه و نزد مراجع تایید شده باشد ثبت نشده بودند و در ساز وکار حوزوی هیچ گونه مهر تاییدی نداشتند.
جمعیت آن ها در حد یک پراید است
به گفته عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) "خوشبختانه از زمانی این جریان به راه افتاده هیچ گونه تاثیرگذاری بر حوزه نداشته و جمعیت این مجمع در همان 6-5 نفر متوقف ماند. در همان زمان که ما در مقابل جریانهای مدعی اصلاحات راهپیماییهای عظیمی به راه میانداختیم آن ها قدرت برگزاری یک تجمع 50 نفره را هم نداشتند."
وی با بیان اینکه "جز اعضای مجمع کسی آن ها را حساب نمیکرد"، بیان می کند: خاطرم هست سعید حجاریان یک بار سازمان مجاهدین انقلاب را به حزب فولکسسواران تشبیه کرده بود. آن ها نیز مانند سازمان مجاهدین انقلاب جمعیتشان از یک فولکس کمتر بود. اگر بخواهیم به روز صحبت کنیم باید بگوییم جمعیت آن ها در حد یک پراید است. هر چه جلوتر میآییم اعتبار این مجمع کمتر میشود.
ماجرای اختلاس بیات زنجانی و نحوه آزادی وی
حجت الاسلام روانبخش، با اشاره به اقدام آقای بیات زنجانی در اعلام مرجعیت خود، می گوید: ایشان فکر میکند اگر یک نفر از این عده اندک صاحب رساله شد این جریان مقبول حوزه خواهد افتاد تعدادی از طلاب به آن ها گرایش پیدا خواهند کرد. مرجعیت آقای بیات در هیچ جایگاه حوزوی تایید نشده است. وی قبلا که در تهران امام جماعت یکی از مساجد بود، در آن جا دست به اختلاس زده بود و هیات امنای مسجد به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کرده بودند، سرانجام دستگیر و محاکمه شد. چند ماه زندانی بود و بعد با عفو مقام معظم رهبری بقیه زندان او بخشیده شد. مدتی پس از این ماجرا، به حوزه آمد و تدریس درسهای دوره سطح با اندکی شاگرد آغاز کرد و در جریان وانفسای دوم خرداد برای خود رسالهای نوشت و بیتی با عنوان «بیت آیتالعظمی بیات»! تشکیل داد.
به اعتقاد او مرجعیت آقای بیات "مرجعیتی بود که توسط روزنامههای مدعی اصلاحات مانند شرق، اعتماد، اعتماد ملی و.....ساخته شد، نه در یک پایگاه حوزوی. خود بیات هم الان در حوزه جایگاهی ندارد و میان طلبهها، فضلا و طلاب حوزه مثل یک فرد عادی است. البته شاید مقداری هم زیر عادی! چرا که طلبهها سوابق او را میدانند، نگاه خوبی به او ندارند بنابراین این جریان یک جریان مرده است و بعد از اظهارنظر جامعه محترم مدرسین درباره عدم صلاحیت مرجعیت آقای صانعی، که به دلیل فتاوای بدعت آمیزش انجام شد، فکر می کنم امثال آقای بیات نیز از آن درس لازم گرفته باشند. بنابراین این ها در اندازه ای نیستند که بتوانند در حوزه به تنهایی جریانسازی کنند."
عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) درباره علت پوشش خبری اخبار مربوط به این مجمع در رسانههای اپوزیسیون هم اظهار می دارد: این مجمع همانند حباب یا تار عنکبوتی بود که با یک نسیم ضعیف از بین رفت و دیگر جز همان چند نفر که در یک پراید جا می گیرند عملا وجود خارجی ندارد ولی روشن است که همین چند نفر مثل همان طبل که مثال زدم ممکن است بیانیه بدهند و رسانههای مدعی اصلاحات نیز با آب و تاب منعکس کنند تا این گونه القاء کنند که این جریان زنده است. همان گونه که چندی پیش دیدید آقای تاجزاده، از حزب فولکس واگنی، گفته بود مطمئن باشید ایران سبز خواهد ماند.
جریان پشت پرده مجمع محققین
آقای روانبخش با بیان اینکه "برخی رسانههای اصولگرا که از اتفاقات درون حوزه بیاطلاع هستند ناخواسته در زمین حریف بازی میکنند" گفت: چندی پیش خبرنگاری به عنوان خبرنگار روزنامه شرق با من تماس گرفت و قصد مصاحبه داشت. گفتم من با روزنامه شما مصاحبه نمیکنم. خبرنگار گفت هر مطلبی را که گفتید در روزنامه درج میکنیم و من در پاسخ گفتم اما اعتبار دادن به این روزنامه برای من جای سوال است. چرا که آن ها به دنبال این هستند که عکس اول خود را به اصولگرایان اختصاص دهند و بگویند فلان شخص چنین حرفی زد. هدف آن ها اطلاعات دادن به مردم نیست بلکه میخواهند صحبتهای آن ها را علیه دیگر اصولگرایان تیتر کنند. درباره مجمع محققین و مدرسین نیز روند به همین منوال است. اخباری از آن ها در برخی رسانهها مطرح میکنند و رسانههای اصولگرا نیز به نقد آن ها میپردازند و ناخواسته آن ها مطرح میشوند.
وی در ادامه درباره پشت پرده مجمع محققین عنوان می کند که "جریان دیگری در حوزه فعال است که گروه های کوچکی از جمله مجمع محققین و مدرسین در چارچوب این جریان اصلی میگنجد."
|
محوری که سید محمد خاتمی یکشنبه شب مطرح کرد
|
سید محمد خاتمی کف خواست اصلاحطلبان برای حضور در انتخابات آتی را مطرح کرد. به گزارش کلمه،رئیس جمهور سابق کشورمان در دیدار سه ساعته با اعضای فراکسیون خط امام مجلس شورای اسلامی که یکشنبه شب صورت گرفت موضوعات مختلفی را مطرح کرد که در ادامه تیتر آنها می آید:
موضع رهبری نسبت به تحقیقوتفحص از نهادهای تحتنظارت ایشان موید نظارت مجلس برهمه ارکان نظام است تشکیل مجلس نیرومند و در راس امور محصول برگزاری انتخابات آزاد و سالم است اگر قانون هدفمندی یارانهها بهدرستی اجرا نشود، همه زیان خواهیم دید نمیشود به جز یک سلیقه برای همه سلیقهها انواع محدودیتها را ایجاد و انواع اتهامات را ردیف کرد افزایش اختیارات رییسجمهور بدون ارایه لایحه حل شد! فضای امروز کشور نه متناسب با شان نظام جمهوری اسلامی است و نه به نفع افراد است از دروغگویان و از تهمتزنندگان شکایت میشود، اما رسیدگی نمیشود می گوئیم نظام خوب است ولی روشها و سیاستها قابل نقد و اصلاح هستند نباید با کجاندیشی و اشتباه فضای داخل نقد و اعتراض را بست همه باید تلاش کنیم تا هدفمند کردن یارانهها با کمترین هزینه و مشکل به سرانجام مطلوب برسد به گزارش خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاعرسانی فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی، سید محمد خاتمی آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای همه احزاب و گروهها و رفع محدودیتهای نا بهجا، پایبندی همگان بهخصوص مسئولان به قانون اساسی و اجرای همهجانبه و کامل آن بهخصوص اهتمام به روح قانون اساسی و فراهم آوردن سازوکاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد، اعلام کرد. سید محمد خاتمی کف خواست اصلاحطلبان برای حضور در انتخابات آتی را؛ آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای همه احزاب و گروهها و رفع محدودیتهای نا بهجا، پایبندی همگان بهخصوص مسئولان به قانون اساسی و اجرای همهجانبه و کامل آن بهخصوص اهتمام به روح قانون اساسی و فراهم آوردن سازوکاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد، اعلام کرد. وی افزود: نمایندگان از هر جناح و گرایش سیاسی قابل احترام هستند اما اقلیت مجلس خواست و اراده اکثریت معنوی جامعه را نمایندگی میکند و باید با توجه به این وظیفه مهم خواست اکثریت را مورد توجه قرار دهد. رییسجمهور سابق کشورمان با اشاره به انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی گفت: خواست ما در گذشته و امروز موارد مشخصی بوده که حتی پس از حوادث انتخابات اخیر کشور نیز بر آن تاکید کردیم. باید شرایط حضور با نشاط مردم و تامین حقوق آنان تضمین شود و باید سازوکاری برای انتخابات تدوین شود که کمترین محدودیت برای آزادی رای مردم و بیشترین فضا برای تحقق خواست و اراده آنان فراهم شود. سید محمد خاتمی با تصریح این مطلب که بخش قابل توجهی از زندانیان سیاسی که منتقد و معترض به وضعیت موجود بودند و حتی اگر اشتباهی داشتند حق نبود که بازداشت و محکوم شوند، گفت: چرا با خانوادههای زندانیان که متقاضی حقوق مسلم شرعی و قانونی زندانیانشان هستند برخورد ناروا میشود. رئیس بنیاد باران گفت: من نمیگویم که برخی عمدا بنای نادیده گرفتن رای و اراده مردم را دارند و یا میخواهند در انتخابات تقلب شود، اگر چه صاحبان این تفکر کم نیستند، بلکه میگویم باید آنچه که متناسب با خواست و اراده مردم است و با روح قانون اساسی هماهنگی دارد مبنای کار قرار گیرد تا مردم با آزادی و امنیت در عرصه حضور یابند. وی با اشاره به اینکه تا انتخابات زمان بسیاری مانده افزود: اگر این شرایط محقق شد تصمیم میگیریم که چگونه عمل کنیم. اما با توجه به روندی که هم اینک حاکم است بهنظر میرسد شرایط در آینده سختتر و راهها بستهتر و محدودیتها گستردهتر خواهد شد. خاتمی افزود: مراجع مهمترین مسأله شان دفاع از اصل دین و حقانیت آن است و همواره ملجا و پناه مردم بودهاند و اگر عدهای به هر انگیزهای مشکلاتشان را با آنها مطرح کردهاند نباید اینگونه مورد هجوم قرار گیرند. رییس جمهور سابق کشورمان تاکید کرد: خیال نکنند با حذف جریان منتقد و معترض اما پایبند به چارچوب موازین قانونی ودینی به نفع انقلاب کار میکنند. ممکن است برخی از افراد و گروهها که اصل نظام را قبول داشتند ولی ایراد و اعتزاضی دارند به دامن دیگر علاقمندان به نظام ولو منتقد بیایند. اما با این کارها بخشهای مهمی از جامعه زده میشود ولی متاسفانه به دامن کسانی میافتند که اصل نظام را قبول ندارند. هشدار به کشورهای غربی درخصوص حمایت از جریان فاسد تروریستیوی گفت: دست عوامل بیگانه و دشمنان اصلی نظام در دامن زدن خشونت، ترور و تخریب فعال شده است. ترور دانشمندان هستهای، عملیات تروریستی در جنوب کشور و شهادت جمع بسیاری از مردم نشان دهنده این است که جریانی که با نظام و انقلاب و ملت و کشور معارض است باز فعال شده است. وی گفت: علاوه بر تحریمها و فشارها بهنظر میرسد که وارد فاز عملیاتی برای ضربه زدن به کشور شدهاند. رییسجمهور سابق کشورمان تصریح کرد: یک جریان فاسد که دستش آلوده به خون فرزندان پاک این کشور است و بدترین امواج تروریستی را بهوجود آورده و در دامن بزرگترین دشمن این کشور جای گرفته و حتی از سوی آمریکا و غرب هم به عنوان گروه تروریست شناخته شده است دوباره مورد حمایت قرار گرفته تا فعال شود. دولتها و شخصیتهای سیاسی مختلفی به حمایت از آنان برخاستهاند تا از لیست تروریستها خارج شوند و فعالیت گسترده داشته باشند. در مجلس باید به کشورهای غربی بگوئید کسانیکه جز خونریزی، کشتار و خیانت دستاوردی برای ملت نداشتهاند، با این اقدامات سبب میشوید که ملت ما هم اعتراض و نفرت خود از این باندهای جنایتکار را به حامیان آنها در غرب تسری دهند. وی افزود: طرح هدفمندی خوب است اما حتما باید تولید و رونق اقتصادی در کشور پدید آید و هرگونه اصلاح باید در متن و دامنه آن صورت گیرد. خاتمی افزود: اینکه میگویند دیگران نخواستند و یا نکردند، معنی ندارد دیگران نیز تصمیم به اجرا داشتند اما شرایط فراهم نشد و همراهیها میسر نبود. وی گفت: با تمام این مباحث آنچه که باید امروز مورد توجه باشد اجرای موفق هدفمندی یارانهها است و اگر این قانون به درستی و خوبی اجرا نشود همه زیان خواهیم دید. سید محمد خاتمی افزود: درآمدهای ناشی از اجرای هدفمندی یارانهها باید استحصال شده و بههیچوجه صرف کسری بودجه سالانه بهخصوص در امور جاری نشود و ضمن کمک به تامین زندگی افراد آسیب پذیر، به تولید لطمه نزند و مجلس باید نظارت جدی و دقیق داشته باشد تا طرح به خوبی اجرا شود. |
|
خاتمی:میرحسین را بازی دادیم
|
سید محمد خاتمی در اظهاراتی به بازی گرفتن میرحسین موسوی توسط اصلاح طلبان را تائید کرده است. به گزارش کلمه،در جلسه ای با تاکید بر طراحی های جدید برای نقش آفرینی اصلاح طلبان انتقاداتی را نسبت به موسوی بیان کرده و گفته است که وی همچنان در قالب بازی ای که باور کرده نقش آفرینی می کند.

وی همچنین گفته است:ما میرحسین را خوب بازی داده ایم و او هم این بازی را باور کرده است حالا هم که ما بازی را رها کرده و طراحی جدیدی کرده ایم او بازی انتخابات را رها نمی کند.
وی همچنین بر استفاده اصلاح طلبان از این ضعف موسوی و تاثیر پذیری وی تاکید و اظهارداشته است:باید از ظرفیت رادیکال موسوی و کروبی به نحو مطلوب استفاده کنیم.گرچه کروبی با ما اختلافات عمیقی دارد اما تنها راه حل سرخط کردن کروبی ،استفاده از موسوی است چرا که وی از میرحسین حرف شنوی زیادی دارد.
|
شهادت رضا عسگری در زندان موساد
|
روزنامه های صهیونیستی "یدیعوت آحارونوت" و "هاآرتص"، ساعاتی پیش با انتشار خبری بر روی خروجی خود به نقل از یک منبع امنیتی نزدیک به ایهود باراک، وزیر جنگ این رژیم، خبری را مبنی بر خودکشی "علیرضا عسگری" معاون وزیر دفاع اسبق جمهوری اسلامی ایران منتشر کردند اما از آنجا که موساد، مسؤول حفظ جان وی بوده، بررسی ها در خصوص شیوه و زمان انتشار این خبر آن هم در شرایطی که صهیونیست ها تحت شدیدترین فشارها به سر می برند، نشان می دهد موضوع به قتل عمد در زیر شکنجه های شدید روحی و جسمی شباهت بیشتری دارد.
این خبر بسرعت از روی خروجی این دو روزنامه حذف شد اما خبرنگار مشرق موفق شد نسخه ای از خبر حذف شده این دو روزنامه را ذخیره کند.
وبگاه انگلیسی یدیعوت آحارونوت که صبح امروز این خبر را منتشر کرد بلافاصله صفحه خبر را حذف کرد اما نسخه منتشرشده روی وبگاه این روزنامه در اختیار مشرق قرار دارد. به نوشته این روزنامه، عسکری، هفته گذشته در سلول خود، اقدام به خودکشی کرده است.
عسگری، معاون وزیر دفاع اسبق کشورمان که در آذر ماه سال 1385 وارد شهر استانبول ترکیه شد طی یک عملیات مشترک توسط سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) و سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) ربوده و به پایگاه "اینجرلیک" در ترکیه انتقال یافته بود.
سؤالی که اکنون مطرح است این است که آیا قتل یک متهم به نفع رژیم صهیونیستی است و اگر چنین است آیا شهادت عسگری که صهیونیست ها از آن با عنوان "خودکشی" یاد کرده اند، نوعی "اعدام" بوده است و آیا نگهبانان زندانی که تحت تدابیر شدید امنیتی 24 ساعته قرار دارد قادر به ممانعت از خودکشی زندانی نیستند؟
طبق گزارش اولیه روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارونت، علیرضا عسگری در زندان انفرادی به سر می برده و با هیچ یک از نگهبانان زندان و یا سایر مسؤولان هیچ گونه تماسی نداشته است اما آیا زندانی تحت این شرایط سخت می تواند به خواست خود کشته شود؟
این در حالی است که برای رژیم صهیونیستی بسیار دشوار خواهد بود که چگونگی و نیز علت بازداشت یک مقام ارشد سابق ایرانی در زندان های خود را توضیح دهد در حالی که پیشتر مدعی شده است عسگری، فراری است و در ایالت ویرجینیا در آمریکا به سر می برد.
انتظار می رود افشای این خبر، روابط تل آویو با ترکیه به عنوان کشوری که عسگری از آن ربوده شده را نیز پیچیده تر کند زیرا در نهایت، موساد به عنوان سازمانی که عسگری را ربوده، مقصر اصلی این حادثه است.
سؤال بعدی اینجاست که رژیم صهیونیستی با پیکر شهید عسکری چه خواهد کرد و آیا آن را از ترس پاسخ سنگین ایران، مانند جزئیات ربایش وی از ترکیه پنهان نگه می دارد؟
موساد پیشتر مدعی شده بود که عسگری را نربوده و وی در اسرائیل به سر نمی برد که با انتشار خبر قتل وی در زندان های این رژیم، هر دو این داستان پردازی ها کذب از آب در آمد.
نکته ای که نباید در این میان فراموش کرد این است که وقوع این قتل، میزان توانمندی سرویس های جاسوسی غرب را برای فریب و تشویق مسؤولان ایرانی به فرار از کشور و جاسوسی به نفع دشمنان مخدوش می کند زیرا نشان می دهد عاقبت افرادی که با این رژیم همکاری کنند چیزی جز حبس و مرگ نیست و علاوه بر این، با توجه به این رسوایی، دیگر سازمان های جاسوسی جهان نیز دیگر با موساد در زمینه های مشابه همکاری نخواهند کرد.
از سوی دیگر دادستانی تهران، صبح امروز اعلام کرد 'علی اکبر سیادت' جاسوس سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی را که دو سال پیش دستگیر شده بود اعدام کرده که ناظران بر این باورند که این اقدام، توازن امنیتی را برقرار نخواهد کرد زیرا عسگری از مقامات ارشد دفاعی کشور بوده اما سیادت یک جاسوس خرده پا به شمار می آمده است و لذا رژیم صهیونیستی از پاسخ اصلی ایران به این اقدام، بشدت واهمه دارد و وحشت از چگونگی واکنش تهران به این اقدام، از اکنون در بدنه این رژیم محسوس است.
بنا بر گزارش هایی که صبح امروز انتشار یافت، سیادت حاضر شده بود در مقابل دریافت 60 هزار دلار، اطلاعات طبقه بندی شده کشور را به رژیم صهیونیستی منتقل کند.
وی در مهر ماه سال 1387، زمانی که قصد داشت به همراه همسرش از کشور فرار کند دستگیر و مشخص می شود که وی از طریق تلفن اعتباری با سرویس اطلاعاتی اسرائیل تماس مستمر دارد.
نامبرده که با صدور قرار بازداشت موقت به زندان اعزام می شود در تحقیقات بعدی اقرار می کند با سفارت اسرائیل در ارتباط بوده و کم کم اطلاعاتی درباره یکی از واحدهای نظامی را به دشمنان ارائه می دهد و در بازجویی های بعدی، به ارائه اطلاعات به افسر اطلاعاتی رژیم صهیونیستی اقرار می کند.
وی اعتراف کرده است که ملاقات های خود با عناصر سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی در کشورهای ترکیه، تایلند و هلند و در اماکن عمومی مانند هتل ها انجام می داده است.
سیادت اقرار نموده که در هر ملاقات، سه تا هفت هزار دلار حق الزحمه می گرفته و اطلاعاتی درخصوص تعداد هواپیماهای عملیاتی ایران، پروازهای عملیاتی و آموزشی روزانه درهرپایگاه، سوانح هوایی و علت آن،سیستم های هواپیماهای مختلف و موشک های سپاه را در اختیار سرویس اطلاعاتی اسرائیل گذاشته است.
ناظران آگاه معتقدند باید منتظر بازتاب افشای این خبر ماند تا سطح واکنش جامعه جهانی و میزان مطالبه و فشار نهادهای بین المللی برای پاسخگویی این رژیم در مقابل این اقدام سنجیده شود.
درگیری شدید در کادر رهبری منافقین
بنابر اخبار موثق از اردوگاه اشرف ، نیروهای فریب خورده این سازمان که هم اکنون در شرایط بسیار سخت در اردوگاه اشرف بسر می برند شاهد درگیری های مختلف در سطوح مختلف این سازمان می باشند وظاهرا با بالا گرفتن شایعات مختلف , پیرامون کادر رهبری این سازمان مخوف که اخبار مربوط به آن به سطوح پائین تر درز نموده ،حاکی از آن است که در آینده نزدیک در کادر رهبری این سازمان تغییرات گسترده ای بوجود خواهد آمد.

شنیدنی است که در این اردوگاه سکوت مرگباری وضع گردیده است ولی اختلافات به حدی می باشد که دیگر فرماندهان ارشد این اردوگاه بیشتر به فکر خود هستند تا اجرای قوانین وضع شده برای این شرایط ..
فرار های متعدد وگروهی از این زندان بزرگ نیز به یکی دیگر از معضلات این سازمان در شرف اضمحلال تبدیل گردیده است
در حال حاضر افراد کادر هم برای یک رویاروئی تمام عیار واحتمالا تسویه حسابهای خونین در مقابل هم بدنبال یارگیری و جذب افراد رادیکال این سازمان هستند ...
ارسواز اشرفی دیگر در اروپا
گفتنی است که بدنبال شایعه مرگ مسعودرجوی تعدادی از اعضای کادر رهبری این سازمان بر علیه مریم رجوی متحد شده اند .

چندی قبل نیز شایعه مذاکره مریم رجوی با دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی بر سر زبانها افتاده بود که با بایکوت خبری شدید از طرف رسانه های سازمان روبرو شده بود .
|
روایت عضو سابق مرکزیت سازمان منافقین از روند انحراف ...
|
سعید شاهسوندی متولد 1329 در شیراز می باشد. در سال 1347 وارد دانشکده مهندسی دانشگاه شیراز شده و یکسال بعد بهعضویت تشکیلاتی مخفی که بعدها سازمان مجاهدین خلق (منافقین) نام گرفت در میآید. شاهسوندی از نزدیکان مجید شریفواقفی بوده و بعد از ترور تشکیلاتی او در جریان تغییر ایدئولوژی سازمان، اواسط سال 1354خود را به ساواک معرفی و به حبس ابد محکوم میشود. او در داخل زندان به فعالیتهای تشکیلاتی به همراه مسعود رجوی ادامه میدهد. پس از پیروزی انقلاب، مسئولیت سازماندهی و اداره شاخه شیراز به او محول می شود. او در انتخابات مجلس اول کاندیدای سازمان می شود اما نمی تواند به مجلس راه یابد. شاهسوندی سپس به تهران فراخوانده میشود و مسئولیت تحریریه روزنامه مجاهد به او سپرده میشود. پس از 30 خرداد 60 شاهسوندی به کردستان میرود و رادیو مجاهد را اداره میکند و به مرکزیت سازمان منافقین راه مییابد. اختلافات سازمان مجاهدین (منافقین) با حزب دموکرات کردستان و رابطه سازمان با عراق اولین جرقههای اختلافات او با مسعود رجوی را سبب میشود. همزمان با محاکمه درون تشکیلاتی علی زرکش و محکومیت او به مرگ توسط مسعود رجوی در پاریس این اختلاف تشدید و منجر به بروز آن در سطح مرکزیت میشود. شاهسوندی در عملیات مرصاد شرکت کرده، از ناحیه پا زخمی و دستگیر میشود. شاهسوندی با وساطت سعید حجاریان مصاحبهای تلویزیونی میکند و بعد از چند سال زندان، آزاد و به آلمان میرود. شاهسوندی در آلمان مسعود رجوی را به مناظره فرا میخواند. شاهسوندی از آن زمان تا هماکنون در اروپا ضمن نگارش چند کتاب و گفتوگوهای مختلف پیرامون سازمان مجاهدین خلق به نقد استراتژی مبارزه مسلحانه میپردازد. آنچه در ادامه میخوانید بخشی از روایت دلایل ورود سازمان منافقین به مبارزه مسلحانه با نظام اسلامی است. دقت در این دلایل واقعیتهای تأسفآوری را نشان میدهد که در تحلیل دلایل فتنه 88 و فاصله گرفتن کسانی که سابقه انقلابی داشتند از نظام اسلامی، میتواند مفید باشد.
به نظر من یکی از خطاهای جدی که سازمان مجاهدین (منافقین) دانسته و یا ندانسته در فردای پیروزی انقلاب و واژگون شدن حکومت شاه مرتکب شد این بود که در مدار و در هیأت بسته «سازمانی» باقی ماند.
ما بارها و بارها خطاب به نیروهای سیاسی مارکسیست اعم از چریکهای فدایی، گروه اشرف دهقانی و یا جریان موسوم به پیکار میگفتیم اینطور نیست که فقط عکسها عوض شده باشد ـ چون آنها طوری برخورد میکردند که گویی عکسها عوض شده است، عکس شاه رفته و عکس آقای (امام) خمینی آمده است ـ و ما رسماً به آنها میگفتیم که حاکمیت جدید حاکمیتی است دیگر، با پایگاه اجتماعی دیگر و خاستگاه دیگر و نقطهنظرات دیگر. اما در عین حال که این را به آنها میگفتیم خودمان از یک ضرورت جدی غافل بودیم و آن اینکه روابط و مناسبات ما از فردای پیروزی انقلاب تا خرداد 60 ، کماکان مانند سازمان مجاهدین (منافقین) سالهای پیش از انقلاب بود. البته سازمان مجاهدینی که این بار بمب و اسلحه و نارنجک تولید ومصرف نمیکرد؛ این را باید اذعان کرد و اینها تبلیغات ناروایی بود که آن سالها علیه سازمان میشد.
در آن ایام تصویر عمومی از مجاهدین تصویری درمجموع مثبت بود. خاطرههایی که مردم از شهدای مجاهدین، از محمد حنیفنژاد، سعید محسن، علیاصغر بدیعزادگان و بخصوص خانواده رضاییها و بعد هم مجید شریفواقفی و مجموعه اینها داشتند مثلثی را در ذهنها تداعی میکرد؛ مثلث خمینی، شریعتی و مجاهدین. آیتالله خمینی رهبر انقلاب، شریعتی معلم انقلاب و مجاهدین بازوی نظامی انقلاب. چنین مثلثی البته در واقعیت امر وجود نداشت؛ نه از جانب برخی نیروهای معتقد و وفادار به آیتالله خمینی و نه از جانب سازمان مجاهدین. فرض کنید عکس مهدی رضایی در تظاهرات آورده میشد. اما اگر روی همین عکس آرم سازمان بود نسبت به این آرم، بخصوص داس، چکش و ستاره آن، حساسیت نشان داده میشد. این را به این جهت میگویم که فضای عمومی آن سالها بازسازی بشود. فراموش نکنیم که جامعه در آن سالها داس و چکش و ستاره را نمادهای کمونیستی میدید.اما در همین حاکمیتی که پس از پیروزی انقلاب بهوجود آمد در اوایل، نام مجاهدین بر بسیاری از میادین، مراکز و خیابانها گذاشته شد؛ میدان رضاییها، خیابان حنیفنژاد، بیمارستان مهدی رضایی و... گرچه به فاصله کوتاهی همه این نامها حذف شد اما یک نام هنوز که هنوز است بر جای مانده است و آن نام زندهیاد مجید شریفواقفی بر دانشگاهی است که او در آن درس میخواند. حساسیتها تا این حد بود. در چنین فضا و حساسیتهایی سیاست سازمان مجاهدین ادامه مبارزه به شکل «سازمانی» اما غیر مسلحانه بود. یعنی کماکان میخواست به شکل «سازمانی» به حیات سیاسی خود ادامه بدهد. درحالیکه شکل سازمانی معطوف و مربوط است به محتوا و مرحله مبارزه. مناسبات دوران مبارزات مخفی در قبل از انقلاب با مناسبات دوران بعد از انقلاب نمیتوانست یکسان باشد. بهمن 58 و در زمانی که مجاهدین حضوری حتی نمادین، در حد یک یا دو کرسی در مجلس ندارند و در شرایطیکه بدنه تشکیلاتیشان بهشدت متورم و بزرگ شده است؛ مصادف میشود با کشتهشدن یکی از هواداران سازمان بهنام عباس عُمانی در حین پخش پوستر و پلاکاردهای تبلیغاتی (5 بهمن1358). به این مناسبت و نیز سالگرد شهادت احمدرضایی اولین شهید سازمان در زمان شاه، سخنرانیای توسط مسعود رجوی در دانشگاه تهران برگزار میشود، باعنوان «آینده انقلاب». در این سخنرانی رجوی اشتباهی بزرگ مرتکب شده، کشتهشدن عباس عمانی را با کشتهشدن احمدرضایی مقایسه کرده و همطراز میداند. سوای غلطبودن این تحلیل که خود رجوی بارها در مورد آن به دیگران هشدار داده بود، کشتهشدن عباس عمانی، موجهایی از تظاهرات مجاهدین و درپی آن باز هم کشتهشدن تنی چند از هواداران و اعضای سازمان را بهدنبال آورد. موجهایی پیدرپی تا سرانجام به 30 خرداد 60 انجامید. از این رو بهمن 58 ، پایان یک مرحله و آغاز مرحله ای دیگر است. رجوی در جریان سخنرانی بهمن 1358 ، دردانشگاه تهران، که به مناسبت کشتهشدن اولین فرد از هواداران سازمان بهنام عباس عمانی (در جریان پخش اعلامیههای تبلیغاتی) برگزار شد، مرتکب دو اشتباه میشود. اشتباه اول این که عباس عمانی را با احمد رضایی مقایسه میکند . نتیجهگیری ساده و بلافصل این مقایسه آن است که حاکمیت شاه و حاکمیت جدید ـ به فاصله کمتر از یکسال از پیروزی ـ مقایسهپذیر است. اشتباه دوم آن جمله معروف وی است که «وای به روزی که مشت را با مشت و گلوله را با گلوله پاسخ دهیم.» این جمله تنش و انعکاس گستردهای در حاکمیت داشت. رجوی گرچه بلافاصله تبصرهمیزند که امروزه ما در چنان شرایطی نیستیم، اما بلافاصله اضافه میکند که «آن روز البته خود شما پشیمان خواهید شد.» چنان اظهاراتی گرچه خوشایند هواداران و نیروی ناراضی و تحریکشده شرکت کننده در مراسم سوگواری است، اما به لحاظ سیاسی و بهاصطلاح دیپلماتیک در رابطه بین حاکمیت و اپوزیسیون ـ که مجاهدین باشند ـ انشقاق و نقار شدیدی پدید میآورد. بدین ترتیب که، این اظهارات را نیروهای طرف مقابل (بویژه کسانیکه خواستار درگیری هرچه زودتر بودند) دستاویز قرار داده و روی آن تبلیغ میکنند که ببینید؛ اینها در تدارک مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی هستند. پیش از این تاریخ، در2 آذر ماه 58 «میلیشیا» تشکیل شده بود. «میلیشیا» یا چریکهای نیمهوقت، مشابه نیروی «بسیج 20 میلیونی» بود. «میلیشیا» عمدتاً از میان نیروهای دانشآموزی و محلات تشکیل شدکه بسیار پرشور و پرانرژی بودند. بهگفته مجاهدین «میلیشیا»، «بازوی انقلاب» و «هسته اصلی ارتش مردمی»، علیه تجاوز خارجی و بویژه تجاوز امپریالیزم امریکابود. (نقل از مضمون اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره 23 مورخ 2 آذر58). اما حاکمیت جدید از «میلیشیا» تصور دیگری دارد. «میلیشیا» برای حاکمیت جدید نیروی نظامی آینده سازمان مجاهدین بود. مجاهدین نیز آن گونه که ادعا میکردند نمایندگان «اسلام راستین» و «تشیع سرخ علوی» و یا «انقلابیون منحصر به فرد ضد امپریالیست» نبودند. بر فرض، گیریم همانگونه که ادعا میکردند بودند، گیریم که حاکمیت نوپای جمهوری اسلامی حکومت خلفای راشدین و یا بنیامیه بود. «علی» که از منظر مجاهدین الگوی عقیدتی و مظهر حق و حقانیت بود بیش از 25 سال با آنها نه تنها «مدارا» کرد بلکه مشیر و مشاور و دلسوز نیز بود و این با سبک کار مجاهدین در رابطه با حاکمیت جدید و « تئوری زباله دان تاریخ» از زمین تا آسمان تفاوت داشت . وقتی من از حاکمیت صحبت میکنم منظور این نیست که حاکمیت مدرن و نظام نهادینهشدهای وجود داشت. حزب و سازمان مدرن در وجه حاکمیت وجود نداشت، مناسبات و روابط سنتی بیشتر به شکل «هیأتها»ی مذهبی و گاه بهشکل ملوکالطوایفی سنتی وجود داشت. توان بسیج مردمی، توان تأثیرگذاری برآرا و اندیشههای مردم، مقبولیت اجتماعی و مذهبی بودن مردم امری بود که روحانیت به حکومت رسیده، متولی آن بود و میتوانست روی آن تأثیر بگذارد. این نوع حاکمیت البته نقطه ضعفها و نقطهقوتهای خود را داشت. نقطهقوتها و ضعفهایی که پس از ربع قرن هنوز هم عمل میکند. نقطهقوت چنین ساختار غیرمتمرکز و شاخهشاخه این است که ضربهپذیری آن را کم میکند. اگر بخشی از آن ضربه بخورد بخش دیگر میتواند این ضربه را بازسازی کند. ضرباتی که جمهوریاسلامی طی آن سالها در سطوح مختلف از رأس هرم قدرت تا سطح و بدنه تشکیلاتی خورد و توانست مجدداً خود را باز سازی کند ناشی از همین پراکندگی است . عدمتمرکز امکان جایگزینی و امکان انعطاف و گاه حرکات زیگزاگی را میسر میسازد. برای نمونه وقتی مجاهدین در ترمینال خزانه مراسم میگذارند تودههای محروم جنوبشهر تحت تأثیر روحانیت و شخص آقای (امام) خمینی با مجاهدین برخورد میکنند و آنها نمیتوانند در لایههای محروم جنوب شهری پایگاه و جایگاه پیدا کنند. حتی اگر فرض کنیم حق هم با آنها باشد این امری بود که در درازمدت میتوانست محقق شود نه در عرض امروز و فردا. این از یک سو،عجله سازمان مجاهدین (منافقین) برای کسب قدرت سیاسی و از سوی دیگر نگرانی حاکمیت برای از دست دادن قدرت را نشان میدهد. در آن مقطع فیمابین بنیصدر و حزبجمهوریاسلامی (که ریاستجمهوری را از دست داده ولی مجلس اول را در اختیار دارد) مشکلات زیادی وجود دارد. مسئله تعیین نخستوزیر و وزیران و نیز اختیارات رئیسجمهوری از موارد مهم این اختلاف است. در همین ایام است که «نوارهای آیت» منتشر میشوند.در صورت مسئله مشکلات موجود دعوای مصدق ـ کاشانی و نقش مرموز و مخرب حزب زحمتکشان به رهبری مظفر بقایی نیز اضافه میشود. با این تفاوت که با توجه به برملابودن ماهیت مظفر بقایی و بخصوص نقش مخرب او در ضدیت با دکتر مصدق و نهضتملی و بویژه ماجرای قتل افشارطوس رئیس شهربانی دکتر مصدق، این کار توسط حسن آیت که درعین داشتن سوابق همکاری با حزبزحمتکشان عضو شورای مرکزی و رئیس دفترسیاسی حزب جمهوری اسلامی نیز بود، صورت میگیرد.حسن آیت خصومت آشکار و آشتیناپذیری با روشنفکران ملی و ملی ـ مذهبی داشت و آن را هرگز پنهان نکرد. او هر هفته پنجشنبهها به قم و به جامعه مدرسین میرفت و درسی بهنام «تاریخ معاصر» میداد. او در این سخنرانیها و درسها به دکتر مصدق حمله و گاه توهین میکرد. آیت در عین حال با دولت موقت و شورای انقلاب نیز مخالف بود. میتوان گفت که او بیشتر سخنگوی جناح راست روحانیت و حوزه که آن زمان در حاشیه قرار داشت بود. درسهای تاریخ او نیز در موضعگیری این بخش از روحانیت تأثیر میگذاشت. در بهدستآوردن این نوار و حداقل در رساندن آن بهدست بنیصدر سازمان مجاهدین نقش جدی ایفا کرد. کاری شبیه تخلیههای تلفنی که بعدها توسط مجاهدین صورت گرفت. نوارها بهدست آقای بنیصدر میرسد و در نشریه انقلاباسلامی که صاحب امتیاز آن آقای بنیصدر است منعکس میشود. با این کار علاوه بر جبهه موجود، یعنی جبهه میان مجاهدین و حزبجمهوری جبهه جدیدی گشوده میشود. این بار در درون حاکمیت و در سطوح بالای آن. میان حزبجمهوری اسلامی و دبیرکل آن دکتر بهشتی و بنی صدر اولین رئیسجمهور این نظام.افشای نوار آیت و طرح مسئله آن، نظام را با بحران جدی روبهرو میکند و این نقطه قرمز آیتالله خمینی است که هرگاه به چنین نقطهای رسیده شخصاً وارد شده و موضعگیری کرده. موضعگیری که طبعاً به نفع حفظ نظام و نیروهای تشکیلدهنده آن تمام شده است. ماجرای نوار آیت، مطرحشدن مسئله «چماقداری» و برهمزدن اجتماعات، بر متنی از ترس قدیمی و سابقهدار حاکمیت که پیش از این اشاره کردم، موجب میشود که امام خمینی طی سخنرانی در چهارم تیرماه سال 1359 رسماً موضعگیری کند. آقای (امام) خمینی در آن سخنرانی نتیجهگیری میکنند که هدف، تضعیف روحانیت است و میدانیم که از نظر ایشان روحانیت نیروی حامل اسلام است. ایشان همیشه اعلام کرده که اسلام بدون روحانیت وجود ندارد. در این سخنرانی است که ماجرای نجف و ملاقات حسین روحانی و تراب حقشناس با خودشان را مطرح میکنند. همچنین جمله معروف «منافقین بدتر از کفار هستند» را در این ایام در صحبتهایشان بهکار میبرند. در مرحله جدید یعنی از آذر 1359 نوک تیز حمله مجاهدین علیه حزب جمهوریاسلامی و علیه آقای بهشتی دبیرکل آن است، درحالیکه تا پیش از آن به این صراحت و روشنی موضعگیری نمیکرد. آقای بهشتی را بهعنوان مسئول و چهرهای که در سطح جامعه هم تبلیغات علیه او شده بود مطرح میکند. اعلامیهها و سرمقاله نشریه مجاهد باعنوان «روحانیت شیعه بر سر دو راهی» رسماً خطاب به روحانیان اعلام موضع میکند. در تاریخ دومدیماه 1359 نشریه مجاهد شماره 102، در ارتباط با حلوفصل ماجرای گروگانهای امریکایی، پیامی از مسعود رجوی بهعنوان سرمقاله منعکس میکند. عنوان آن سرمقاله «پیام برادر مجاهد مسعود رجوی به خلق قهرمان ایران» است. بلافاصله پس از تیتر، این مطلب بهچشم میخورد: «باید بدون هیچ پردهپوشی و با صراحت تمام بهعنوان نمایندهای از نسلی که با خون و آتش خود درخت انقلاب را بارور کرد به همه افراد و مقاماتی که در هر مقام و منصب و لباس میخواهند مجدداً پای جهانخواران را به این میهن باز کنند گوشزد کنم که اگر به دادگاههای الهی ـ اخروی باور ندارند مبادا دادگاههای خروشان و بیامان خلق را فراموش کنند. صریحاً متذکر میشوم که تا وقتی یک مجاهد خلق در میهن ما وجود دارد، امریکا نباید و نخواهد توانست که به این کشور بازگردد.»اشاره کنم که یکی از سیاستهای شناختهشده آقای رجوی که هنوز هم ادامه دارد این است که با توپ پر جلو میآید، اگر طرف مقابل در برابر او عقبنشینی کرد ایشان برنده شده و اگر عقبنشینی نکرد سعی میکند کمی بعد تیزی این حمله را بگیرد و موضعگیری را به اصطلاح آن روزگار گرد کند. در تاریخ 16 بهمن 1359، سلسله گفتوگوهایی با رجوی در نشریه مجاهد به چاپ میرسد با عنوان «نیروهای سیاسی و موضعگیریهای آنها » این مصاحبهها که جنجالی است هفته به هفته در نشریه منعکس میشود. در این سلسله گفتوگوها، مجاهدین ابتدا دولت بازرگان و نهضتآزادی را نقد میکنند. در شمارههای دوم و سوم، حزبتوده، اکثریت و موضعگیریهای آنها نقد میشود. در نقد حزبتوده سیاست نزدیکی آن حزب به نیروهای موسوم به خط امام نقد میشود. در این گفتوگوها، در سیبهمن، رجوی میگوید: «کدام حاکم ضدشرع و کدام دادستان ضدخلق میتواند از مبارزه مردم جلوگیری کند»؛ کلماتی که رنگ و بوی انقلابیگری پیش از انقلاب را دارد. رجوی بهعنوان اعتراض میگوید حاکم ضدشرع آبادان در بحبوحه فداکاریهای مجاهدین در جبهه خلق علیه تجاوز عراق، دستور دستگیری هواداران و اعضای مجاهدین را در جبههها میدهد. این اعتراض دیگر نوع اعتراض سالهای 58 نیست و رنگ و بوی دیگری دارد. در شماره چهارم این گفتوگوها در هفت اسفند رجوی بحث ارتجاع ـ لیبرالیزم را مطرح میکند و اینکه ارتجاع تهدید اصلی است. خصیصههای ارتجاع را هم ضد مبارزه مسلحانه، ضد نیروهای انقلابی (مارکسیستها) و ضد مجاهد میشناسد و میگوید اینها دارند ماهیت خود را بروز میدهند. در همین شماره حمله مستقیمی به بهشتی میکند و او را وابسته میخواند. سرمقاله نشریه مجاهد میگوید که «آقای بهشتی! خودتان رابطهها را بگویید و ما را از گفتن و زحمت افشای روابط خود با امپریالیستها خلاص کنید.» یعنی نوک تیز حمله به سوی آیتالله بهشتی است و او را عامل خارجی معرفی میکند. در اوج درگیریهای سازمان مجاهدین (منافقین) با حزبجمهوریاسلامی و دبیرکل آن، ماجرای سخنرانی 14 اسفند 59 آقای بنیصدر در دانشگاه تهران مزید بر علت یعنی تشدیدکننده درگیریهای مجاهدین با حاکمیت میشود. از این مقطع به بعد مجاهدین بهطور جدی از بنیصدر حمایت میکنند. رئیسجمهوری که فاقد تشکیلات و توان سازماندهی است و در نوار آیت هم به روشنی گفته شده بود که او هیچ کاره است و حداکثر میتواند در مراسم تشریفاتی حضور داشته باشد. این خطی است که آیت در حزبجمهوریاسلامی پیش میبرد. سازمان مجاهدین(منافقین)بدنه و نیروهای تشکیلاتیاش را در خدمت دفاع از رئیسجمهور قرار میدهد و در مبارزه علیه آنچه که انحصارطلبی و چماقداری خوانده میشود نوعی نزدیکی بین آنها بهوجود میآید. درواقع مقوله انحصارطلبی باعث نزدیکی مجاهدین و بنیصدر میشود و در 14 اسفند «خلع ید از حزب انحصارطلب حاکم» شعار مجاهدین میشود. دقت کنید، صحبت از خلع ید است. اگر این شعار یک نوع مقایسه با داستان خلع ید در جریان ملیشدن صنعت نفت تلقی شود میبینیم که چه اشتباه فاحشی به لحاظ پایگاهها و ساختار مقایسهای خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس در دوران مصدق تا خلع ید از حزب انحصارگر حاکم رخ داده است. پس از ماجرای 14 اسفند موج دیگری پدیدار میشود و این بار حاکمیت، رئیسجمهور منتخب خودش را در مقام اپوزیسیون میبیند و این مسئلهای بسیار جدی است؛ یعنی حاکمیت اینبار احساس میکند که رو دست خورده و بازی را در یک مرحله باخته و رئیسجمهور منتخب خودش را در مقام رهبری اپوزیسیون در 14 اسفند 1359 میبیند. در چنین شرایطی است که سازمان مجاهدین(منافقین)به کمک آقای رئیسجمهور میآید.در سازمان مجاهدین (منافقین) حداقل تا جاییکه من خبر دارم و مناسبات سازمان مجاهدین(منافقین)نشان میدهد چیزی بهنام فشار از پائین اساساً وجود نداشته و هنوز هم ندارد. مناسبات سازمانهای اینچنینی که بحثی جداگانه را طلب میکند، اینگونه نیست بلکه این نوعی تاکتیک آقای رجوی بود. وی در مذاکراتی که با بعضی افراد شورای انقلاب میکند،نظیر مهندس سحابی و حتی در سرمقالهها و موضعگیریها اشاره میکند که «ما نمیتوانیم نیروهای هوادار را تحت کنترل قرار بدهیم»، ولی واقعیت این بود که نیروهای هوادار نوعی رابطه مرید و مرادی با مسعود رجوی پیدا کرده بودند و بهدلیل فقدان مناسبات دموکراتیک در سازمان مجاهدین (منافقین) چیزی بهنام فشار از پائین وجود نداشت. این صحبت بهدنبال تظاهرات مادران و به مناسبت روز کارگر بود.پس ازآن مجاهدین آن نامه را به تاریخ 12 اردیبهشت نوشتند. وقتی که این سخنان منعکس شد ، سازمان مجاهدین (منافقین)در 12 اردیبهشت یعنی دو روز پس از آن، نامه سرگشادهای به آقای(امام) خمینی مینویسد و طی آن قسمتهایی از صحبتهای ایشان را نقد یا توضیح میدهد: در صحبتهای آقای(امام) خمینی آمده بود که به مردم شلیک نکنید، لذا در این نامه خطاب به ایشان آمده بود؛ ما گلولهای علیه هیچکس الا تجاوزگران عراقی شلیک نکردهایم. در این نامه خطاب به آیتالله خمینی گفته میشود «بیگمان حضرتعالی هرگاه صلاح و مقتضی بدانید تکلیف نهایی (مورد اشاره در سخنان 10 اردیبهشت) را مقرر خواهید فرمود، لیکن به عرض میرسانیم تا آنجا که به ما مربوط است از جنگ و دعوا و اختلافات داخلی استقبال نکرده و نمیکنیم و تا آنجا که انضباط آهنین تشکیلاتی ما کشش داشته باشد تلاش خواهیم نمود که همچون گذشته به بهای جان خواهران و برادرانمان تا وقتی راههای مسالمتآمیز مطلقاً مسدود نشده و بهاصطلاح حجت تمام نگردیده است از عکسالعملهای خشونتبار و قهرآمیز بپرهیزیم.... از این حیث در برابر «تکلیفی» که گوشزد فرمودید چه چارهای جز نوشتن و تقدیم وصیتنامهها باقی میماند؟ در عین حال میگوید ما را از اعلام تعیین تکلیف نترسانید.» «شما که پیوسته بهرغم نقاهت جسمی با گروهها و جماعت و افراد مختلف بهطور روزمره دیدار و ملاقات دارید، اکنون اگر سوءتعبیر نشود ما و کلیه هوادارانمان در تهران نیز که قشری از اقشار ملت هستیم بدین وسیله تقاضا می کنیم تا برای بیان مواضع و تشریح اوضاع و عرض شکایت و اثبات مطالب فوقالذکر بدون هیچگونه تظاهر و در نهایت آرامش به حضورتان برسیم. به گمان ما این میتواند یک رویداد مهم تاریخی محسوب شده و انشاءالله سرآغاز بسیاری تدابیر و تفاهمات ملی و ... حتی زمینه ساز اتحاد عمومی سراسری برای رفع کاملالعیار تجاوز حکام دیکتاتور و جاهطلب بعثی ...باشد».درست در همین روز که اطلاعیه سازمان مجاهدین(منافقین)منعکس میشود،آقای بازرگان در روزنامه میزان آن سرمقاله معروف «فرزندان عزیز مجاهد و مکتبیام» را مینویسد. مهندس بازرگان خطاب به هر دو جریان هم سازمان مجاهدین(منافقین)و هم حزب جمهوریاسلامی که باعنوان «مجاهد» و «مکتبی» خطابشان میکند میگوید؛ میخواهید مملکت، ملت و دولت را وجهالمصالحه خواستهها و ستیزههای خود نمایید و از آنها دعوت میکند که از این به قول معروف خر شیطان پائین بیایند و دعوت به مصالحه میکند.آیتالله خمینی در 21 اردیبهشت در پاسخ به نامه 12 اردیبهشت مجاهدین، در اجتماع روحانیون آذربایجان که به دیدن ایشان رفته بودند، سخنرانی میکند که در روزنامه کیهان 22 اردیبهشت منعکس میشود. آیتالله خمینی در این سخنرانی مسائل گوناگونی را مطرح میکند، ازجمله: «مادامیکه شما تفنگها را در مقابل ملت کشیدهاید یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کردهاید نمیتوانیم صحبت کنیم و نمیتوانیم مجلسی با هم داشته باشیم. شما اسلحهها را زمین بگذارید و به دامن اسلام برگردید... فقط گفتن به اینکه ما حاضریم و در آن نوشتهای که نوشتهاید در عین حالی که اظهار مظلومیت زیاد کردهاید لکن باز ناشیگری کردید و ما را تهدید به قیام مسلحانه کردید. ما چطور با کسانیکه قیام مسلحانه ضد اسلام میخواهند بکنند میتوانیم تفاهم داشته باشیم. شما این مطلب و این رویه را ترک کنید و اسلحهها را تسلیم کنید و اگر میگویید ما به قانون در عین حالی که رأی ندادهایم، لکن سر به او میسپاریم و قبول داریم آن را. با قانون شما عمل کنید و قیام مسلحانه که ضد قانون است و دارای اسلحه که ضد قوانین کشور است به اینها عمل کنید ماهم با شما بهتر از آنطوری که شما بخواهید عمل میکنیم... من هم که یک طلبه هستم با شما حاضرم که در یک جلسه، نه در یک جلسه در دهها جلسه بنشینم و صحبت کنم. لکن من چه کنم که شما اسلحه را در دست گرفتهاید و میخواهید ما را گول بزنید... شما الآن میبینید که بعضی احزابی که انحرافی هستند ما آنها را جزو مسلمین هم حساب نمیکنیم معذلک چون بنای قیام مسلحانه ندارند و فقط صحبتهای سیاسی دارند آزادند هم نشریه دارند بهطور آزاد... من اگر در هزار احتمال یک احتمال میدادم که شما دست بردارید آن کارهایی که میخواهید انجام دهید حاضر بودم که با شما تفاهم کنم و من پیش شما بیایم لازم هم نبود شما پیش من بیایید...» آقای(امام) خمینی وقتی این پاسخ را میدهند، درست است که در موقعیت رهبری انقلاب و با توجه به جناحبندیهای آن زمان مسائلی نظیر اسلحه کشیدن روی مردم را مطرح میکنند، ولی فصلالخطاب صحبت ایشان این است که «اسلحهها را تحویل بدهید من به دیدن شما خواهم آمد.» من شخصاً فکر میکنم ـ البته این نظری است که امروزه به آن رسیدهام ـ یکی از بهترین و درستترین تاکتیکها در آن ایام این بود که سازمان مجاهدین(منافقین)تمامی انبارهای اسلحه خودش را هرکجا که هست تخلیه کند و با یک جمله بسیار ساده و با بیان خاص خودش اعلام کند که «بفرمایید این اسلحههای ما» و «این هم خواستههای قانونی و بر حق ما.» در آن صورت هیچکس نمیتوانست (اگر هم میخواست) معترض آنها بشود. مجاهدین با چند روز تأخیر در 25 اردیبهشت جواب میدهند. اما نه مستقیماً به آیت الله خمینی، خطاب به بنیصدر با عناوینی نظیر «ریاست جمهوری» و «عالیترین مقام رسمی»، «مسئول اجرای قانوناساسی» و بالاخره و از همه مهمتر «فرماندهی کل قوا»!!. حال آنکه بنیصدر در 20خرداد توسط آیتالله خمینی از فرماندهی کل قوا برکنار شده و طرح عزل او از ریاستجمهوری نیز با عنوان «عدم کفایت سیاسی» در دستور کار مجلس بود و یک روز بعد از صدور نامه مجاهدین (یعنی 26 خرداد، قید دو فوریتی آن نیز تصویب شده بود.) مجاهدین در نامه به بنیصدر که بسیار مفصـل است (18 صفحه): 1ـ دستداشتن در غارت اموال مردم و آمادگی قیام مسلحانه را تکذیب میکنند (امری که پیش از این در نامه به آیت الله به نحوی انجام داده بودند.) 2ـ به مواد قانونی اختیارات رئیسجمهور اشاره میکنند.3ـ «اقدامکننده مسلحانه علیه اقشار مردم را انحصارطلبان» میدانند.4- از رئیسجمهور (رئیسجمهوری که سخنانش در تلویزیون منعکس نمیشود) میخواهند به مسئولیت قانونی خود عمل کرده، ترتیب مناظره تلویزیونی در مورد اسلحه کشیدن مجاهدین روی مردم و آمادگی آنها برای قیام مسلحانه را بدهد.5 ـ به ضرورت مسلح بودن مردم در مقابل تهاجمات خارجی میپردازند.6 ـ به نقل قول از قرآن، رسالهها و حتی نوشتهها و فتاوی آیتالله خمینی(تحریرالوسیله) درخصوص حکم شرعی نگهداری سلاح و انفال و غنائم جنگی و از جمله سلاح میپردازند!!!7ـ به خلع سلاح مجاهدان مشروطه و اینکه توطئه وزیر مختار انگلیس بوده اشاره میکند.8- بندهای بسیاری از قانوناساسی را معطل و اجرا ناشده ماندهاند ذکر میکند.9ـ از بنیصدر میخواهند تا در رابطه با بازگشت سگهای زنجیری امپریالیسم و نظایر ازهاری به این آبوخاک به عرض مقام رهبری این توضیح ضروری و نظر مجاهدین را برساندکه «امپریالیستها هیچ غلطی نمیتوانند بکنند!» مگر آنکه از روی اجساد میلیونها مجاهد خلق و هوادارانشان در سراسر کشور بگذرند.10ـ بعد از شاخه به شاخه پریدنهای بسیار و بعد از مطالب گوناگون گفتن، مجاهدین بالاخره اینگونه موضعگیری میکنند آقای رئیسجمهور و فرمانده کل قوا!اگر نظر رهبری کشور بر خلع سلاح ماست و آغاز به درمان نمودن همه نابسامانیها را از این نقطه صلاح میدانند، سازمان مجاهدین خلق ایران با حفظ نقطهنظرهای عقیدتی و سیاسی خود و تذکار مجدد مسئولیتهای تاریخی حضرت آیتالله خمینی نظر ایشان را گردن میگذارد مشروط بر اینکه شما بهعنوان عالیترین مقام رسمی، اجرای تمامعیار و همهجانبه قانون را که برعهده شماست، عملاً تضمین و اعلام نمایید. بدینترتیب ماجرای مجاهدین به عزل و یا عدم عزل بنیصدر از فرماندهی کلقوا و ریاست جمهوری مشروط شده و پیوند میخورد.سازمان در 25 اردیبهشت به رئیس مجلس یعنی آقای هاشمی رفسنجانی نیز نامه مینویسد. ایشان پیش از آن در نمازجمعه خطاب به مجاهدین گفته بود که «به روی مردم اسلحه میکشید.» مجاهدین در جواب او میگویند «روی مردم اسلحه نکشیدیم» و اعلام میکنند که «حاضریم در مورد این مسئله به مناظره بنشینیم.» ملاحظه کنید! وقتی با رهبری و با رأس حاکمیت وارد گفتوگو شدند و اطلاعیه 12 اردیبهشت را دادند و پاسخ 21 اردیبهشت را گرفتند، تنزلدادن سطح گفتوگو از سطح رهبری به سطح نیروهای پائینتر از اشتباهات بزرگ است. چرا که نمیخواستند یا آماده نبودند یا این پتانسیل یا درایت و دوراندیشی را نداشتند که بپذیرند بزرگترین فرصت تاریخی را بهدست آوردهاند. به نظر من هر نیروی سیاسی در آن مقطع باید از این فرصت استقبال میکرد. در آن ایام سازمان دچار چند مشکل اساسی است: یک: تحلیل غلط از شرایط آن روزگار که گویا سازمان تودهای شده است. خاطرتان هست در بحثهای استراتژیک سالهای پیش از پیروزی انقلاب مبارزه چریکی شهری مرحلهبندی میشد و هدف و فلسفه عملیات چریکی این بود که ترس تودهها را بریزد، نیروی آنها را آزاد کند و آنها را به صحنه اجتماع بکشاند و وقتی این ترس ریخته شد، سازمان پیشتاز رهبری میتواند امر سرنگونی را به پیش ببرد.در نشریه مجاهد شماره29 به تاریخ 29 فروردین ، ذیل ضرورت انتشار روزانه مجاهد چنین آمده است: «با توجه به گسترش تودهای سازمان، از مدتی پیش لزوم انتشار روزانه مجاهد احساس میشد. سازمان مجاهدین ... مرحله به مرحله در این مسیر پیش میرود... من باب مثال تا زمانی که تنها روشنفکران متعهد جامعه به سازمان سمپاتی دارند تیراژ نشریه یا نشریه های سازمان متناسب با کمیت طرفداران، محدود است. لکن در شرایطی که حمایت از سازمان اقشار مختلفی از مردم را در بر میگیرد و بهعبارت دیگر سازمان وارد مرحله گسترش تودهای میشود بدون شک تیراژ نشریههای آن لزوماً بایستی افزایش یابد.» دو: گسترش تشکیلاتی و متورمشدن آن وقتی با توهم تودهایشدن همراه گردد، بر بار رسالت تاریخی و ایدئولوژیکی(که پیش از آن نیز وجود داشته) میافزاید. مبارزه از علم ممکنات بودن به نبرد نهایی میان حق و باطل، میان ذلت و شهادت و در یک کلام «عاشوراگونه» تبدیل میشود. ضمن آنکه از خود ماجرای عاشورا نیز تصویر نادرست و غیر واقعی در ذهنها شکل گرفته است. سه: درنتیجه، مقایسههای صوری و بدون توجه به شرایط «مشخص تاریخی» آغاز میشود. نظیر مقایسه 28 مرداد 32 و مصدق و حزبتوده با آن روزها و بنیصدر و خودشان وحزبجمهوری اسلامی. چهار: در تفکر ایدئولوژیزه شده، به نیرو و پایگاه اجتماعی متحدان (بنیصدر و...) پر بها داده، بدنه و نیروهای تشکیلاتی را بهجای اقشار و طبقات اجتماعی حاملان تاریخ تصور میکند.پنج: در تشکیلات «سازمان» گونه با انضباط آهنین و سلسله مراتب بالا به پائین، گزارشهای تشکیلاتی ناخواسته آنگونه که رهبری مایل است نوشته و تنظیم میشود. چنان گزارشاتی از پایگاه گسترده متحدان سیاسی، از پایگاه تودهای سازمان و از ناتوانی نیروهای حاکمیت در مقابله با تشکیلات انقلابی خبر میدهند. (نقش ایدئولوژی در ندیدهگرفتن و یا کوچک شمردن مشکلات واقعی). شش: آن روی سکه، کمبهادادن به نیروهای حاکمیت میباشد. نشناختن روحیات شخصی و اعتقادی آیتالله خمینی و نیز کمبهادادن به نقش مرجعیت مذهبی و رهبری سیاسی که در وجود ایشان متمرکز شده بود.هفت: کم تجربگی مفرط سیاسی، برتری شور و احساس و رؤیا بر «خرد سیاسی».... روابط گسترده تشکیلاتی سازمان که در هر شهر و شهرستان و حتی بخش ، نیروی تشکیلاتی داشت، همگی دست به دست هم داد و این تصور و تحلیل را برای سازمان پدید آورد که تودهای شده و قادر است بهعنوان آلترناتیو وارد صحنه اجتماع بشود.بههمین دلیل است که رجوی در اطلاعیه هشتم اردیبهشت 60 از موضع انقلاب صحبت میکند و درست به این دلیل است که او در گفتوگوهایش تجزیهوتحلیل نیروهای سیاسی درون و بیرون حاکمیت را آغاز میکند؛ او در سلسله گفتوگوهایش با نشریه مجاهد، در هفتهای که به سیاستهای سازمان پیکار میپردازد، ذیل مسئله جنگ میگوید: «مجاهدین به خلاف پیکار بیش از صلح تحت حاکمیت بورژوازی از «انهدام و ذبح شرعی انقلاب و نیروهای انقلابی» نفرت دارند و درست به همین دلیل، ما از جنگ داخلی زودرس مورد نظر پیکار (که طبعاً اگر اوضاع به همین ترتیب ادامه یابد و سرکوب همچنان ادامه یابد، چیز اجتنابناپذیری است) استقبال نمیکنیم و از آنجا که نمیتوانیم در آنِ واحد هم به مصاف همه دزدها برویم و همسگهای امپریالیسم را بگریزانیم، ترجیح میدهیم وقتی بالاجبار به جنگ داخلی تن بدهیم که برای خلقمان، برای انقلابمان، برای تمامیت ارضی و انقلابی کشورمان و برای انقلابیونمان کمترین ریسک را داشته باشد. مگر آنکه ارتجاع هیچ راه دیگری جز دفاع هر چه سرسختانهتر و خونینتر برایمان باقی نگذارد.(مسعود رجوی سلسله مصاحبهها، مجاهد شماره 114، فروردین60) (پس از بازرسی خانه مهدی ابریشمچی در 27 خرداد) سازمان مجاهدین(منافقین) مرتکب اشتباه بزرگ دیگری میشوند: بهگمان خود جهت اقدامی «بازدارنده» اقدام به صدور اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره 25 میکنند (28 خرداد 60) تا به حاکمیت بفهماند که ما بیش از این را تحمل نمیکنیم.این حرکت نسنجیده، به اعلام مبارزه مسلحانه توسط سازمان مجاهدین(منافقین) تفسیر میشود. متن اطلاعیه بشرح زیر است: «بهدنبال یورش وحشیانه به خانه پدری برادر مجاهد مهدی ابریشمچی از این پس مجاهدین خلق ایران با تمام قوا در قبال این گونه تهاجمات مقاومت خواهند کرد... سازمان مجاهدین خلق ایران بدینوسیله از خلق قهرمان ایران کسب اجازه میکند تا از این پس به یاری خدا در قبال حفظ جان اعضای خود بویژه اعضای کادر مرکزی که بخشی از مرکزیت تمامی خلق و انقلاب محسوب میشوند، قاطع ترین مقاومت انقلابی را از هر طریق معمول دارد... از این حیث بر آنیم که نامبردگان هر که باشند و در هر لباس دقیقاً شایسته سختترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود. ضمناً سازمان مجاهدین خلق ایران این حق را برای خود محفوظ میدارد تا در هر موردی هم که کیفر فیالمجلس جنایتکاران در حین انجام جرم ضد انقلابی میسر نباشد، بزودی و بهطور مضاعف آمران و عاملان مربوطه را به جزای خود برسانند.» در صدور این اطلاعیه سیاسی ـ نظامی نیز بیتجربگی مفرط سیاسی دیده میشود. (پس از 30 خرداد) رهبری پراکنده،کادرها و بدنه تشکیلات گیج و منگ، نیروهای هوادار بیپناه و بیسرپناه رها در میدان و مهمتر از همه بدون اطلاع از خط مشی مشخص. رهبری مجاهدین علیرغم شعارها و اعتماد به نفسی که تا قبل از آغاز برخوردها از خود نشان میداد تقریباً مات شده است. بخشهای گوناگون سازمان بدون ارتباط چهبسا هرکدام خط متفاوتی را ادامه میدهند. نشریه مجاهد شمارههای 127 و 128 به تاریخ دوم و چهارم تیر ماه نوشته وآماده چاپ میشود. اما کدام چاپخانه و کدام نیرو برای پخش آن؟این در حالی است که رهبری سازمان سودای دیگری دارد. رهبری مجاهدین، از سیخرداد تا 7 تیر60 به کمک شبکههای اطلاعاتی و نفوذی خود در ارگانهای جمهوریاسلامی طرحی «انتقامی» را تدارک میبیند. رهبری مجاهدین برای جبران عقب ماندگی و گیجی سیاسی خود طی ماههای گذشته وبخصوص عدم برآورد صحیح از شدت عکسالعمل جمهوری اسلامی و نیروهای وفادار به آن نسبت به تظاهرات 30 خرداد، دست به کار میشود.عمل بزرگ مسلحانه. رعد در آسمان بی ابر و... با کدام تحلیل مشخص و با کدام استراتژی جهت ادامه؟ هنوز هم که هنوز است، معلوم نیست! شامگاه 7 تیر، اولین و بزرگترین عمل مسلحانه سازمان مجاهدین(منافقین)علیه جمهوریاسلامی و سران آن است: انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی. کشته و مجروح شدن صدها تن از مقامات عالیرتبه جمهوریاسلامی. فردی بهنام محمدرضا کلاهی، اهل تهران، دانشجوی سال اول رشته برق دانشگاه علموصنعت از دانشجویان هوادار مجاهدین(منافقین) بود که بعد از مدتی به توصیه سازمان بهظاهر تغییر موضع داده، هوادار حزب جمهوریاسلامی میشود. ابتدا بهعنوان پاسدار کمیته انقلاباسلامی ولیعصر واقع در خیابان پاستور شروع به کار میکند. سپس به تشکیلات دفتر مرکزی حزب جمهوری وارد میشود. با توجه به تخصص فنی و نیز نظم و دقتی که در انجام امور داشت، بسرعت مورد توجه قرار گرفته، مسئول برگزاری جلسات و کنفرانسهای حزب میشود. ضمن آنکه حفاظت سالن نیز بهعهده او بوده است. وی اطلاعات درون حزب ازجمله زمان برگزاری جلسات نوبتی شورای مرکزی و دیگر برنامههای دبیرخانه حزب را به سازمان (منافقین) اطلاع میدهد. یکی از این جلسات در شامگاه روز یکشنبه 7 تیر بود. موضوع اولیه بحث چگونگی مبارزه و مهار تورم و گرانی بود. اما بعد از برکناری بنیصدر، موضوع نشست عوض شده و قرار میشود که به شرایط بعد از برکناری بنیصدر بپردازند. آقای بهشتی هم طبعاً بهعنوان نفر اول و اصلی حزبجمهوری اسلامی، سخنران اصلی بوده است. رهبری سازمان بسرعت دست بهکار طراحی عملیات انفجاری میگردد. کلاهی، توسط مسئول خود در بخش اطلاعات سازمان توجیه عملیاتی شده و چندین نشست توجیهی برای او گذاشته میشود. با توجه به راحتی تردد برای او در جلسات مهم، قرار میشود دو بمب بسیار قوی یکی در سبد کنار تریبون و دیگری در کنار ستون اصلی جا داده شود. کلاهی دعوتکننده افراد به جلسه بود و تلاش میکرد تا تعداد هرچه بیشتری را به آن جلسه دعوت کند. او تا آخرین لحظات در صحنه حضور داشت و هدف از حضورش این بود که افراد هرچه بیشتری را به داخل سالن راهنمایی کند و هم چنین ناظر انجام مراحل نهایی طرح باشد. طبعاً تعدادی از افراد سازمان از دور و نزدیک، بهطور ناشناخته ناظر عملیات بودند و اینطور نبود که او بهتنهایی قادر به انجام این کار باشد. بعدها گفته شد که موسی خیابانی شخصاً برای اطمینان از درست عملکردن چاشنیها تعداد زیادی از آنها را در وان حمام کنترل کرده بود. بنا به گفته رجوی، نام رمز عملیات «الله اکبر» و زمان آن رأس ساعت 9 شب بوده است.اما یک روز قبل، یعنی در 6 تیر انفجاری در مسجد ابوذر رخ داد. بمب که در ضبطصوت کار گذاشته شده بود، هنگام سخنرانی آقای خامنهای منفجر شد و باعث جراحت شدید ایشان بویژه از ناحیه دست راست میشود. چند روز قبل هم مرحوم چمران در جبههها شهید شده بود و این ایام همزمان با شبهفت او بود. اینها پارامترهایی بود که در سازمان بهعنوان عوامل بازدارنده مطرح شد. سازمان نگران بود تا مبادا به خاطر ماجرای 6 تیر ،نشست حزبجمهوری اسلامی که بیشتر سران قرار بود آنجا جمع میشدند برگزار نشود، ولی این جلسه که تدارکات آن از قبل دیده شده بود برگزار میشود. البته در روابط درون سازمانی ادعاهایی مطرح شد که با واقعیت نمیخواند، ازجمله گفته شد که مسعود رجوی اعلام آمادگی کرد که اگر طرح با مشکل روبهرو شد، خود او طی عملیات انتحاری بمب را به خود بسته و در آن جلسه منفجر کند. بعد هم گفته شد که علی زرکش و موسی خیابانی مانع این کار او شدند. من همینجا اعلام میکنم اینگونه ادعاها به گروه خونی آقای مسعود رجوی نمیخورد، گرچه اینگونه صحبتها از ایشان نقل میشد و در خارج از کشور هم مطرح شده بود. به خاطر دارم شب عملیات، من، علی زرکش، علیرضا معدنچی، احمد شادبختی و همسرش، محمدعلی جابرزاده انصاری، همسر من و چند نفر دیگر در خانهای مخفی در اول اتوبان عباسآباد در طبقه چهارم یا پنجم حضور داشتیم. زرکش خبر طراحی چنین عملیاتی را به تعدادی از ما داد و ما از طریق دستگاه شنود بیسیم پاسداران و کمیتهها به گوش بودیم. شاخص پیروزی عملیات کشتهشدن آیتالله بهشتی بود که اگر صرفاً ایشان کشته میشدند عملیات پیروز بود. ساعت 9شب انفجار صورت میگیرد. کلاهی تا دقایق آخر آنجا بوده است و بعد آنجا را ترک میکند. بدینترتیب انفجار هفت تیر با مواد منفجرهای که از پادگانها مصادره شده بود صورت میگیرد. شنود کمیتهها و سپاه، نشاندهنده این بود که آنها نیز دنبال این بودند که ببینند آقای بهشتی جزو کشتهشدگان است یا نه، که بعد معلوم شد. هدف اصلی از انفجار، آقای بهشتی بود و بمب نیز در زیر تریبون سخنرانی ایشان کار گذاشته شده بود. شدت موج انفجار و کهنهبودن ساختمان باعث فروریختن سقف و ریزش آوار میشود. بیشترین تلفات نیز ناشی از ریزش آوار بود. درست در فردای هفتم تیر، طبق برنامه از قبل آماده شده و در پی موافقت با قاسملوـ دبیرکل وقت حزبدموکرات کردستان ـ من وسه نفر دیگربهعنوان گروه مؤسس رادیو مجاهد، همراه پیک اعزامی حزب ، عازم مهاباد و کردستان شدیم. یکی دو ماه بعد، سازمان فردی را برای حفاظت به کردستان آورد، هویت او برای همه روشن نیست . آن شخص کسی نیست جز محمدرضا کلاهی. او مدتها در کردستان در بخش رادیو بود. کارایی ویژهای نداشت. برای حفاظت به منطقه منتقل شد و تهیه بولتن خبری رادیوهای مختلف ازجمله کارهای او بود. بعدها چند بار او را در بغداد دیدم. آخرین شنیدههای من در مورد او این است که در روند تحولات ایدئولوژیکی درون سازمان مجاهدین، او هم به لحاظ اعتقادی مسئلهدار شده و حتی شنیدم که از سازمان کناره گرفته و یا در حاشیه است، ولی بهدلیل نقشی که در ماجرای هفت تیر داشته امکان زندگی علنی ندارد و بهصورت ناشناس زندگی میکند. نمونه برجستهای را میتوان نام بردکه می توانست مانع از درگیر و رویارویی شود، آیتالله بهشتی است، که سازمان طی دوران معروف به فاز سیاسی سعی کرد از ایشان چهره نامطلوب و مخوفی بسازد. حال آنکه بعدها در خاطرات افرادی که سازمان کمتر با آنها درگیر میشد و از قضا بیشتر نقشآفرین بودند، میخوانیم که در جریان ملاقاتهای رجوی و خیابانی با آیتالله بهشتی در جلسات شورای انقلاب، چندینبار از ایشان خواسته بودند تا اجازه دهد آنها را هنگام خروج از شورای انقلاب دستگیر و بهقول معروف سر فتنه را بکوبند، اما ایشان همیشه مخالفت کرده است. وقتی تاریخ آن ایام را ورق میزنیم، میبینیم که آقای بهشتی در موقعیت رئیس دیوانعالی کشور حتی در مناظرههای رادیویی و تلویزیونی حاضر میشد. بعدها نیز بهاصطلاح مناظرههایی در زندان اوین میان زندانیان و زندانبانان انجام شد. مقایسه این مناظرهها، مقایسه دو تفکری است که در مقاطع گوناگون نقش تعیینکننده در حاکمیت جمهوری اسلامی داشتند.نمونه دیگر آیتالله مهدویکنی است. ایشان نیز چه در دوران قبل از 30 خرداد و چه بعد از آن بر برخورد ملایم و ارشادی و مشارکتدادن مجاهدین در امور تأکید میکرد، این موضوع حتی در خاطرات شماری از سران جمهوری اسلامی نیز آمده است که بعد از شروع مبارزه مسلحانه و حتی بعد از 7 تیر و 8 شهریور نیز ایشان طرفدار چنین روشی بوده است. نمونهای که خود از ایشان به یاد دارم آزاد نمودن حمید خادمی از کادرهای مسئول مجاهدین است که در حوالی اردیبهشت 60 هنگام حمل کامیون حامل بیسیم و سایر وسایل ارتباطی توسط کمیته دستگیر، اما توسط ایشان آزاد شد. (آیتالله مهدویکنی قبل از انقلاب با بسیاری از کادرها و مسئولان مجاهدین، ازجمله احمد رضایی و حنیفنژاد از نزدیک آشنایی داشت و مدتی نیز هم سلول حمید خادمی و شاهد شکنجهشدنهای او بود.)
|
موافقت پادشاه عربستان با تخریب کامل مسجدالحرام
|
شرکت انگلیسی معماری اتکینز طرحی جدید برای توسعه مسجدالحرام به ملک عبدالله، پادشاه عربستان پیشنهاد داده که انتخاب و اجرای آن نهایی شده است. لازمه اجرای این طرح در فاز یک تخریب قسمتی از مسجدالحرام و در فاز دوم تخریب کامل مسجدالحرام و باقی ماندن کعبه به تنهایی می باشد.
با اجرای این طرح زایران و نمازگزاران مسجدالحرام از 900.000 نفر به 3 میلیون نفر افزایش یافته و در فاز دوم با تخریب کامل مسجد الحرام به 5 میلیون نفر ظرفیت خواهد رسید. 650 معمار حرفه ای در شرکت اتکینز کار می کنند و طرح مزبور را با سرپرستی تیم معماران توسط زاها حدید(معمار آوانگارد عراقی الاصل) و نورمن فاستر(معمار انگلیسی صاحب سبک های تک) طراحی نموده است.
این طرح که یادآور طراحی های سانتیاگو کالاتراوا معمار اسپانیایی صاحب سبک بیونیک در معماری است (که از اندام واره های جانوران و اسکلت جانوران بزرگ جثه برای سازه بنای خود الهام می گیرد)،از نمای جانبی نیز شباهت زیادی به ستون فقرات جانداران عظیم الجثه دارد.
کانسپت این طرح دید مسقیم از داخل این به اصطلاح رواق های مخوف به سمت کعبه به واسطه شیب تند این رواق ها به سمت داخل می باشد به گونه ای که وقتی حجاج در این رواق ها قدم می زنند یا نماز می گزارند، چشم انداز آنها به سوی کعبه باشد.
در فاز دوم طرح تمام بنای مسجد الحرام، بجز کعبه تخریب می شود واین طرح به صورت مدولار با تقارن مرکزی کعبه، به صورت کامل به دور کعبه طبق آنچه که در تصویر زیر می بینید، اجرا خواهد شد.
در این طرح یک جبهه کامل از مسجد الحرام تخریب می شود و به جای آن طرح جدیدی که شامل مسجدی بزرگ است ساخته می شود این مسجد همان رواق هایی است که به سمت کعبه شیب دارد و به پنج دروازه عظیم الجثه با نقوش اسلامی به ارتفاع 38 متر ختم می شود. این دروازه ها در هنگام انجام مراسم مذهبی و برگزاری نماز برای محدود کردن فضای اطراف کعبه بسته می شود و صرفا در ماه رمضان و ایام حج تمتع گشوده می شود.
غرض ما مخالفت با تخریب مسجد الحرام برای توسعه آن و افزایش ظرفیت برای زائران و استفاده از طرح های بدیع و نوآورانه نیست ، بلکه معماری بی قواره غربی که در آن استفاده شده که مانع از حضور قلب زائران می شود نکته ای است که اعتراض ما را برانگیخته است.
قرار بود معماری مسجد الحرام، حافظ حرمت کعبه باشد به گونه ای که توجه قلبی حجاج را به سوی کعبه معطوف کند نه آنکه معماری این مسجد دعوت به خود معماری آن کند و حجاج ره کعبه را گم کنند.
قرار بود معماری مسجد الحرام آرامشی به حاجیان بدهد که جز کعبه نبینند. نه آن که چنان شیفته یا مرعوب تکنوسیویلایز (تمدن تکنیکی) شوند که در پیچ و خم پله برقی ها و طاق و تویزه های اوج گرفته( که به دلیل عدم رعایت مردم واری لاجرم به تحقیر انسان می انجامد) راه آسمان را فراموش کند و سفر معنوی خود را به کعبه مقصود نرساند.
ملک " فیصل بن عبدالعزیز " اولین پادشاه سعودی بود که حدود 50 سال پیش طرح توسعه حرمین الشریفین را داد. وعمده تخریب های بناهای مقدس سرزمین حجاز به بهانه همین طرح توسعه صورت پذیرفت. ملک فیصل ، همان کسی است که از عاملان فروپاشی و تجزیه دولت بزرگ عثمانی و تضعیف مسلمانان و همچنین تشکیل رژیم نامشروع اسراییل بود و همه اینها را به کمک انگلیس ممکن کرد.
و حالا دوباره همان انگلیس و طرح توسعه جدید مسجد الحرام؛ توسط معماران انگلیسی و با دستور خادم الحرمین الشریفین !!! ملک " عبدالله بن عبدالعزیز"
شاید بهتر باشد داستان را از آنجا حکایت کنیم که انگلیس ، دستان محمد بن عبدالوهاب و محمد ابن سعود را در دستان هم گذاشت تا با بدعتی به نام وهابیت ، عربستان را سعودی کند و ضمن تجزیه و تضعیف ملت های مسلمان ، سرزمین وحی را برای همیشه از دست مسلمانان بگیرد. صهیونیزم بوی خون می دهد و اعراب بوی خیانت.
با روی کار آمدن دوباره جاهلیت نو ، آن هم از نوع وهابی آن ، از کشتار بی رحمانه شعیان کربلا (1216) گرفته تا قتل عام مردم طایف (1217) که بگذریم - وهابیون پس از تسلط بر مکه در سال 1218 ، تخریب های زیادی انجام دادند. از جمله زادگاه پیامبر اکرم و حضرت علی (ع) و خدیجه و حتی ابوبکر را خراب کردند. آثار باستانی اطراف خانه خدا و آثار چاه زمزم را نیز تخریب کردند. آنها هنگام تخریب این بنا ها طبل می زدند و رقص و آوازه خوانی می کردند. وهابی ها در همان سال زادگاه رسول اکرم را به محل خرید و فروش حیوانات تبدیل کردند.
و بالاخره پس از آنکه آل سعود در سال 1344 با حمایت کامل مالی و سیاسی بازهم انگلیس ، به طور کامل بر حجاز تسلط یافت به مرور تمام آثار صحابه ، قبور شهدا ، زادگاه امام حسین (ع) و بارگاه عظیم ائمه بقیع ، بیت الاحزان و مرقد فاطمه بنت اسد و بعد ها کوچه های بنی هاشم را ویران کردند. جالب تر از همه اینجاست که آنها سنگ شیطان را نیز تخریب کردند و به جای آن دیواری کشیدند که زایرین امروزه آن دیوار را رمی جمرات می کنند!!! این تنها ابلیسک دنیا بود که به جای پرستش ، سنگسار می شد.
و حالا دیگر پرده داران حرم امن الهی وهابیون آل سعودند که ما را کافر و مشرک می خوانند و حرمهایمان را نابود می کنند و گواه آنان این حدیث از ابن تیمیه است که :
مَن اَتی إلی قَبرِ نبی أو صالح و یسأله حاجته ویستنجِده ، فهذا شزکٌ صریحٌ یجبُ أن یستتابَ وصاحِبَه فإن تابَ و الّا قُتل َ. "هرکس کنار قبر پیامبر و یا یکی از صالحین بیاید و از آنها حاجتی درخواست کند ، مشرک است و واجب است که او را توبه دهند، و اگر توبه نکند، باید او را کشت"
این موضوع تا به امروز آنچنان پیش رفته که هیئت عالی افتای سعود طبق آخرین فتاوایشان شیعیان را مرتد می خوانند .
نظرات امام های جمعه ی استان های مختلف
در جمعه این هفته درباره 9 دی



امام جمعه یزد با اشاره به حوادث 9 دی ماه سال گذشته
این روز را روز حمایت از ولایت خواند

امام جمعه کامیاران با بیان اینکه ملت ایران نهم دیماه سال گذشته روحیه استکبارستیزی خود را به جهان نشان دادند، گفت: این روز نماد رویارویی ملت مسلمان ایران با استکبار جهانی و فتنهگران داخلی بود.

امام جمعه شهرضا با اشاره به سالروز نهم دی و حضور گسترده مردم در حمایت از آرمانهای رهبر معظم انقلاب در مقابل فتنهگران، گفت: نهم دیماه روز بصیرتافزایی و میثاق با ولایت است.

امام جمعه قشم گفت: روز نهم دی ماه به عنوان روز شکست مجدد مخالفان نظام در تاریخ انقلاب به ثبت رسید.

امام جمعه شهرکرد گفت: نهم دی ماه پایان بخش فتنه بزرگی بود که تمام دشمنان در راستای نابودی انقلاب اسلامی ایران تدارک دیده بودند که با بصیرت رهبر معظم انقلاب و حضور گسترده مردم در صحنه طومار آن برچیده شد
|
موسوی " چیز " بهتری را کشف کرد
|
احمق تر از سردمداران آمریکا کس دیگری را سراغ دارید؟
به جای این که به میر حسین موسوی این نابغه قرن جایزه بدهند به زن او زهره کاظمی یا همان زهرا رهنورد جایزه می دهند و او را سومین متفکر جهان اعلام می کنند که گفته بود : " لرها هیچگاه داماد خود را نمی گذارند که به آقای احمدی نژاد رأی دهند ( پس تقلب شده است )".
در صورتی که موسوی " چیز " بهتری را کشف کرده است و معتقد است که چون سفارت آمریکا در امارات کشف کرده که در انتخابات تقلب شده، پس مسلم شد که تقلب شده. سایت صهیونیستی بالاترین می گوید:
میرحسین موسوی، از رهبران مخالفان در ایران، می گوید، اسناد منتشر شده توسط وبسایت ویکی لیکس تقلب در انتخابات ریاست جمهوری را تایید می کنند. آقای موسوی در گفت و گو با روزنامه اینترنتی "قلم سبز" گفت: "سندهای مربوط به تقلبات انتخاباتی بسیار قابل توجه است، بویژه آنجا که اشاره می شود اصولا رای ها شمرده نشده است، یعنی همان کودتای انتخاباتی." در یکی از اسناد متعلق به سفارت آمریکا در امارات متحده عربی که توسط وبسایت ویکی لیکس منتشر شده، آمده است، در انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران به هنگام شمارش آرا "تقلب نظام مند" صورت گرفته است تا محمود احمدی نژاد در مرحله نخست با آرای بالا برنده شود.
|
فتنهگران در حماسه 9 دی مردند و در 22 بهمن تشییع شدند
|
عضو هیئت رئیسه فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس شورای اسلامی گفت: فتنهگران و عوامل و اذناب آنان در موج گسترده و حماسه جاودان حمایت از ولایت در 9دیماه سال گذشته مردند و روز در 22بهمن 88 تشییع شدند.
محمد کرمی راد امروز در گفتوگو با خبرنگار فارس در کرمانشاه اظهار داشت: ساختارشکنان با وجود مردم فریبی و شعارهای توخالی پیروی از امام خمینی(ره) و پایبندی به ارزشهای نظام و انقلاب و قاونون اساسی با زیر پا گذاشتن تمام آرمانها و ارزشهای والای انقلاب از جمله جمهوریت، اسلامیت و اصل ولایت فقیه و تحقیر بسیاری از شعارهای اصولی، محوری و اساسی امام و رهبری از جمله بحث غیر قابل تغییر قدس شریف با دشمنان همگام و همراه شدند و اقدام به ساختار شکنی و تخریب فکری و بنیانی کردند که البیته ملت مسلمان و خداجوی ایران اسلامی چون ولایت مدار هستند و همواره در خط اسلام اصیل بودهاند، فریب نخورده و در حماسه 9 دیماه سال گذشته منجر به مرگ فتنهگران و اربابان آنان شده و با تکمیل آن در راهپیمایی 22بهمنماه آنان را تشییع جنازه کردند.
وی تاکید کرد: فتنهگران در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری با برنامههای از پیش طراحی شده همگرا و همسو با دشمنان انقلاب و نظام مقدس اسلامی به فتنهگری پرداختند و خاطره بسیار تلخ بیحرمتی به عاشورای حسینی و عزادارانی که خیمههای عزا برافراشته بودند در سال گذشته، احساسات پاک مردم را به غلیان آورد و آنان را دفن کرد.
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی افزود: فتنهگران امروز حقیقتاً مردهاند ولی هیچگاه نباید از جریان نفاق و فتنه غافل شد و یقیناً شیوههای جدید فتنهگری به ویژه در قالب جنگروانی و نرم ادامه دارد که همه باید مواقب و مواظب باشند.
نماینده مردم کرمانشاه در مجلس شورای اسلامی تاکید کرد: مردم و همشهریان عزیز کرمانشاهی که ولایتمداریشان را در طول 32سال گذشته بارها به اثبات رساندهاند در فتنه 88 نیز از پیشگامان بودند و جزو نخستین استانهایی بودند که فتنه گران را محکوم و با تجمع گسترده قبل از 9دیماه در مقابل دادگستری استان، خواستار محاکمه سران فتنه شدند.
وی در پایان گفت: حافظه تاریخی ملت حماسه 9 دیماه را هیچگاه از یاد نخواهد برد و سالگرد این واقعه مهم باید همواره باشکوه برگزار شود.
|
اشک تمساح موسوی و کروبی برای هدفمند کردن یارانه ها
|
پس از ناکامی سران فتنه در طرح مطالبات نابحق خود در عرصه سیاسی این عده سعی نمودند تا اهداف خود را از طرق دیگری پیگیری نمایند. آنان پس از آرام شدن فضای جامعه خصوصا با دو حماسه 9دی و 22 بهمن مشاهده کردند که فضا برای القائات سیاسی آنان در جامعه فراهم نیست بیانیه ها و فراخوان آنان کمترین تاثیر ممکن را در جامعه خواهد گذاشت بنابراین از آنجا که مسئله معیشت و اقتصاد همیشه دغدغه مردم علی الخصوص قشر مستضعف است از این راه وارد شدند و بر این تنور دمیدند.
البته این تغیر روش در آموزه های مخملی جین شارب نیز قابل دسترسی است.
طبق دستور شماره 16 جین شارب (تشویق کارگران و کارمندان به اعتصاب و دست کشیدن از کار) و قریب به 30 دستور دیگر وی مبنی بر نافرمانی مدنی و راههای فلج کردن جامعه از طرقی چون اعتصابات اقشار مختلف مترصد فرصتی بودند تا بتوانند این امر را محقق کنند که به نظر آنان لحظه آغاز فرمان آزادسازی قیمت بدلیل آنکه در کشور ما بستر این کار هنوز فراهم نیست بهترین فرصت اسست.
این افراد هر چند گوشه چشی به تحولات داخلی و خارجی نظام داشتند اما در عین حال تمامی ظرفیت پیدا و پنهان خود را نگه داشتند تا با شروع حرمت اعتراضی مردم روی موج اعتراض سوار شده و آن را به نفع خود مصادره نمایند. کمااینکه برنامه های متعددی نیز برای روز آغاز هدفمندی به سرپلهای آنان در جامعه داده ضشده بود و در آماده باش کامل بودند. شاهد کوچک آن مطالبی بود که نیمه شب بیست و هفت آذر تنها ساعتی پس از سخنان رئیس جمهور روی سایت کلمه و جرس قرار گرفت و اگر کسی خبری از داخل کشور نداشت تصور می کرد سراسر ایران را ناآرامی گرفته است.
اما با طلوع صبح 28 آذر که اولین روز آغاز طرح بود کوچکترین تغییری نسبت به روزهای قبل در اجتماع مشاهده نشد و اکنون که بیش از 3 روز از این طرح را پشت سر گذاشته ایم اندک نگرانی مردم از تغییر خاص قیمتها نیز برطرف شده است. این روال ظاهرا به مذاق اصحاب فتنه خوش نیامده چرا که روز گذشته موسوی به منزل کروبی رفت تا راجع به نقشه های ناکام مانده خود به رایزنی بپرازند.
در حالی که حتی اکثر مطبوعات بزرگ جهانی طی یکی دو روز گذشته از اجرای موفق این طرح در ایران خبر دادند و آن را بزرگترین انقلاب اقتصادی سالها و حتی دهه های اخیر ایران نامیدند. این دو « از اجرای طرح هدفمندکردن یارانه در این شرایط بد اقتصادی ابراز نگرانی کردند»
موسوی وکروبی با اشاره به تحریمهای بین المللی و با سیاه نمایی تمام نسبت به وضعیت بیکاری و تورم در جامعه مدعی شدند «فشار آن بر روی اقشار متوسط و کم درآمد جامعه خواهد آمد». این در حالی است که طبق اخبار رسیده طی چند روز گذشته اقشار آسیبپذیر اجتماع بیشترین رضایتمندی را از اجرای این طرح داشتهاند.
مشاهده ادبیات موسوی و کروبی در خبر منتشر شده از آنان گواه این حقیقت است که این دو عملا سخن دشمنان قسم خورده نظام و انقلاب را تکرار می کنند و با بیاعتنایی کامل به منافع ملت و کشور ایران، نقش پیاده نظام جریان سلطه را در این برهه حساس از مقطع انقلاب بازی میکنند.
|
سندی دیگر برعنادگوگل نسبت به ایرانیها
|
چند ماهی است که سایتی مشکوک که ظاهرا با تلاش برخی کشورهای عربی راه اندازی شده است، یک نظرسنجی برای تعیین نام خلیج همیشه فارس راه اندازی نموده است!
به گزارش کلمه ، جدای از اینکه اینگونه مسائل یک بحث تاریخی و حقوقی است و قابل اثبات از راه نظر سنجی نمی باشد زیرا اگر تعداد آرای افراد در تغییر ماهیت تاریخی ، حقوقی و جغرافیایی یک منطقه موثر باشد، طبق جمعیت رای دهنده ای که کشور چین دارد می تواند با راه اندازی چند نظر سنجی؛ اقیانوس چین( به جای اقیانوس هند)، دریای چین( به جای دریای عمان)، تنگه چین(بجای تنگه هرمز)، کشور چین سعودی ( بجای عربستان سعودی) و نهایتا اگر اراده کند حتی قاره چین و... را به نام خود ثبت کند و با این روش غیر منطقی ظاهرا نام تمام کشورهای دنیا چین خواهد شد! البته خود ما ایرانیها نیز حاضریم با تک تک کشورهای عربی درباره نام و سایر مسائل تاریخی و حقوقیشان نظر سنجی بگذاریم.
با این وجود و با همه تبلیغاتی که سایت ها و حتی شبکه های تلویزیونی عربی برای افزایش تعداد رای دهندگان به نام مجعول خلیج ع ر ب ی در این سایت داشتند تا کنون بیش از 72 درصد آراء به نفع ایرانیها و حق و حقیقت است.
اگرچه گفته می شود این نظرسنجی مربوط به کمپین 1،000،000 امضای شرکت گوگل برای درج نام انتخابی بر روی نقشه گوگل می باشد، امّا با وجود عبور تعداد آراء از یک میلیون و رای آوردن نام خلیج همیشه فارس، هنوز هم گوگل از درج نام خلیج فارس بر روی نقشه هایش خودداری می کند!
امّا سئوال این است که اگر احیانا نامی غیر از خلیج فارس رای می آورد، آیا باز گوگل چنین تامل می کرد و یا مثل سایر نهادهای غربی قیافه حقوق بشر و دموکراسی به خود می گرفت و آنرا اعمال می کرد؟!
به هر حال برای اینکه لااقل برخی سران عربی و غربی بیش از پیش تعصب و غیرت ایرانی را به تماشا بنشینن جا دارد هموطنان عزیز به این سایت رفته و به نام خلیج همیشه فارس رای دهند.
برای رای دادن به خلیج فارس کافیست وارد صفحه اصلی سایت به آدرس http://www.persianorarabiangulf.com شده و بر روی گزینه خلیج فارس کلیک کرده و گزینه vote را فشار دهید.
|
پشت پرده نهضت آزادی و عناصر فتنه از سال 50 تاکنون
|
رضا گلپور اقدام به انتشار گزارشی مفصل از تحرکات گروهک نهضت آزادی و برخی عناصر فتنه گر از سال 57 تا کنون نموده است.
در این گزارش مفصل به چهره واقعی اعضای نهضت آزادی و سران اصلاحات پرداخته شده و با تصاویری از چهره قدیم و تغییرات آن ها تا کنون به واکاوی تحرکات و اقدامات گروهکی و خطرناک این افراد پرداخته است.
در این گزارش مفصل که 5 قسمت بوده و تا کنون 2 قسمت آن منتشر شده، و به ریشه برخی حوادث اوایل انقلاب و نقش برخی چهره های قبل و پس از انقلاب پرداخته، آمده است:
فرازنخست
دوران ستمشاهی جستجو و شکار
{ به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" 24/4/1389 :}
به راستی چرا از میان شهدایی که حتّی عوامل آمریکایی در کمترین تخمینها آنرا بالغ بر دویست شهید دانستهاند، پس از سی و دو سال تنها اسامی محدودی بر دیوارههای میدان شهدا نقش بسته است و چرا همچنان پرونده حقوقی برای عوامل آن شکل نگرفته است؟ آیا زمان زدودن این غبارها نرسیده است؟...
یکی از نقاط ابهام در ماجرای { قتل عام سبعانه ی جمعه ی سیاه در} 17 شهریور1357 {توسّط جانیان حرفه ای ومزدور ستمشاه و اربابان آمریکایی اسرائیلی اش } ، میزان دخالت کشورهای خارجی در این فاجعه است.
شاید بتوان مبنای این دخالت را در خاطرات ژنرال "قره باغی" یافت، آنجا که مینویسد: " ... به طوری که میدانیم علاوه بر اینکه دولت ایران عضو پیمان مرکزی (سنتو) بود ؛ یک قراداد دو جانبه جداگانه نیز با دولت آمریکا داشت که به موجب آن دولت آمریکا متعهد شده بود در مقابل هر نوع خطر و تهدید کمونیسم در منطقه به کشور ایران کمک و از استقلال و تمامیت ایران دفاع نماید، اعم از اینکه این خطر خارجی باشد یا داخلی.

برابر مدارک اطّلاعاتی و برآوردهای اداره دوّم ستاد بزرگ ارتشتاران که برحسب معمول با هم آهنگی مستشاران مربوطه (آمریکایی) بررسی و تهیه شده بود و همچنین بیانات رسمی اعلیحضرت{ستمشاه}، نخست وزیر و سایر مقامات مسئول، آشوبگران و اغتشاش کنندگان اصلی را کمونیست و مارکسیستهای اسلامی تشخیص داده بودند و همگان معتقد بودند که اغتشاش کنندگان در کشور در ظاهر به صورت مسلمان و به نام اسلام عمل میکنند، ولی در باطن کمونیست هستند و منظورشان اضمحلال کشور است... در نتیجه طبق برآوردهای اطّلاعاتی ستاد، تهدیدی که علیه کشور و دولت صورت میگرفت، تهدید مشترک علیه ایران و آمریکا و تهدید کمونیسم تلقی میگردید. بنابراین در بحث و بررسی هایی که در مذاکرات اوّلیّه با ژنرال "هایزر" و ژنرال "گس" (رئیس اداره مستشاری آمریکاییان در ایران) به عمل میآمد، ابتدا عقیده و نظر آنها این بود که باید با قدرت در مقابل این خطر کمونیسم مقاومت و از آن جلوگیری کرد و ضمن اعلام پشتیبانی دولت آمریکا از دولت "بختیار" اظهار میکردند راه حل برقراری آرامش در کشور این است که ارتش از دولت قانونی پشتیبانی نماید..."

{به نقل از سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی پژوهش"منصور نصیری طیبی" 3/10/1384}
"عباس قرهباغی"، فرزند "کریم"... در سال 1342 به ریاست دادگاه تجدید نظر ویژه دادرسی ارتش منصوب گردید. دادگاه مزبور جهت تجدید نظر پرونده {نیروهای ملّی مذهبی مثل}آیتالله "طالقانی"، مهندس" بازرگان"، دکتر "سحابی" و عدهای از افراد منسوب به نهضت آزادی تشکیل شده بود و پس از 15 جلسه رسیدگی به پرونده مزبور رأی دادگاه بدوی تأیید و محاکمه شوندگان به حبس های طولانی محکوم گردیدند...
"قرهباغی" در دوازدهم اردیبهشت ماه1353به سمت فرماندهی ژاندارمری کشور منصوب شد... در اوّل شهریور ماه 1354 به درجه ارتشبدی ارتقاء یابد... "قرهباغی" در مدت تصدی فرماندهی ژاندارمری (از 13/2/1353 تا 14/6/1357) تلاش زیادی برای استخدام و آموزش افراد برای تشکیل نیروی پایداری مقاومت انجام داد.
از جمله دیگر اقدامات وی در این مدت تشکیل دورههای آموزشی مقدماتی و عالی رسته پیاده ژاندارمری و فرماندهی و ستاد بود که به فرمان شاه در مهر ماه 1354 آغاز گردید. بدین ترتیب اقدامات مزبور موجب جلب نظر شاه گردید تا وی را به نشان های درجه یک عدالت در بیست و یکم مهرماه 1355 و درجه اوّل همایون در چهارم آبان ماه 1355 مفتخر سازد.
با شدت گرفتن مبارزات مردم در سال 1356 علیه رژیم پهلوی، "قرهباغی" ... جهت سرکوب و کنترل اغتشاشات دست به اقداماتی در پشتیبانی یگان های ژاندارمری از شهربانی ها زد.
با فرارسیدن 15 خرداد سال 1357، رژیم شاه برای مقابله با اقدامات انقلابیون در سالگرد قیام 15 خرداد 1342 اقداماتی برای ممانعت از تظاهرات و سایر فعّالیّتهای آنان بعمل آوردند. از اینرو "قرهباغی" به منظور مقابله با هر گونه رویداد در حوزه استحفاظی ژاندارمری و پشتیبانی شهربانی فرمان آماده باش به فرماندهان نواحی اعلام کرد. همچنین با ارسال یک بخشنامه سرّی تحت عنوان "دستورالعمل 15 خرداد 2357" به تمامی نیروهای تحت امر فرماندهی ژاندارمری کشور دستور داد تا آن را به اجرا درآورند.
همچنین بنا به دستور وی در 16/5/1357 برای مقابله و خنثی نمودن فعّالیّتهای روحانیون درایام ماه مبارک رمضان به نواحی ژاندارمری دستور داد ضمن جمعآوری اطّلاعات و جلوگیری از هر گونه غافلگیری نیروهای کنترل اغتشاشات به شهربانی ها اعزام گردد.
با افزایش ناآرامی در شهرهای مختلف کشور، تظاهرات مردم اغلب به شکل خونینی خاتمه مییافت.
رژیم شاه که در مهار جنبش انقلابی ناتوان بود به دنبال راه چارهای برای فایق آمدن بر این بحران میگشت؛ لذا بنا به دستور شاه کارگزاران رژیم و فرماندهان عالی رتبه امنیّتی و نظامی کشور جلساتی را در تاریخ 24/5 و 30/5/1357 تشکیل دادند.
در اوایل شهریور ماه 1357 کابینه "شریف امامی" با شعار آشتی ملّی جانشین "جمشید آموزگار" شد. در این کابینه "قرهباغی" به سمت وزارت کشور منصوب شد.
یکی از وقایع مهم این دوران واقعه 17 شهریور بود علی رغم اینکه دولت" شریف امامی" برگزاری هر گونه اجتماعی را ممنوع کرده بود در 16 شهریور بزرگترین صحنه اجتماع انقلابی مردم در میدان شهیاد (آزادی) به نمایش درآمد.
شعارهایی که در این روز سرداده شد مستقیما شاه را هدف حملات خود قرار داد از اینرو به دستور شاه جلسه اضطراری شورای امنیّت ملّی تشکیل شد تا راه کار اساسی برای مقابله با انقلابیون اتّخاذ شود. این جلسه که به ریاست "شریف امامی" و با حضور اعضای کمیسیون امنیّت ملّی از جمله ارتشبد "قرهباغی" تشکیل شد از ساعت 5 بعدازظهر 16/6/1357 تا پاسی از شب ادامه یافت . در نتیجه مقرر گردید از صبح 17 شهریور در تهران و 11 شهر دیگر حکومت نظامی اعلام شود.
{ به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" 24/4/1389 :}
..این دیدگاه در میان اسناد سفارت آمریکا و اداره مستشاری آمریکاییان در ایران (که در ساختمان ستاد بزرگ ارتشتاران مستقر بود) تکرار شده است که آنها کمونیستها را عامل اصلی انقلاب اعلام میکردند و از این رهگذر برای آمریکا مجوز دخالت در مقابله با اعتراضات مردمی را قائل میشدند...
یکی از پروندههای ... آخرین اقدامات سیستم اطّلاعاتی نظام شاه برای حفظ قدرت، طرحی موسوم به "طرح جوش" بوده است...
{ به نقل از یادداشتهای تحقیق کتابخانه ای آرشیو ر.گ.چ:}
مستشارهای آمریکا در ساختمان ضدّ اطّلاعات نیروی هوایی طبقه های دو و سه بودند. ضدّ اطّلاعات نیروی هوایی مستقیماً با آمریکاییها کار می کرد و ستمشاه این اختیار را بدانان داده بود که حتّی روی پرسنل ساواک نیز به تعقیب و مراقبت همه جانبه بپردازند. پس از انقلاب از از مقرشان در این ساختمان هزاران میکروفیش پیرامون بسیاری امور جاسوسی باربط و بی ربط نظامی و مدنی کشف شده بود...
جوش مخفّف نام طرح به کلّی سرّی جستجو و شکار بود که با الگوی آمریکایی (تکمیل شده موسوم به (Search & Destroy) به کار رفته در ویتنام ) طرّاحی و اجرا گردید.گروه نخبه و کاملاً مورد اعتماد نیروهای امنیّتی آمریکا به شکل هرمی و با حفاظت بسیار بالا (از هویت و مأموریّت های افراد )در این طرح سازمان داده شدند.گفته میشود افرادی از پرسنل ساواک ، شهربانی و ارتش بویژه رکن دوّم عضو جوش بوده اند. مأموریّت شبکه ی جوش در ایران ؛ جستجو ، شناسایی و نفوذ با فابلیت انهدام در بین فعالان احزاب و گروههای ضدّ ستمشاه و خاندان طاغوت بویژه در جریانات ضدّ مشروطه ی ملّی- مذهبی بوده است به نحوی که بتوانند در یک زمان به شکار سران انقلاب از طریق اجرای یک حمام خون بپردازند...
{به نقل از سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی پژوهش"منصور نصیری طیبی" 3/10/1384}
بلافاصله پس از اتمام جلسه شورای امنیّت ملّی در تهران و یازده شهر دیگر از جمله قم، تبریز، اصفهان، مشهد، شیراز، جهرم، کازرون، قزوین، کرج، اهواز و آبادان مقررات حکومت نظامی را اجرا گذاشتند و ارتشبد "غلامعلی اویسی" به فرمانداری نظامی تهران منصوب شد.
صبح روز جمعه 17 شهریور هزاران تن از مردم تهران جهت یک راهپیمایی بزرگ به خیابان ها ریختند. به خاطر اینکه دیر وقت شب روز گذشته حکومت نظامی اعلان شده بود اطلاعی از ماجرا نداشتند. بیشترین تجمع در میدان ژاله (شهدای فعلی) بود که حدود بیست هزار تن در این میدان تجمع کرده بودند. از آنجایی که نظامیان و کماندوها با وسایل مدرن ضدّ شورش نتوانستند جمعیت را متفرق کنند در نتیجه بنا به دستور مقامات بالا، راهپیمایان به رگبار گلوله بسته شده عده زیادی به شهادت رسیدند. آمار دقیق جان باختگان این فاجعه به درستی مشخص نیست، اگر چه رژیم شاه آمار کشته شدگان را 87 نفر و مجروحان 205 تن زخمی اعلام داشت امّا هواداران انقلاب گشته شدگان را بیش از هزار تن ذکر میکنند . این روز به جمعه سیاه و میدان مزبور به میدان شهداء شهرت یافت.
{ به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" 24/4/1389 :}
این طرح {یعنی جوش}شامل دو بخش بوده ... نخست خبر رسانی و دوّم عملّیات. بررسی این طرح پژوهشی جداگانه میطلبد امّا به صورت مختصر میتوان گفت که کشتار 17 شهریور توسّط بخش عملّیات این طرح به اجرا در آمده است.
{به نقل از سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی پژوهش"منصور نصیری طیبی" 3/10/1384}
ارتشبد "قرهباغی" عامل کشتار 17 شهریور را ارتشبد "اویسی" فرماندار نظامی وقت میداند؛ با این وجود پس از این وجود پس از این واقعه علی رغم اینکه برخی از مقامات خواهان لغو حکومت نظامی بودند امّا "قرهباغی" و برخی دیگر صراحتاَ مخالفت کردند و اظهار داشتند «و صورت جلسه امضا شد و شاه هم بنا به رأی اکثریت اعضای شورای امنیّت ملّی با ادامه حکومت نظامی موافقت کرد.»
...پس از واقعه 13 آبان 1357 و کشتار دانشآموزان و دانشجویان مقابل دانشگاه تهران کابینه شریف امامی سقوط کرد و ارتشبد ازهاری مأمور تشکیل کابینه شد.
..."قرهباغی" نیز غالب استانداران را از میان فرماندهان نظامی برگزید.
با توجه به فرارسیدن ماه محرم، دولت "ازهاری" با این مسئله روبرو بود که آیا به دستههای مذهبی اجازه راهپیمایی داده شود یا خیر؟ این مسئله در جلسه شورای امنیّت ملّی برگزار شد در این جلسه "قرهباغی" به دلیل اینکه هدف دولت نظامی را مقابله با تظاهرات و برقراری آرامش میدانست با اجازه برای راهپیماییهای تاسوعا و عاشورا مخالف بود.
لیکن علی رغم مخالفت عدهای دیگر مجوز راهپیمایی برای روزهای مزبور صادر شد.
پس از سقوط کابینه "ازهاری"، همزمان با روی کار آمدن کابینه بختیار ارتشبد "قرهباغی" به سمت ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران از سوی شاه برگزیده شد
وی پس از بررسی و مشورت با فرماندهان نیروهای مسلح شورایی به نام کمیته بحران به منظور ایجاد هماهنگی بین نیروها تشکیل داد، که کلّیّه مسائل مربوط با ارتش، اغتشاشات، اعتصابات و معضلات اجتماعی و عمومی کشور در آن مطرح میشد.
در این کمیته که فرماندهان ارشد نظامی حضور داشتند به ریاست ارتشبد "قرهباغی" در هفته سه جلسه تشکیل میشد و در صورت نیاز و مواقع اضطراری جلسات ویژه نیز تشکیل میشد .
از دیگر اقدامات "قرهباغی" پس از شروع به کار در ستاد، شرکت فرماندهان نیروهای سه گانه در شورای امنیّت ملّی بود، زیرا در دولت های پیشین آنان در این شورا حضور نداشتند. هدف از این اقدام در جریان قرار گرفتن فرماندهان مزبور از مسائل کشور بود. در این شورا که به ریاست "بختیار" و هر روز تشکیل میشد مسائل مهم اطّلاعاتی، امنیّتی و انتظامی مورد بحث قرار میگرفت که بخش قابل توجهای از آن صرف طرح نقشه برای جلوگیری از ورود "امام خمینی" شد.
{به نقل از سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی پژوهش"منصور نصیری طیبی" 3/10/1384}
"قرهباغی" برای مقابله با انقلابیون در 26/10/1357 طی فرمانی به نیروی زمینی دستور داد وضعیّت آمادگی و رزم برای برقراری امنیّت داخلی به موضع اجرا گذاشته شود و به لشکرهای مستقر در مناطق حسّاس نیز دستور اجرای وضعیّت بحرانی قرمز 9 را صادر کرد.
یکی از مسائل مهم دوران خدمت "قرهباغی" در این زمان جریان مأموریّت ژنرال" روبرت .ای هایزر" و رابطه "قرهباغی" با او بود. "هایزر" معاون فرماندهی نیروهای آمریکایی مستقر در اروپا بود که در اوایل ژانویه 1979 اواسط دی ماه 1357 به صورت مخفیانه به ایران آمد.

وی مأموریّت داشت ضمن مطمئن ساختن سران ارتش به حمایت آمریکا، با آماده کردن آنان به کودتای به موقع، از هر گونه اقدام نظامی زودرس که موجبات گسیختگی ارتش شود جلوگیری نماید. امّا گفته میشود هدف اصلی مأموریّت "هایزر" این بود که با بررسی اوضاع ایران، در صورت تشخیص نامساعد بودن اوضاع پایگاههای جاسوسی در مرز شوروی و دستگاههای حسّاس آن و سایر سلاح های پیشرفته را برچیند و سپس قراردادهای خرید اسلحه آمریکا با ایران را با مذاکره با دولت "بختیار" فسخ نماید.
"هایزر" پس از ورود به ایران با ارتشبد "قرهباغی" و سایر سران نظامی ملاقات و گفتگو کرد. پس از دیدار اوّلیّه به طور مرتب و روزانه با حضور "قره باغی" و سران دیگر نظامی در دفتر ریاست ستاد ارتش جلساتی تشکیل میداد. غالب مباحث در ارتباط با اوضاع و احوال کشور و چگونگی حل بحران و نحوه عملکرد ارتش بود...
{به نقل از مقاله ی مأموریّت خرید سلاح نوشته ی "علی روزبهانی"۲۰ بهمن ۱۳۸۸ روزنامه ی اعتماد:}
ایستادم تا "سالیوان" و "هایزر" از اتاق شاه آمدند بیرون. گفتم چه شد؟ چه کار می کنید؟ بالأخره چه؟ "سالیوان" به من گفت؛ "اعلیحضرت تصمیم گرفتند از کشور بروند." من خیلی ناراحت شدم. خیلی ناراحت شدم. فوراً به گارد گفتم می خواهم بروم پیش شاه... شرفیاب شدم و گفتم چه شد اعلیحضرت؟ اینها به من گفتند شما تصمیم گرفته اید از مملکت بروید. شاه گفت؛ "خیر، اینها به ما تکلیف کردند برویم."
(خاطرات "حسن طوفانیان" آجودان مخصوص شاه و مسوول خریدهای نظامی افسانه یی حکومت پهلوی)
... در آخرین روزهای حکومت پهلوی در سال ۵۷ "طوفانیان" ... جلسه بی سابقه یی را در کاخ نیاوران روایت می کند که شاه به درخواست "بختیار" با حضور امرای ارتش تشکیل داده و در آن جلسه از سران ارتش می خواهد به دنبال خروج او از کشور از "بختیار" حمایت لازم را به عمل بیاورند.
با این وجود "طوفانیان" به دلیل عدم انتصاب به وزارت جنگ و ای بسا مقام نخست وزیری دلخور است و از شاه در حضور "بختیار" می خواهد که اجازه خروجش را از کشور بدهد: "گفتم اعلیحضرت من ارشدترین افسر ایران هستم. من در مملکت بیکار نمی مانم. موافقت فرمودید من بازنشسته شوم، اجازه بدهید بروم..."
"بختیار" به میان حرف پرید و گفت؛ "تیمسار اگر شما هم در بروید دیگر کسی اینجا نمی ماند."

شاه در ۲۶ دی ماه با توصیه و فشار سفرای آمریکا و انگلستان، ایران را ترک کرد. او البتّه پیش از ترک تهران به توصیه دیگری نیز عمل کرده بود و از افسران ارشد ارتش شاهنشاهی خواسته بود تا به جای او از ژنرال {4 ستاره ی آمریکایی} "هایزر" معاون فرماندهی کلّ نیروهای ناتو که با مأموریّت ویژه برای حفظ حکومت پهلوی {ولو با سر وزیری "بختیار"!}به ایران آمده بود، اطاعت کنند.
"هایزر" که در طول یک ماه حضور خود در تهران عملاً فرمانده ی ارتش ایران بود تمامی تلاش خود را برای ترغیب افسران شاه به سمت یک کودتای نظامی {در ایجاد تثبیت برای اساس نظام مشروطه ی ستمشاهی ولو با خروج شاه از قدرت} انجام داد؛ کودتایی که هیچ گاه محقق نشد. از میان افسرانی که "هایزر" و شاه برای حفظ انسجام ارتش و نهایتاً کودتای نظامی علیه انقلاب اسلامی برای او حساب ویژه یی باز کرده بودند، "حسن طوفانیان" بود.
"هایزر" به همین دلیل به محض ورود به تهران به ملاقات "طوفانیان" رفت. از دیدگاه "هایزر"، تیمسار "طوفانیان" فرد شناخته شده یی در سطح بین المللی بود چرا که او مجری کلان ترین قراردادهای نظامی میان دولت های غربی و ایران محسوب می شد. با این وجود به اعتقاد "هایزر"، ارتشبد "طوفانیان" به طور واضح، نگران جان خود بود و می خواست همراه شاه از ایران خارج شود، در غیراین صورت مطمئن بود که کشته خواهد شد.
{ به نقل از یادداشتهای تحقیق کتابخانه ای آرشیو ر.گ.چ:}
... اعضای شبکه ی طرح جوش در هفته ی اوّل بهمن 1357 فراخوانی شده بودند تا با جلوگیری از بازگشت "امام خمینی" و عناصر کلیدی نهضت مردمی ایشان را در راستای تثبیت دولت "بختیار" حذف فیزیکی نمایند ...
{به نقل از مقاله ی مأموریّت خرید سلاح نوشته ی "علی روزبهانی"۲۰ بهمن ۱۳۸۸ روزنامه ی اعتماد:}
تلاش های "هایزر" برای متحد ساختن سران قوای سه گانه و دو ارتشبد باسابقه یعنی "قره باغی" و "طوفانیان" به جهت انجام کودتای نظامی {جهت مهار انقلاب} البتّه به کندی پیش می رفت.
ژنرال آمریکایی دلیل شکست طرح کودتای ناکام بهمن 13۵۷ را چنین تشریح می کند؛ " ازخودراضی بودن بیش از حد، یکی از خصوصیات و نقاط ضعف رهبران نظامی ایران است.
یکی دیگر از خصوصیات آنها قبول نکردن مسوولیت است. من سعی کردم به "طوفانیان" بقبولانم که ارتش باید مسوولیت ها را در غیاب شاه قبول کرده و ایران را حفظ کند. در حقیقت تنها مرجع و نیروی واقعی در مملکت است و فقط کافی است که رهبران نظامی وظایف شان را انجام دهند. در جواب من ژنرال "طوفانیان" اظهار کرد؛ "شاه تنها یک فرد نیست، بلکه او همه مملکت است"
تلاش های آمرانه "هایزر" برای متقاعد ساختن "طوفانیان" به رهبری کودتا در صورت سقوط دولت "بختیار" : "من (ژنرال" هایزر") سعی کردم به ژنرال "طوفانیان" تفهیم کنم که او نسبت به مملکتش وظایفی دارد ولی او چنان با مشکلات خودش دست به گریبان بود که به حرف های من توجهی نمی کرد..."
تیمسار "طوفانیان" اگرچه در آخرین ملاقات هایش با شاه، "هایزر" و "بختیار" از قصد خود برای خروج از کشور سخن می گوید امّا تا سقوط کامل شاه در ایران حضور داشت.

شاید او می خواست نقشه های طرّاحی شده توسّط "هایزر" به هدف کودتا در بهمن 13۵۷ را اجرا کند و تجربه ۲۸ مرداد 1332را تکرار کند امّا موفق به این کار نشد.
{به نقل از سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی پژوهش"منصور نصیری طیبی" 3/10/1384}
در مدت اقامت هایزر در تهران "قرهباغی" با وی روابط نزدیکی برقرار کرد؛ به طوری که "هایزر" و "سولیوان" سفیر وقت آمریکا در تهران در عضویت "قرهباغی" در شورای سلطنت نقش مهمی را ایفا کردند.
علاوه بر این هنگامی که شاه قصد ترک کشور را داشت، "هایزر" تلاش کرد "قرهباغی" را به عنوان یک رهبر نظامی به سایرین بقبولاند.
"قرهباغی" پس از بدست آوردن مسند ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران ، در 23/10/1357 به عضویت شورای سلطنت برگزیده شد. او از تاریخ انتصاب به ریاست ستاد تا روز خروج شاه از ایران( 14 تا 26 دی ماه 57 ) تقریبا هر روز یا حتّی بعضی از روزها دو بار برای ملاقات با شاه به کاخ نیاوران میرفت.
"قرهباغی" در هر فرصت تلاش میکرد شاه را از تصمیم خود به خروج از ایران منصرف سازد.

در هنگام خروج شاه از ایران بنا به اصرار "قرهباغی" پیامی از سوی شاه به پرسنل نیروهای مسلح صادر شد که در آن ضمن بیان علت مسافرت، از پرسنل نیروهای مسلح خواسته شده بود تا در مدت مسافرت وی ضمن رعایت انضباط از فرماندهان خود اطاعت کامل نمایند. این فرمان در آخرین لحظات خروج شاه در 26 دی ماه 1357 در فرودگاه مهرآباد به امضا شاه رسید.
در هنگام بدرقه شاه و خروج در فرودگاه مهرآباد، "قرهباغی" و "شاهپور بختیار" نخست وزیر وارد هواپیما شدند. شاه در پاسخ "قرهباغی" در مورد وضعیّت ارتش در آینده گفت "ارتش و نیروهای انتظامی در اختیار شماست. هر طور منطق شما حکم میکند عمل کنید، ولو اشتباه باشد، عدم رضایتی در من ایجاد نخواهد شد به شما حق میدهم، چون وضع مشکل است."
"قره باغی" پس از خروج شاه در یک اقدام بی سابقه تا آن روز یک مقام نظامی بیانیه سیاسی صادر نمیکرد، وی پس از هماهنگی با "بختیار" طی مصاحبهای، ضمن تکذیب شایعه کودتای ارتش علیه دولت "بختیار"، برابر قوانین و آئین نامههای موجود ارتش هر گونه تمرد و عمل خودسرانه به شدت سرکوب خواهد شد. و اعلام داشت که ارتش از دولت قانونی حمایت خواهد کرد.
علاوه بر این بنا به پیشنهاد "بختیار" در اعلام پشتیبانی از دولت، "قرهباغی" در 2/11/1357 طی مصاحبهای اعلام کرد ارتش با تمام قدرت از دولت قانونی حمایت میکند و مجددا تأکید کرد که هیچ گونه برنامهای در ارتش برای کودتا وجود ندارد.
امّا وی به منظور شدت عمل بخشیدن به سرکوب انقلابیون در 6/11/57 با ارسال دستورالعملّی به کلّیّه فرمانداری های نظامی دستور داد از هر گونه تظاهرات بدون کسب مجوز ممانعت کنند و به منظور اجرای صحیح قانون حکومت نظامی، کلّیّه مفاد قانون مزبور را از طریق رسانهها یا آگهیهای چاپی به اطلاع مردم برسانند.
او در روز 6 بهمن 57 از فرمانداریهای نظامی خواست تا با قاطعیت از هر گونه تجمعات و حرکت دستهها جلوگیری شود و هر گونه حمله انقلابیون به نقاط حسّاس شهر را به سرعت سرکوب نمایند.
{ به نقل از یادداشتهای تحقیق کتابخانه ای آرشیو ر.گ.چ:}
..بازگشت باورنکردنی "امام خمینی"(قدس سره) که با پرواز اِر فرانس (هماهنگ شده توسّط مرحوم پروفسور دکتر "محمّد مُکری" )صورت پذیرفت ؛آنهم در حالیکه با تدبیر "مرحوم مُکری" علاوه بر یاران و همراهان امام ؛ چندین خبرنگار از ملّیت های مختلف در معیت ایشان در پرواز حضور داشتند. این امرامکان هر نوع تحرک تروریستی را از هدایتگران جوش سلب نمود ... استقبال میلیونی مردم آزاده ی کشورمان از ورود تاریخی امام در 12 بهمن 1357، "هایزر" و اذنابش را مجبور به فرار از ایران نمود....به اعضای نسوخته ی جوش ابلاغ گردید که با هماهنگی سرپل ها به نفوذ در کمیته ها و ارگانهای انقلاب اسلامی بپردازند...

{به نقل از سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی پژوهش"منصور نصیری طیبی" 3/10/1384:}
پس از ورود "امام خمینی" به ایران و اعلام ایشان مبنی بر تشکیل دولت جدید این موضوع در جلسه کمیته بحران مطرح شد. لذا "قرهباغی" و سایر فرماندهان سرسختانه از دولت "بختیار" حمایت کردند.
بدین سان "هایزر" هر روز در دفتر ستاد بزرگ ارتشتاران حضور مییافت و طرحها و نقشههای وی به بحث گذاشته میشد و سپس به اجرا در آمد، تا اینکه دو روز پس از ورود "امام خمینی"...مجبور به ترک اضطراری ایران شد.
"قرهباغی" پس از ورود امام خمینی بارها حمایت خود از دولت "بختیار" را اعلام میکرد طی بیانیههای مختلف خطاب به فرماندهان دستورات لازم برای سرکوب انقلابیون را صادر میکرد. حتّی در 21/11/1357 در آخرین اطلاعیهای در سمت ریاست ستاد ارتش ابلاغ کرد عنوان داشت: «در تأسیسات دولتی، کلانتری ها، پاسگاه ها و تأسیسات نظامی باید بطور قاطع در مقابل تک خرابکاران پدافند و حفاظت شده و متجاوزان شدیدا سرکوب گردند. ضمنا مقررات فرمانداری نظامی را بطور کامل در منطقه استحفاظی آن فرمانداری به موقع اجرا گذارند.
امّا پس از اعلام همبستگی همافران نیروی هوایی با "امام خمینی" و تسلیم اغلب شهرها و عدم کارآیی حکومت نظامی، سران ارتش از ادامه مقاومت مأیوس شدند. از اینرو شورای عالی نیروهای مسلح در صبح روز 22 بهمن 58 در اتاق شورای ستاد بزرگ ارتشتاران تشکیل شد. در این جلسه پس از ارائه گزارش فرماندهان از وضعیّت نیروهای خود و اظهار نظر چند تن دیگر در نهایت مسئله بی طرفی ارتش به اتفاق آرا تصویب گردید.
در بیانیهای که برای نخستین بار کلمه "شاهنشاهی" از ارتش حذف شده بود، خاطرنشان گردید که از خواست ملت ایران با تمام قدرت پشتیبانی میکند. متن اعلامیّه ساعت 2 بعدازظهر از رادیو ایران پخش شد که طی آن از کلّیّه یگان های نظامی خواسته شده بود تا به پادگانهای خود بازگردند .

"قرهباغی" در روز 23 بهمن 1357 هنگام اطلاع از تحت تعقیب قرار گرفتن وی از سوی کمیته انقلاب اسلامی در منزل یکی از دوستان خود به نام مستعار" اردشیر" مخفی گردید. وی در مدت چهارده ماه اختفا در تهران به طور مرتب محل اقامت خود را عوض میکرد. در این مدت به جز همسر وی در پاریس تنها چند نفر از محل اسکان او اطلاع داشتند.
سرانجام "قرهباغی" با همکاری چند تن از دوستانش توانست شناسنامهای به نام "احمد کوپاهی"، صادره در سال 1320 و متولد تبریز جعل کرده روادید سفر به خارج از کشور دریافت کند. سپس با تغییر قیافه از طریق فرودگاه مهرآباد عازم پاریس شد.
"قرهباغی" پس از خروج از ایران بعد از مدتی سکوت در 12 خرداد 1359 طی بیانیهای اعلام کرد که "در سقوط شاه و تغییر رژیم هیچگونه نقشی نداشته است"
...او در سال 1363 با نگارش مجموعه خاطرات خود در دوران انقلاب (مرداد تا بهمن 1357) به دفاع از عملکرد خویش در این دوران پرداخت. کتاب مزبور تحت عنوان «اعترافات ژنرال» در ایران منتشر شد. از آن گذشته چند هفته قبل از فوت خود هنگامی که در بیمارستانی در پاریس به علت ابتلا به بیماری سرطان بستری بود طی نوشتههایی که برای بخش خاطرات و تاریخ یکی از روزنامههای فارسی زبان چاپ لندن فرستاد ماجرای اختفای چهارده ماهه خود در تهران و چگونگی فرارش را از کشور برای اوّلین بار بازگو کرد. کتاب مزبور در سال 1380 به نام ماجرای فرار "قرهباغی" در ایران منتشر شد. "قرهباغی" در مهرماه 1379 در بیمارستانی در پاریس مُرد ...
فرازدوّم
جستجو و شکار بعد از پیروزی انقلاب
{ به نقل از یادداشتهای تحقیق کتابخانه ای آرشیو ر.گ.چ:}
جزئیات پیگیری جوش دارای اهمیت با حسّاسیّت بسیار بالا پیرامون جریان نفوذی هایی در سطوح عالی امنیّتی قضایی سیاسی و اقتصادی کشور بویژه در دهه ی اوّل انقلاب می باشد... بعد از پیروزی انقلاب ظاهراً با استدلال حفظ شأن نیروهای نظامی ارتش( که بویژه با فشار و تلاش عوامل چپ در بدنامی و انحلال آن جوسازی می نمودند) پردازش به پرونده ی جوش بارها به تعویق افتاد بگونه ای که اکنون خطر فراموشی بویژه در سطح پژوهشگران آن را تهدید می کند...
آنچه محرز است دهها نفر از اعضای شبکه ی جوش در جنایت اجرای آتش روی مردم در کشتار جمعه ی سیاه 1357 و سرقت پیکرهای مطهرشان نقش آفرین بوده اند.جزئیات پرسنلی افراد تنها در بایگانی مستشاری نظامی آمریکا در ستاد ضدّاطّلاعات هوایی ارتش محافظت می گردید.به شهادت رسیدن بسیاری از کیفی ترین نیروهای انقلاب اسلامی بویژه ترورهای سازمان محاربین خلق در ارتباط با طرح جوش لینک مستند دارد...
{ به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" 24/4/1389 :}
این طرح با شرکت افراد تیم تعقیب و مراقبت اداره دوّم ارتش و افراد ضدّ اطّلاعات نیروی هوایی انجام و عمل شده است که تحت مدیریت مستقیم عوامل آمریکا مشغول بودهاند.
این دخالت تا شب پیروزی انقلاب ادامه پیدا میکند و مستشاران آمریکایی مشغول هدایت ارتش علیه مردم بودهاند، امّا پس از اعلان تسلیم ارتش، آنها توسط " ابراهیم یزدی" به سفارت آمریکا انتقال پیدا میکنند.
این حضور "ابراهیم یزدی" در کنار آیتالله "مهدوی کرمانی"{معروف به "مهدوی محضردار"} که منزل وی در نزدیکی ستاد ارتش بوده، انجام گرفت .
این اقدام سبب ایجاد اوّلین جرقه در اذهان جویندگان حقیقت شد که چه رابطهای میان آمریکا و برخی از نیروهای به ظاهر انقلابی {اطراف امام} برقرار است.
{ به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" 23/4/1389 :}
"ابراهیم یزدی" چنین نقل میکند: "در 22 بهمن 1357، پس از اعلام بیطرفی ارتش، شماری از افسران ارشد، ارکان ستاد کل و همچنین چند نفری از مستشاران آمریکایی، از جمله ژنرال "گاست" در اتاق فرماندهی، در ساختمان ستاد کلّ ارتش ایران در خیابان شریعتی جلسهای {؟!}داشتند که ساختمان مورد حمله نیروهای مسلّح مردمی قرار میگیرد.
با سقوط ستاد و تسلیم محافظین مسلّح، ساختمان قرارگاه ستاد کل در محاصره قرار میگیرد ... مقارن نیمه شب افسران محاصره شده، از طریق تلفن با مدرسه رفاه و علوی تماس گرفته و درخواست کمک می کنند. آقای مهندس "بازرگان" با من تماس گرفته و خواستند که من اقدام کنم... از مدرسه علوی، با تعدادی از نیروهای مسلّح مردمی، همراه با آیتالله "مهدوی کرمانی" به ساختمان ستاد مشترک رفتیم. قبل از من سرهنگ "توکّلی" خود را به آنجا رسانده بود امّا نتوانسته بود کاری انجام دهد. جوانان مسلّحی که ستاد را اشغال کرده بودند، حاضر به آزادی افسران ایرانی و آمریکایی نشده بودند، با ورود تیم همراه من به ستاد و بعد از گفتوگوی مختصری با این جوانان، آنها حاضر به همکاری شدند.

از تلفن طبقه همکف با اتاق فرماندهی تماس گرفته شد. شخصی به نام سپهبد "ناصر فیروزمند"، که بعداً فهمیدم معاون ستاد بزرگ ارتشتاران است، جواب داد. به او اطّلاع داده شد که خطری نیست بیایند بالا. تعداد آنها جمعاً شاید حدود 20- 15 نفر بود.
حدود ساعت 3 صبح بود که با ماشینهای خودشان، تحت نظر تیم همراه ما، به طرف مدرسه علوی به راه افتادیم. در سر راه ، افسران آمریکایی و کارمندان همراهشان در سفارت آمریکا به آقای "ناس"، کاردار سفارت و افسران ایرانی در مدرسه علوی تحویل آقای "مهدی عراقی" داده شدند."...

{به نقل از مقاله ی مأموریت خرید سلاح نوشته ی "علی روزبهانی"۲۰ بهمن ۱۳۸۸ روزنامه ی اعتماد:}
بعد از پیروزی انقلاب "طوفانیان" توسط مردم دستگیر و به زندان قصر منتقل شد . با این وجود اندکی بعد "طوفانیان" به شکل مرموزی از زندان گریخت و متعاقب آن از کشور خارج شد.

"صادق خلخالی" حاکم شرع دادگاه انقلاب در سال 13۵۷ در این خصوص می گوید: " امام به من فرمودند؛ شنیده ام ارتشبد "طوفانیان" را گرفته اند. چون اسرار مالی کشور در پیش او می باشد هر چه زودتر به زندان برو و او را در جای امنی نگهداری کن... من با مسوول زندان قصر، فرموده امام را در میان گذاشتم. او گفت خیالت راحت باشد. "طوفانیان" در جای امنی زندانی است و پنج پاسدار نیز در محل حفاظت گمارده ام. چون فرموده امام بود من قانع نشدم و به داخل بند رفتم. قسمت های مختلف را دقیقاً وارسی کردم، امّا اثری از "طوفانیان" ندیدم." (روزنامه کیهان، ۲۹ بهمن ۵۸)
"حسین فردوست" افسر عالی رتبه ارتش شاه که خود تا مدّت ها بعد از سقوط رژیم پهلوی در ایران مخفی بود در خصوص فرار "طوفانیان" و چگونگی انجام آن در خاطرات خود می گوید؛ «در جریان انقلاب، "طوفانیان" بازداشت شد. "نصرالله" پس از آزادی از زندان برایم تعریف کرد که روزی عده یی آمدند و "طوفانیان" را از زندان قصر به لویزان بردند (مدارک معاملات اسلحه در لویزان نگهداری می شد). ظاهراً در آنجا "طوفانیان" مدارک را به فرد آمریکایی تحویل داده و سپس به اتفاق او از کشور خارج شده است. در آن موقع شایع شد که آمریکایی ها "طوفانیان" را به اتفاق من از زندان برده اند...
چرا آمریکایی ها پس از انقلاب "طوفانیان" را فراری دادند؟ زیرا اکثر مقامات آمریکایی که هم اکنون نیز در مسند قدرت هستند در این چپاول سهم داشتند.
اگر "طوفانیان" و اسناد خرید اسلحه می ماند، انتشار آنها بزرگ ترین افتضاح جهانی را به پا می کرد و خیلی ها در آمریکا آبرویشان می رفت." به جرات می توان گفت یکی از مهم ترین مهره های شاه که اطّلاعات کاملی از داد و ستدهای مالی گسترده دستگاه پهلوی با کشورهای خارجی داشت تیمسار "طوفانیان" بود. او در دوران اوج گیری انقلاب همواره از سوی انقلابیون به عنوان اصلی ترین مهره فساد مالی دستگاه شاه در بخش خریدهای نظامی معرّفی می شد. "طوفانیان" در خاطرات خود نیز هیچ اشاره یی به نحوه فرار یا چگونگی بازداشت خود نکرده است. او تنها در این کتاب تاکید کرده است تا پاییز سال ۱۳۵۸ در ایران مخفی بوده است.

{ به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" 24/4/1389 :}
... در شب 22 بهمن 1357، "جمال میرشکرایی" که اسلحه ای از پادگان عشرت آباد به دست آورده بود، به همراه دو نفر دیگر به منزل آیتالله "مهدوی کرمانی" که مقابل ستاد ارتش قرار داشته، رفته و به همراه دختر وی که همسر "علیرضا تدیّن" و خود از اعضای سازمان منافقین بوده است ، از پشت بام به سمت ستاد ارتش تیراندازی میکند. با توجه به فضای عمومی شهر و خبر سقوط رژیم شاه، به زودی ستاد ارتش نیز سقوط کرده و آنها بلافاصله وارد اداره دوّم (مرکز اطّلاعات طبقه بندی شده پرسنلی، نظامی، سیاسی، جاسوسی کل ارتش) میشوند.
در همان شب اوّل با {"هاشم} صباغیان" تماس گرفته و پس از برخی هماهنگیها، یک کامیون اسلحه از اداره دوّم به سازمان مجاهدین خلق (منافقین) حمل میگردد. آنگونه که بعدها برخی از این افراد اقرار نمودند، این پروسه با محوریت "موسی خیابانی" رخ میدهد.
همان شب فردی به نام "باقر ذاکر" از کادر منافقین که بعدها بازداشت شد، به جمع آنها اضافه شده و با استفاده از ابزار صنعتی، یک صندوق رمز مخصوص باز شده و اسناد آن خارج میگردد.
"میرشکرایی" همچنین به فردی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب تماس میگیرد و از او میخواهد که به سازمان اطّلاع دهد که چنانچه سندی لازم دارند، به ساختمان بیایند.
فردای آن روز "حسن منتظرالقائم"، "علی اژئیان" (خواهرزاده مهندس میثمی) ، "محمّد کاظم پیرو رضوی" و "مرتضی الویری" از سوی کمیته به ساختمان اداره دوّم مراجعه و آن را از "میرشکرایی" تحویل گرفته و{ کمیته ی انقلاب مستقر در} رکن 2 را تشکیل میدهند.
جالب است که علیرغم علنی بودن هواداری" میرشکرایی" از سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و تحویل اسلحههای آن اداره به منافقین، از نامبرده نیز جهت همکاری دعوت به عمل میآید.

مسئولیت کمیته اداره دوّم بر عهده "محمّد کاظم پیرو رضوی" که در آن زمان به "محمّد رضوی" مشهور بوده است، قرار داده میشود و به شرایط برای حضور افرادی که به اعضای کمیته ی اداره دوّم شهرت یافتند، فراهم میگردد. افرادی همچون ... "مسعود کشمیری" (عامل انفجار نخست وزیری)، "جواد قدیری"{کفرانی یا مدرّسی} (عامل انتقال دهنده بمبهای ساخته شده از قسمت فنی سازمان{محاربین خلق} به عوامل اجرایی در انفجارهای 6 و 7 تیر و 8 شهریور)، "علی اکبر تهرانی" (متهم ردیف دوّم پرونده انفجار نخست وزیری)، "باقر ذاکر"، "تقی محمّدی" (از متهمان اصلی انفجار نخست وزیری که {تقریباً بلا فاصله }در زندان خودکشی کرد) ، "حبیب الله داداشی"، "بیژن تاجیک"، "سعید حجاریان{کاشی" معروف به "مظفری"}، "تقی امانپور" و...

جهت تسلط بر اوضاع اداره دوّم، شورایی متشکل از "امانپور"، "اژئیان" و "داداشی" به سرپرستی "محمّد رضوی" تشکیل میشود.
{ به نقل از یادداشتهای تحقیق کتابخانه ای آرشیو ر.گ.چ:}
... مهندس "اژئیان" مشاور مدیر عامل توانیر بوده است...
{ به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" 24/4/1389 :}
عملکرد این جمع اغلب در پرونده ی انفجار نخستوزیری مورد بررسی {یا حداقل اشاره !} قرار گرفته است، امّا دیگر پرونده مطرح شده در این میان، مختومه نمودن پرونده ی رسیدگی به متهمان جنایت 17 شهریور است ...:
پس از انقلاب در کمیته اداره دوّم تقسیم کار میگردد، "رضوی" و "امانپور" رابطین این جمع با نخست وزیری بودند و با دکتر "یزدی" و دیگران تماس داشتند.

{ به نقل از یادداشتهای تحقیق کتابخانه ای آرشیو ر.گ.چ:}
"محمّد تقی امانپور" دارای عناوین رسمی ذیل در جمهوری اسلامی ایران بوده است: • رییس مرکز مطالعات و برنامه ریزی شهر تهران از سال 1386 تاکنون
• مشاور وزیر نفت و مدیر عامل شرکت کالای نفت به مدّت 4 سال
• مشاور عالی وزیر نفت در امور صنعتی و رئیس هیئت مدیره شرکت کالای نفت
• معاون وزیر جهاد سازندگی به مدّت 22 سال
• عضو هیأت موسس وزارت جهاد سازندگی
• دارنده نشان درجه 2 دولتی لیاقت و مدیریت
• دریافت کننده جایزه ملی حفاظت محیط زیست کشور
• برگزیده به عنوان یکی از مدیران برتر وزارت نفت
• عضو کمیته ملی توسعه پایدار
• عضو شورای عالی محیط زیست کشور از سال 1380 تاکنون
• عضو هیأت امنای جامعه فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی امیر کبیر (پلی تکنیک تهران)
•عضو شوراهای بخشی و فرا بخشی و تخصصی برنامه ریزی آموزش و تحقیقات کشور...خواهر نامبرده ("زهره امانپور" همسر "غلامرضا فروزش" (وزیر جهادسازندگی) او وبرادرش("محمّد مهدی امانپور")با خواهران "حاتمی"("شهین" و "زهرا") ازدواج کردند . "محمّد مهدی امانپور" و همسرش "شهین"از اعضای رسمی سازمان محاربین (مجاهدین) خلق ایران بودند که در عراق به هلاکت رسیدند."زهرا حاتمی" از نزدیک ترین مشاوران "زهره کاظمی" با نام مستعار "زهرا رهنورد" همسر "میرحسین موسوی" می باشد...
{ به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" 24/4/1389 :}
یکی از اقدامات انجام شده توسط آنها این بود که با معرّفی چهار نفر به دفتر امور انقلاب در نخست وزیری، چهار حکم با امضای "ابـــراهیم حکیمی" رئیس دفتر نخست وزیر دولت موقت در تاریخ 9/4/1358 صادر میشود و به هر یک مجوز دسترسی به احکام تا رده به کلّی سرّی در یکی از نیروهای ارتش داده میشود.
"مسعود کشمیری" به شماره حکم«1584 رزدج» برای نیروی هوایی،
"علی اژئیان" به شماره حکم «1585 رزدج» برای ستاد مشترک ارتش،
"سعید حجاریان" به شماره حکم «1586 رزدج» برای نیروی دریایی،
"حبیب الله داداشی" به شماره حکم «1587 رزدج» برای نیروی زمینی.

آنها از اختیارات ویژهای در رفت و آمد آزادانه به محل بایگانی اسناد طبقهبندی شده برخوردار بوده و به پروندههای به کلّی سرّی آزادانه دسترسی داشتند، مانند پروژه HB یا IBEX { آی بکس مربوط به هواپیماهای آواکس و فرماندهی اطّلاعات و شناسایی (فاشا) مربوط به پروژههای حسّاس آمریکاییها در نیروی هوایی زمان شاه که توسط "کشمیری" مورد دستبرد واقع شده بود.
{به نقل از جلد دوّم کتاب تاریخ مجاهدین خلق ازآغاز تا فرجام چاپ مرکز پژوهشهاومطالعات سیاسی :}
بیوگرافی "حسن آلادپوش"...عضو سازمان مجاهدین خلق ایران{محاربین خلق}
... در سال 1321 در یک خانواده مذهبی در تهران به دنیا آمد. تحصیلات متوسطه را در دبیرستان علوی به اتمام رساند. از همان دوره به مدّت 5 سال عضو انجمن بهائیت (حجّتیّه) بود. تحصیلات دانشگاهی را در رشته معماری در دانشگاه ملّی("شهید بهشتی") ادامه داد. مدرک فوق لیسانس این رشته را اخذ کرده و پس از فراغت از تحصیل به اتفاق دوستان همدوره خود، دو شرکت مهندسی مشاور سمرقند و ساختمانی نقشینه تآسیس کرد.
در دوران دانشجویی عضو انجمن اسلامی دانشگاه شد. و در سال 1345 به سرپرستی آن انتخاب شد. در این دوره به دلیل حضور مستمر و فعال در جلسات در دانشگاه مزبور، آشنایی و روابط نامبرده با دکتر "شریعتی" بیشتر و عمیق تر شد. در اوایل سال 1351، با حضور دکتر "شریعتی" و سخنرانی او، مجلس عقد سادهی او با "محبوبه متحدین"، برگزار شد. در اردیبهشت ماه سال 1351 به جرم دادن اعلامیه به یکی از همکارانش در شرکت "سمرقند" دستگیر شد و پس از 6 ماه آزاد شد. پس از این واقعه مسیر فعالیتهای وی دگرگون شد و با حفظ اصول پنهانکاری در اتباط با سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت. و به اظهار "محمّد طاهر رحیمی" که در آن دوره مسئول "حسن" بود، در زمینه آموزش تئوریک در سازمان، کند و بیتحرک بود و به همین دلیل مدّتی عضویتش معلّق شد و به درجه سمپاتی تنزل یافت.
پس از دستگیری "وحید افراخته" و "محمّد طاهر رحیمی"؛"حسن آلادپوش" به اتفاق همسر خود "محبوبه متحدین"، زندگی مخفی خود را از تابستان 1354 آغاز کرد. در این دوره "محبوبه" که در ارتباط مستقیم با شاخه "تقی شهرام" قرار داشت مارکسیست شد و عملاً از شوهرش جدا گشت.
"آلادپوش" ارتباط فعالی با شاخه "بهرام آرام" داشت و مدّتی تحت مسئولیت "محمّد حسین اکبری آهنگر" ( شوهر خواهرش) قرار گرفت. و در محدودهی بخش مذهبی سازمان که "اکبری آهنگر" آنرا اداره می کرد،- با عنوان سازمان گروههای مبارز اسلامی؛ شاخهای از سازمان مجاهدین خلق ایران- فعالیت نمود.
برادر و خواهر وی، "مجتبی" و "سرور آلادپوش" نیز در همین دوره در ارتباط با همین شاخه قرار گرفتند.ولی پس از چندی جدا شدند. بطور دقیق معلوم نیست که "آلادپوش" در چه تاریخی مارکسیست شد. ساواک و کمیته مشترک با تعقیب اطّلاعاتی که از طریق "وحید افراخته" بدست آورده بودند، نسبت به دستگیری یا ضربه به "بهرام آرام"، بوسیله تعقیب ردهایی که از "حسن آلادپوش" داشتند، امیدوار و حسّاس شدند. با تحت نظر قرار دادن "مسعود متحدین" ( برادر "محبوبه") و افراد مرتبط با او، عملیات مفصل چند ماههای با نام رمز " کولاک" با استفاده از همه امکانات تعقیب و گریز و مراقبت و شنود تلفنی انجام شد. در جریان این عملیات "حسن آلادپوش" نیز مشاهده شد ولی ناگهان در اواسط تابستان 55 او را گم کردند. چند روز بعد در 6 شهریور ماه 1355 ، سه مستشار آمریکایی کارمند "راکول اینترنشنال"و فعال در پروژهی " آی بکس" ( سیستم استراق سمع در مرزهای شوروی سابق) در حوالی میدان وثوق واقع در شرق تهران ترور شدند. "آلادپوش" در این عملیات راننده فولوکس واگن سد معبر کننده بود و اتومبیل مزبور که به هنگام مراقبت ساواک ، "آلادپوش" با آن دیده شده بود در صحنه بجا ماند.
پس از کشته شدن وی و همسرش، دکتر "شریعتی" که از مارکسیست شدن آنان بی خبر بود، قصد "حسن" و "محبوبه" را طرحی برای نجات ایران توسط روشنفکر مسلمان بود در غالب داستان گونهای از دو زوج، مطرح کرد. حتّی تا مدّتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بسیاری تصور می کردند که این دو در جرگه مجاهدین مسلمان، باقی مانده بودند. ولی با انتشار اسناد و خاطرات، مارکسیست شدن آنها آشکار گشت. تا آنجا که سازمان هم به ناگزیر تصاویر چاپ شده آن دو را جمع آوری کرده و نام آنان را نیز از فهرست مجاهدین خلق مسلمان خارج ساخت.
{ به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" 24/4/1389 :}
از رفتارهای خارج از قاعده این گروه همان زمان گزارشهایی ارائه میشود.
مرحوم "زوارهای" در سال 61 افشا کرد که یک بار در گذشته "کشمیری" به هنگام انتقال اسناد سرّی در داخل کیف شخصیاش توسط یکی از افسران نیروی هوایی بازداشت شده بود ولی به دستور "باقری" فرمانده وقت نیروی هوایی و از نزدیکان "بنی صدر"، رها میشود. امّا تمام این موارد و دیگر گزارش ها نادیده انگاشته میشوند.
در همین زمان سرهنگ "حاتمی" که در پیش از انقلاب عضو فعال ستاد تعدیل شایعات بوده است، {از مرتبطین آقای "طالقانی" و نیز تیمسار" طوفانیان" و تیمسار"پیروز نیا"}رئیس اداره دوّم میشود.
به گفته "علیاکبر تهرانی" از اعضای بازداشت شده این شورا، اعضای این شورا مخالف بازداشت کسانی بودهاند که همچون سرلشکر "نئبی" و سرتیپ "فکور بیات" و ... موارد زیادی در پرونده داشتهاند و تنها از آنها یک بازجویی شفاهی کرده و آزادشان مینمودهاند.
به مرور این تیم به کلّیّه مراکز اطّلاعاتی تسلط پیدا میکنند و اطّلاعات نیروها و مراکز دیگر در کمیته اداره دوّم متمرکز میشود. با تسلط در دادگاه ارتش و در دست داشتن اطّلاعات جامع راجع به پرسنل ارتش، قدرت فوقالعادهای پیدا میکنند.
{از یاد نبریم که مهندس "میرحسین موسوی" و یار غارش "غلامرضا آقازاده" و ... به دنبال انتخاب او به عنوان وزیر اطّلاعات بودند...}

تا جایی که در اداره دوّم، حاکمیت با کمیته مستقر در آن بوده و در تصفیه ارتش، تعیین صلاحیتها، مأموریتها و ترفیعات دخالــت مستـقیم میکنند.
در این مقطع از دو گروه در کمیته رکن 2 برای گسترش نیروی انسانی بهره گرفته میشود.
گروه اوّل افراد سطح بالای ضدّاطّلاعاتها که دارای نقاط ضعفی بودهاند و گروه دوّم بـرادرهای مخلص و مذهبی به نحوی که در کارشان مزاحمتی پدید نیاورند. گروه دوّم جهت کسب وجهه در میان مسئولان وقت و حزباللهی معرّفی نمودن کل نیروهای کمیته اداره دوّم مورد استفاده قرار میگیرند.
به عنوان نمونه از گروه اوّل میتوان به "عباس تاجیک" (عامل ضدّ اطّلاعات و عضو تعقیب و مراقبت زمان شاه) ،
"داوود افتخار پور" (عامل ضدّ اطّلاعات، عضو شرکت کننده در طرح جوش، عامل ساواک و محافظ پسر شاه در هنگام تمرینهای پروازی) ،
"ناصر زلفی" (عضو شعبه رابطین ضدّ اطّلاعات بین کمیته مشترک، شهربانی، نیروی هوایی و ساواک) و یا "رمضان جهانی" (عامل ضدّ اطّلاعات و مسئول صندوقهای رمز و بایگانی سرّی ضدّاطّلاعات مرکزی) اشاره کرد که زیر نظر "کشمیری" به مدّت یکماه بدون کوچکترین دخالت و نظارت پرسنل نیروی هوایی در مرکز ضدّ اطّلاعات نیروی هوایی مستقر بوده و مجاز به هر کاری همچون از بین بردن، خارج کردن و اعمال تغییر در اسناد و مدارک سرّی بودهاند. یکی از نمونه کارهای آنها خرد کردن سوابق همکاری "افتخارپور" با ساواک توسط "کشمیری" بوده است.
با ورود "کشمیری" و هم دستانش - که برخی از آنها خود در طرح جوش مشارکت داشتهاند- به مرکز ضدّ اطّلاعات نیروی هوایی ، اوراق و اسناد مربوط به طرح جوش توسط "زلفی" و "کشمیری" از دسترس خارج میشوند. امّا با همکاری ستوانیار شهید "عبدالباقی فلّاحیان"، مخفیانه اسناد از دسترس آنها خارج و به دادگاه انقلاب ارتش تحویل میگردد.
پس از آشکار شدن موضوع، یکی از همکاران "کشمیری" در کمیته رکن 2 به نام "استوار داوود افتخارپور" به شدت به "کشمیری"... از افشای چهره خود برآشفته شده و با تظاهر به قهر قطع همکاری مینماید، امّا "کشمیری" به او قول میدهد به هر ترتیب نخواهد گذاشت پرونده به جریان بیفتد.
دادگاه بلافاصله 262 نفر ضدّ اطّلاعاتی نیروی هوایی شرکت کننده در طرح جوش را اخراج، حقوق آنها را قطع و محاکمه آنها را آغاز مینماید. امّا با فعالیت اعضای کمیته ی رکن 2 به ویژه "کشمیری"، موفق به بازپس گیری پرونده با ادعای عدم صلاحیت دادگاه در رسیدگی به موضوع ضدّاطّلاعات و ارجاع آن به کمیسیون تسویه و بررسی میشوند که "کشمیری" در کنار افرادی همچون "زلفی"، سرگرد "فرخزاد"، سرگرد "طلوعی" و ... در آن حضور داشتند.
اوّلین اقدام کمیسیون نقض حکم قطع حقوق بوده است. سپس به تحقیق به کمتر از ده نفر از این جمع پرداخته و اعلام میکند که طرح از اعتبار ساقط است و پیگیری نتیجهای ندارد و ادامه تحقیق را منتفی مینماید و کلّیّه 262 نفر به وضع عادی در میآیند.{!}
نحوه تحقیق چنین بوده است که در یک پرسش و پاسخ ساده، یکنفر اظهار داشته بود در روز 17 شهریور ما در حوالی میدان شهدا، روبروی اداره برق بودهایم،امّا مسلّح نبودیم. دو نفر اعلام کرده بودند که در خیابانهای اطراف میدان شهدا بودهاند، "عباس تاجیک" اعلام کرده بود که آن روز مرخصی بوده است و "جهانی" و "افتخارپور" اعلام کرده بودند که شرکت نداشتهاند. حال آنکه نفی جرم توسط مجرم در مرحله اوّل و بدون ارائه اسناد و مدارک، از طبیعیترین وقایع جاری در سیستم قضایی است و عجیبتر آنکه "تاجیک"، "جهانی" و "افتخارپور" خود از ایادی "کشمیری" در کمیته اداره دوّم بودهاند.

همین کمیسیون، پس از دستور صریح فرمانده وقت نیروی هوایی، شهید "جواد فکوری"، مبنی بر اخراج کلّیّه پرسنل ضدّاطّلاعات آن نیرو، با فعالیت "کشمیری"، "افتخارپور"، "جهانی"، "تاجیک"، "البرز"، "زلفی" و ... تعداد 27 نفر از بدترین عناصر ضدّاطّلاعات که کاملاَ مورد اطمینان رژیم شاه بودهاند و اکثرا اعضای طرح جوش بودهاند را ابقا مینمایند و آنها را به مراکز حسّاسی همچون مرکز اطّلاعات و ارشاد نیروی هوایی، تیم تعقیب و مراقبت، ستاد خنثی سازی کودتا، نخست وزیری، شورای امنیّت و حفاظت نیروی هوایی مامور مینمایند.

{به نقل از یادواره ی وزرای شهید سایت میلیتاری دات آی آر:}
سیل اتهامات به سوی "جواد فکوری" ... پس از فرار خائنانه "ابوالحسن بنی صدر" رئیس جمهور معزول و "مسعود رجوی" رهبر سازمان منافقین به وسیله یک فروند هواپیمای 707 نیروی هوایی در سال 1360 از ایران، سیل اتهامات به سوی "فکوری" سرازیر شد و تا جایی پیش رفت که منجر به استعفای او از وزارت دفاع و نیروی هوایی شد. البته پس از این ماجرا سرلشکر "فلاحی" با حکمی از سوی امام خمینی (ره) ایشان را به سمت مشاور ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب کرد.
ولی ماجرا چه بود ؟ نیازهای عملیاتی نیروی هوایی در آن زمان باعث شده بود که هواپیماهای تانکر در شبانه روز در آسمان حضور داشته باشند.
برای یکی از این پروازها "بهزاد معزّی"، خلبانی که شاه را از ایران خارج کرد و با بازگرداندن هواپیمای شاه به ایران چهره قابل قبولی در بین خلبانان داشت، انتخاب شد. او با تهدید کادر پروازی، "بنی صدر" و "رجوی" را سوار بر هواپیما می کند و به قصد گشت زنی و سوخت رسانی، به پرواز در می آید. هواپیما بعد از پرواز مدّتی در مسیر تعیین شده بود و بعد از مدّتی سمت خود را تغییر داده و با سرعتی زیاد به سمت غرب حرکت می کند. بلافاصله هواپیماهای شکاری از فرودگاه مهرآباد به پرواز در می آیند. ... از سوی رادارهای زمینی مرتب به هواپیمای تانکر اخطار داده می شود که به مسیر برگردید وگرنه هدف قرار می گیرید. در این زمان "فکوری" که سراسیمه خود را رسانده است، با حالت عصبانی دستور می دهد که هواپیماهای شکاری که در منطقه پرواز می کنند هواپیمای تانکر را تعقیب کنند و پیاپی اخطار بدهند، در صورت عدم بازگشت و تغییر مسیر، توسط هواپیماهای شکاری مورد هدف قرار گیرد و تاکید می کند حتّی اگر در تعقیب و گریز از مرز هم خارج شدند ولی به تعقیب ادامه داده تا هواپیما را سرنگون کنند و اگر خود نیز با کمبود سوخت مواجه شدند هواپیما را ترک کنند.
در این هنگام شکاری های پایگاه همدان نیز به پرواز در می آیند که اثری ندارد.
شکاری های مهرآباد هم با تانکر حدود 190 مایل فاصله دارند که در این فاصله به هیچ وجه نمی توانستند تانکر را هدف قرار دهند.
هواپیما بعد از گذشتن از مرز به فرانسه می رود و بعد از بازگشت دو نفر از خدمه پروازی یکی از آنها تاکید می کند که:
- مرتبا از رادار زمینی به ما اخطار می دادند و ذکر می کردند که اگر ادامه بدهید مورد اصابت موشک قرار می گیرید. در همین زمان هواپیمای جنگنده نیز به ما اخطار داد که اگر برنگردید شما را هدف قرار می دهم. "معزّی" با هواپیما گردشی کرد ولی چون جنگنده با ما فاصله زیادی داشت و او مطمئن شد که به ما نمی رسد، با سرعت به راه خود ادامه داد و از شمال کشورمان گریخت.
"فکوری" در هنگام تحویل مسئولیت به فرمانده بعدی نیروی هوایی، به پرسنل دفتر خود می گوید:
- مولا "علی" (ع) می فرماید، زندگی بی شک به مثابه مسافرخانه ای است که امشب توقف گاه من است و فردا دیگری، دل بستن به امکانات و مقدورات دنیوی چیزی بس عبث و بیهوده است که من هرگز چنین نکردم...
شامگاه هفتمین روز مهر ماه سال 1360، بعد از شکسته شدن حصر آبادان به فرمان امام (ره) و توسط رزمندگان اسلام، سرداران تصمیم می گیرند که گزارش فتح و پیروزی را به اطّلاع "امام خمینی" (ره) برسانند.
هواپیمای سی 130 که از تهران برای انتقال مجروحان به اهواز آمده بود به زمین می نشیند. پس از انتقال مجروحین، خلبان از تیمسار "فلّاحی" می خواهد به دلیل این که می خواهد در اسرع وقت مجروحان را برساند، او و همراهان با پروازی دیگر به تهران بیایند که "فلّاحی" موافقت می کند.
بعد از انتقال مجروحان به داخل هواپیما، خلبان متوجه میشود که علاوه بر "فلّاحی"؛ "نامجو"، "فکوری"، "کلاهدوز" و "جهان آرا" نیز سوار بر هواپیما شده اند.
خلبان مجددا نزد "فلّاحی" می رود و او به خلبان می گوید چون هواپیمای دیگری فعلاَ نمی تواند پرواز کند،ما با شما می آئیم.
هواپیما به سمت تهران حرکت می کند، همه چیز تا 70 مایلی تهران نرمال است. هواپیما با سرعت 200 نات در ارتفاع 24000 پایی درحال پرواز است که ناگهان صدای انفجار مهیبی در قسمت راست هواپیما روی می دهد. در پی این انفجار برق هواپیما قطع می شود و هواپیما هر چهار موتور خود را از دست می دهد.
در این لحظه هواپیما در وضعیّت بدی قرار دارد و با سرعت درحال کم کردن ارتفاع می باشد. خلبان بلافاصله از کادر پرواز می خواهد که چرخ های هواپیما را باز کنند تا در موقع برخورد باز زمین ضربه کم تر باشد. چرخ های سمت راست باز می شود ولی چرخ های سمت چپ ...
"فکوری" با شنیدن صدای انفجار، سراسیمه به داخل کابین هواپیما می رود و علت را جویا می شود. خلبان با چراغ قوه تمامی علائم کابین را که بر روی صفر بود به "فکوری" نشان می دهد. که "فکوری" می گوید:
" همه چیز تمام شد، امیدی نیست، به خدا توکّل کنید. "
او کابین را ترک می کند و در کنار دیگر سرداران می نشیند و قرآن کوچک جیبی خود را باز کرده و شروع به تلاوت قرآن می کند. خلبان در آخرین لحظات از طریق باتری هواپیما با برج مراقبت تماس می گیرد و تأکید می کند:
" هیچی ندارم، هیچی ندارم. "
لحظاتی بعد از مخابره این پیام، هواپیما به سختی با زمین برخورد می کند و بر اثر برخورد، چرخ قسمت راست هواپیما کنده می شود. خلبان و کمک به سختی و از پنجره کوچک کابین خارج می شوند، در این هنگام کپسول اکسیژن کابین منفجر می شود و کابین خلبان را منهدم می کند.
قسمت دم و بال چپ هواپیما آتش می گیرد و درنتیجه آن تمامی مسافرینی که در این قسمت بودند در دم شهید می شوند و حفره ای در کنار هواپیما ایجاد می شود که خلبان و کمک خلبان، موفق می شوند تعدادی از مسافرین را نجات بدهند.
به دلیل وجود تابوت شهدا در هواپیما و درست بسته نشدن آنها، تعدادی از تابوت ها با مسافرین برخورد کرده و آنها را بیهوش می کنند که این خود باعث سوختن تعدادی در آتش می شوند.
با شهادت "شهید فکوری"، ارتش ایران یکی از بزرگ ترین تئوریسین های خود را از دست داد.

{ به نقل از یادداشتهای تحقیق کتابخانه ای آرشیو ر.گ.چ:}
... در وقایع تبریز (درگیری با حزب محارب خلق مسلمان ) ... "جواد فکوری" فرمانده مقابله با آنها بود. حتّی او را گروگان گرفته بودند...
بعد از ماموریت تبریز و مقاومت دلیر مردانه اش در برابر فتنه ی حزب خلق آیت الله العظمی" شریعتمداری" که به ابزار بیگانگان تبدیل شده بودند؛"فکوری" به پایگاه یکم فرودگاه مهرآباد منتقل گردید پس از فرماندهی این پایگاه... فرمانده نیروی هوایی شد. یک سال بعد و پس از تشکیل کابینه ی "محمّد علی رجایی" با حفظ سمت به عنوان وزیر دفاع برگزیده شد. یک سال و چند ماه وزیر بود...
در نهایت سرتیپ خلبان شهید "جواد فکوری" همراه تنی چند از سرداران رشید نیروهای مسلّح جمهوری اسلامی ایران ؛ شهیدان تیمسار سرلشکر "ولی ا... فلاحی" (جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش)، سرتیپ "سید موسی نامجوی" (وزیر دفاع)، برادر "یوسف کلاهدوز" (قائم مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)، شهید "محمّد جهان آرا"(فرمانده سپاه اهواز)، به هنگام بازگشت از منطقه عملیاتی شکست حصر آبادان به منظور دیدار و ارائه گزارش به فرماندهی کل قوا حضرت "امام خمینی" در اثر سانحه سقوط بسیار مشکوک هواپیمای سی-130 در اطراف تهران در شامگاه هفتم مهرماه سال 1360 به افتخار شهادت نائل گردید. یادشان گرامی باد.

{ به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" 24/4/1389 :}
هنگام بررسی فاجعه ی انفجار نخست وزیری تعدادی از اوراق طرح جوش از طریق نیروی هوایی به دادیار پرونده میرسد و در بهمن 1360 اوراق تکمیلی از طریق دادستانی کل، با اعزام نمایندهای به اداره دوّم خواسته میشود.

پس از پیگیریهای مکرر و طی مسیر رسمی و نامهنگاری ارشد ترین مسئولان قضایی، کمیته اداره دوّم از تحویل اسناد به بهانههای گوناگون استنکاف مینماید و در نهایت بخش ناقص دیگری را تحویل میدهند.

سرانجام شهید آیت الله "ربّانی املشی"{دادستان کل وقت} سرهنگ" کتیبه" را احضار کرده و از او جواب میخواهد. سرهنگ "کتیبه" توضیح میدهد که کمیته اداره دوّم از این اداره دستور نمیپذیرد و با یادآوری مراحل تشکیل این کمیته و نفوذی هایی همچون "کشمیری" و "قدیری" در میان آنها، خبر از استنکاف این کمیته از تحویل مدارک میدهد.
وی همچنین در نامهای رسمی در تاریخ 26/2/1361 نیز پاسخ داد که"کمیته سماجا2 که تابعیتی از اداره دوّم ندارد، از واگذاری مدارک خودداری کرده است."
در تاریخ 27/2/1361 نامهای به رکن دوّم کمیته ستاد مشترک ارتش نوشته شده و دستور داده میشود ظرف 24 ساعت کلّیّه ملحقات ومکاتبات طرح جوش، در اختیار دادستانی قرار گیرد.
مهندس "محمّد کاظم پیرو رضوی" در تماس تلفنی اعلام میدارد که اوراق سه چهار هزار برگه و پخش در پروندههای مختلف است و ممکن نیست.
در نهایت ناگزیر به تمکین میشود امّا اعلام میکند نماینده دادستانی باید در محل بررسی نمایند. از او خواسته میشود تا کپی پرونده را به دادستانی دهند ،او ادعا میکند که این حجم کپی خلاف شرع است. آیت الله "املشی" مسئولیت شرعی آن را برعهده میگیرند و آنها میگویند کاغذ نداریم. کاغذ فرستاده میشود و میگویند دستگاه کپی خراب است.
مکاتبه میشود تا ریاست رکن 2 در اختیارشان قرار دهد، اما باز امروز و فردا مینمایند تا سرانجام انفجاری در دادگستری، زیر اطاق دادستان کل کشور و دفتر دادستانی رخ میدهد.
به نظر میرسد این انفجار قصد حذف فیزیکی پیگیری کنندههای این پرونده را داشته است، که به لطف الهی با ناکام ماندن این ترور پیگیریهای مکرّر ادامه مییابد. سرانجام بخش ناقص دیگری از پرونده تحویل میگردد که مربوط به بخش اطّلاع رسانی بوده و از بخش عملیات سندی در اختیار گذاشته نمیشود.
این موضوع با حوادثی که در خصوص آیت الله "ربانی املشی" و آیت الله "قدوسی" پدید آمد و منجر به شهادت آن دو بزرگوار گردید و برخی حواشی دیگر امکان پیشرفت نیافت و تنها ردپایی از آن در میان دیگر پرونده مفتوح مانده شهریور ماه – یعنی پرونده انفجار نخست وزیری- باقی مانده است...
{نقش آفرینی شبکه ی جوش در کودتا و ضدّکودتای نوژه...}
پس از سفر «بنیعامری»{سرهنگ ژاندارمری و از نزدیکان تیمسار "غلامعلی اویسی"} به پاریس در اسفند ماه 1358 و ارائه گزارش از پیشرفت کار به "شاهپور بختیار" که به تصویب اولویت کودتا در مقایسه با حمله نظامی عراق به ایران انجامید، سازمان نقاب که به منظور مطالعه و زمینهسازی کودتا تشکیل شده بود، دستخوش تغییر و تحول متناسب با کودتا گردید.
ساختار جدید مرکب بود از: 1- شاخه نظامی تحت ریاست "بنیعامری"...2- شاخه سیاسی تحت ریاست "قادسی"...3- شاخه پشتیبانی تحت ریاست "قربانیفر".
روز سهشنبه دوّم اردیبهشت 1359 دو وانت بار حامل سلاحهای سبک و نیمه سنگین که زیر یک لایه کاه مخفی شده بود، وارد منزل "ابوالقاسم خادم" شد و محموله آنها در زیرزمین خانه مخفی گردید.
پنج اردیبهشت حمله نظامی آمریکا به ایران برای آزادسازی گروگانهایش با وقوع حادثه طبس شکست خورد و فردای این شکست، "خادم" که به یکی از اعضای حزب توده اعتماد داشت، سخنانی درباره برنامه آینده گفت که توسط این فرد به حزب توده اطّلاعات منتقل گردید و توسط آنها به افراد مورد اعتمادشان در دفتر "بنیصدر" منتقل گردید که منجر به دستگیری "خادم" در 8 اردیبهشت میشود...
همزمان با تجاوز طبس، سیا از طریق "شاهپور بختیار" در تدارک طرح کودتای نقاب (نوژه) بود. تجاوز نظامی طبس و کودتای نوژه دو حلقه یک زنجیر واحد بود که باید براندازی نظام جمهوری اسلامی را به ثمر میرساند. اما پس از واقعه طبس و شکست پروژه اوّل، "بختیار" تحت فشار آمریکا و انگلیس به سازماندهی اجزای کودتا برای مقابله همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی شتاب بخشید.
شاخه تدارکات که وظیفه تهیه پول، اسلحه، خانه، ماشین و دیگر لوازم مورد نیاز برای انجام یک کودتای موفق را به عهده داشت، تحت مسئولیت «منوچهر قربانیفر» فعال میگردد.
نکتــه جـــالب اینجاست که نه تنها با دستگیری "خادم"، کودتا افشا نمیگردد، بلکـه پس از لو رفتن کودتا نیز به سرعت کودتــاگـــران از آن مطلع گشته و از آنها خواسته میشود که پراکنده شوند.
به گفته "بنیعامری" کل افراد دخیل در عملیات کودتای نوژه در داخل کشور و در شهرهای مختلف روی هم رفته در حدود 100 نفر نظامی و غیرنظامی بود. اما بر اساس اطّلاعات موجود در مجموع و علیرغم قلع و قمع شدید عوامل کودتا، تنها حدود یک چهارم رهبران و یک سوم عوامل آن دستگیر شدند که این بیشک مرهون اطّلاع عوامل اصلی کودتا از لو رفتن برنامهشان است.
عدم اعلام کودتا پس از دستگیری" خادم" و اعلام لو رفتن کودتا ممکن نیست، مگر آنکه گروهی در داخل نهادهای اطّلاعاتی نظام با آنها هماهنگ بوده باشند، درست در زمانی که اختیار کامل دسترسی به اطّلاعات نیروی هوایی ارتش، در اختیار "مسعود کشمیری" است.
پس از جمع آوری اطّلاعات لازم برای مقابله با کودتاگران و دستگیری عوامل کودتا ستادی به نام «ستاد خنثیسازی کودتا» تشکیل شد که اعضای این ستاد مرکب از نمایندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کمیته انقلاب، کمیته اداره دوّم ارتش، اطّلاعات، ارشاد و انجمن اسلامی نیروی هوایی و گروه ضربت مهدیه قصر فیروزه بودند.

همچنین در اداره دوّم ارتش، مرکز فعالیتهای ضدّ کودتا تحت نظارت "محمّد رضوی" شکل گرفت که مستقیماً با مسئولان ارشد نظام در تماس بود و هر گونه اقدامات مرکز در هماهنگی با آنها صورت میگرفت.
... با این حال سران اصلی کودتا و رؤسای سه شاخه آن موفق شدند از کشور فرار کنند.
ماجرای کودتای نوژه ...آنچه مغفول مانده این است که "بنیعامری"، رهبر این کودتا اگرچه دستگیر شد، امّا توسط "مسعود کشمیری" فراری داده میشود.
با تشکیل ستاد ضدّ کودتای نوژه، با نظر "رضوی"؛ "کشمیری"، "قدیری"، "زلفی" و ... به آن ستاد میروند. در شب اوّل کودتا "کشمیری" برای دستگیری رهبر کودتا میرود امّا شایع میکند که "بنیعامری" از دست او فرار کرده است. یکی از زیر مجموعههای "کشمیری" مسئول شنود میگردد و "تقی محمّدی" و "جواد قدیری" مسئول پیاده کردن نوارها و جمع آوری اطّلاعات میگردند.
در این مقطع برخی ارتباطات کشمیری با منافقین توسط دو پاسدار شناسایی میشود و به "رضوی" گزارش میشود، امّا "رضوی" هیچ اقدامی انجام نمیدهد و با پایان کار ستاد ضدّکودتا، با تلاش "علیاکبر تهرانی" پس از موافقت "رضوی" و "خسرو قنبری تهرانی" وی طی مراحلی ابتدا به دفتر سیستان و بلوچستان نخستوزیری، سپس به دفتر "محسن سازگارا" و سپس به دفتر "خسرو قنبری تهرانی" (معاونت اطّلاعات نخستوزیری) نفوذ داده میشود.
{به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" منتشره در 11/6/1389:}
"خسرو قنبری تهرانی"... که بیشتر با نام "خسرو تهرانی" شناخته شده است، در سال 1333 در تهران متولد شد. از اوایل دهه 1350 به واسطه ارتباط درون مدرسه با برخی چهرههای سازمان منافقین، جذب سازمان مجاهدین خلق شد. او که از مرتبطین تشکیلاتی "محسن خاموشی" بوده است، پس از ترور تشکیلاتی "مجید شریف واقفی" توسط "محسن خاموش"ی و دستگیری و عدم مقاومت "خاموشی" لو رفته و به جرم ارتباط تشکیلاتی با سازمان از سال 1354 تا 1357 به زندان افتاد و موفق به ادامه تحصیل خود در رشته کشاورزی در کرج نمی شود. نقل است در زندان در ابتدا به طیف "میثمی" گرایش داشته و پس از آن با برخی مؤسسین سازمان مجاهدین انقلاب همچون "بهزاد نبوی" و "مصطفی قنادها" صمیمیت مییابد. از دوستان نزدیک و همفکر وی در دوران حضور در سازمان مجاهدین خلق، "حسین ابریشمچی" بوده است. "خسرو تهرانی" یک بار با "حسین ابریشمچی" جهت تربیت و آموزش تشکیلاتی سوار بر یک موتوسیکلت به زاهدان رفته و بر میگردد. او از همراهی "حسین ابریشمچی" در زندان با حلقه "میثمی" میگوید و از موفقیت "محمّدرضا سعادتی" در تلاش فشرده و سخت و کُشنده که او نیز از نزدیک شاهد آن بوده است، برای جذب برخی از اعضای حلقه آنها همچون "حسین" که منجر به حاکم شدن حلقه ی "مسعود رجوی" میگردد. ("حسین" برادر کوچکتر "مهدی ابریشمچی" است که بعدها دارای سمتهای بالا در سازمان گشت و جنایتهایی همچون «عملیات مهندسی» را مرتکب شد. او هم اکنون ساکن پادگان اشرف است.)

با پیروزی انقلاب "خسرو تهرانی" به عنوان یکی از اعضای کمیته انقلاب مرکز شروع به فعالیت نمود، سپس بازپرس و پس از آن مسئول اطّلاعات آن کمیته گشت. سپس در دوره شهید "رجایی" و زمانی که "بهزاد نبوی" بسط ید کامل داشت، به عنوان مسئول دفتر اطّلاعات و تحقیقات دفتر نخست وزیری منصوب شد و در نهایت دبیر شورای امنیّت گشت که "کشمیری" از سوی او دعوت کننده جلسات بود و شأن قائم مقامی وی را داشت. یکی از مسئولیتهای اطّلاعات دفتر نخست وزیری مسئولیت سایتهای شنود آمریکاییها در بهشهر و کبکان بوده است.
پیش از انقلاب این پایگاههای پیشرفته وسرّی در اختیار مطلق آمریکاییها بوده و از 119 نفر پرسنل ایرانی مشغول در آن فقط سپهبد "برنجیان"، رئیس سابق ضدّ اطّلاعات نیروی هوایی، اجازه ورود به آنها را داشته است.
در جلسه شورای امنیّت که به شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر منتهی شد، "خسرو تهرانی" یکی از کسانی بود که با مختصر جراحتی، به هوش از صحنه خارج گردید. اتهاماتی که متوجه وی است شامل چگونگی نفوذ عوامل انفجار به داخل دفتر نخست وزیری و چگونگی فرصت دادن به آنها با عنوان نمودن "کشمیری" به عنوان شهید و صدور اطّلاعیههای بعدی است، در حالی که وی از زنده بودن "کشمیری" به دلیل مشاهده خروج وی از جلسه مطلع بوده است. همچنین وی و همکارانش متهم به مکتوم نگه داشتن برخی اطّلاعات حیاتی در راستای دستگیری کشمیری تا لحظه خروج وی از کشور هستند. خسرو تهرانی در همین راستا دستگیر و به مدّت 3 ماه هم به زندان افتاد که با پیگیری شدید دوستانش در مجلس و دولت، با مسکوت ماندن پرونده آزاد گردید.

جالب آنکه " فاطمه امیرانی" که معمولاً خود را همسر "شهید باکری" معرّفی میکند در لینک نزدیکان فعلی "زهره کاظمی"("زهرا رهنورد") و"زهرا حاتمی" زنِ "محمّد تقی امانپور" قرار دارد.
"خسرو تهرانی" که به واسطه فعالیت اوّلیّهاش در کمیته مرکز توانسته بود وجهه مثبتی از خویش در ذهن آیتالله "مهدوی کنی" و برادرش "باقری کنی" ایجاد نماید، در سال تحصیلی 64-63 پس از ادغام دفتر اطّلاعات نخست وزیری در وزارت اطّلاعات به دانشگاه "امام صادق" (ع) رفت و مشغول تحصیل شد و در سال72 توانست دوره کارشناسی ارشد پیوسته خود را از دانشگاه "امام صادق" در رشته علوم سیاسی و معارف اسلامی، با تز پایان نامه «ساخت روانی و جامعه شناسانه سازمان مجاهدین خلق ایران با نگاه به مباحث تکنیکی» به پایان برساند.
وی سابقه تدریس در دانشگاه تهران، دانشگاه علّامه "طباطبائی"، دانشکده فنون و علوم سیاسی و حضور به عنوان پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری را در کارنامه خود دارد و هم اینک معاون آموزشی و پژوهشی مؤسسه آموزش عالی غیرانتفاعی ارشاد دماوند است.
{ به نقل از یادداشتهای تحقیق کتابخانه ای آرشیو ر.گ.چ:}
{یک منبع قابل اطمینان نام اصلی او را "کامبیز قنبری" معرّفی میکند!...
درباره ی "حبیب الله داداشی" هم که قبل از انقلاب به گروه مهدویون (اصفهان) "شاه کرمی" ها مرتبط بود تحلیل جدی وجود دارد که روابط و تعاملات او را با ساواک قابل مطالعه و دقت بیشتر مینمایاند... در مقطع همکاری نزدیک با کشمیری از نام مستعار "مستدعی" استفاده می کرده است... }
{به نقل از سایت "محمّد مهدی اسلامی" منتشره در 11/6/1389:}
"حبیب الله داداشی" ... که متولد آمل و هم دانشگاهی مهندس "رضوی" بوده، یک سال زودتر از او از دانشکده علوم ریاضی دانشگاه صنعتی فارغ التحصیل شده است. وی نیز همچون "رضوی" جذب سازمان مجاهدین خلق گردید و در پیش از انقلاب به اتهام نگهداری مواد منفجره و وسایل تکثیر زندانی میگردد. در زندان با اعضای گروه فلاح آشنا شده و عضو آن میگردد. وی پس از انقلاب همچون دیگر اعضای این گروه از مؤسسین سازمان مجاهدین انقلاب گردید و به همراه "رضوی" وارد کمیته اداره دوّم ارتش شد. وی همچنین همکاریهایی با وزارت کشور، کمیته مرکزی انقلاب اسلامی، دادگاه انقلاب ارتش و گزینش وزارت صنایع سنگین داشته است. "داداشی" از جمله اعضای فعال در سازمان مجاهدین انقلاب بود که در برابر آیتالله "راستی کاشانی"، نماینده امام در آن سازمان با انتشار بیانیههای رسمی مقابله کرده و در نهایت نیز با اصرار امام به ضرورت اطاعت از نماینده ایشان در سازمان، به همراه افرادی همچون "بهزاد نبوی"، "محسن آرمین"، "محمّد سلامتی"، "هاشم آغاجری"، "فیض الله عرب سرخی" و ... در تاریخ 30/10/1360 استعفا کردند.

"محمّد محسن سازگارا"، متولد 1334 است. او در سالهای پیش از انقلاب، با پذیرش گرفتن از دانشگاه انستیتوی تکنولوژی ایلینوی به آمریکا رفت و با انجمنهای اسلامی دانشجویان مسلمان همکاری میکرد و در آنجا با "ابراهیم یزدی" آشنا شد. پس از مدّتی نیز به عضویت مرکزیت نهضت آزادیبخش خارج از کشور درآمد. با توصیه "ابراهیم یزدی" در روزهای اوج انقلاب به نوفل لوشاتو پیوست. در آن روزها یکی از کسانی بود که ترجمه سخنان امام را بر عهده داشت که آغاز رخنه او به صفوف انقلابیون بود؛ امری که این روزها بارها توسط رسانه های آمریکایی مورد تذکر قرار می گیرد.
"سازگارا" در روزهای نخست انقلاب به همراه مرحوم "لاهوتی"، "ابراهیم یزدی"، "صباغیان" و... در پادگان حر (باغشاه سابق) اعلام تشکیل سپاه کردند. او در این مقطع مسئول اطّلاعات و تحقیقات سپاه بود. با توجه به تشکیل چند سپاه دیگر در نهایت این سپاه ها در هم ادغام شد و اغلب عناصر لیبرال و همراه با این گروه از سپاه کنار نهاده شدند، وی نیز بعداز گذشت چندین ماه خارج و به رادیو پیوست. ابتدا در بخش تفسیرهای سیاسی و سپس مدیریت تولید رادیو را عهدهدار شد و به فاصله اندکی به عنوان معاون سیاسی-اجتماعی و قائم مقام مشاور در امور اجرایی منصوب می شود. همراهی وی با "بهزاد نبوی" در حالی بود که وی به عضویت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درآمده بود و به عنوان معاون، "بهزاد نبوی" را در دوره وزارت صنایع سنگین نیز همراهی می کرد. انتقال "مسعود کشمیری" به دفترنخست وزیری سیستان و بلوچستان و رشد پله به پله آن، توسط وی انجام گرفت و مدّتی نیز "کشمیری" در دفتر خود وی همکاری کرد. او به جز ارتقای سازمانی "کشمیری" پس از انفجار دفتر نخست وزیری، نقش عمده ای در انتشار خبر جعلی شهادت کشمیری داشت. پس از جلسه محرمانه ای که در نخست وزیری برقرار میشود، اطّلاعیهای تنظیم و توسط "محسن سازگارا" معاون سیاسی - اجتماعی "بهزاد نبوی" به صدا و سیما جهت اعلام ارسال میگردد. در این اطّلاعیه که ساعت 8 صبح از رادیو پخش می شود، شهادت "کشمیری" رسماً اعلام میگردد. در این راستا دیگر متهمین "بهزاد نبوی"، "سعید حجاریان"، "خسرو تهرانی" و "مصطفی قنادها" بودند.

دوّمین اقدام برای شهید جلوه دادن "کشمیری" جسد سازی برای وی بوده است تا اصلی ترین ابهام در این خصوص مرتفع گردد. در این راستا او به همراه افرادی همچون "علی اکبر تهرانی" و "نادر قوچکانلو" متهمین اصلی در جسد سازی بودند. او همچنین به بهشت زهرا رفته و برای هماهنگی دفن جسد "کشمیری" تلاش می کند. در حالی که تمام مراحل قانونی همچون شناسایی اجساد، معاینه ، اعلام نظر پزشکی قانونی و صدور مجوز دفن درباره شهیدان "رجایی"، "باهنر" و "دفتریان" به صورت کامل انجام گرفته است، هیچ یک از این مراحل درباره "کشمیری" طی نمیگردد.
او به واسطه این اتهامات دو بار در سال 63 و 65، بازداشت شد امّا با فشارهای سیاسی، آزاد و پرونده او به همراه دیگر هم پرونده ای ها متوقف گردید. با توجه به حسّاسیّت بر روی او، به مرور از مسئولیتهای کلیدی خارج، امّا حضور خود را در هیأت مدیره سازمان گسترش صنایع سنگین تا اواخر جنگ ادامه داد. بعد ازپایان جنگ تحمیلی در دولت پنجم و ششم با مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری که دوستانش همچون حجاریان در آن فعال بودند همکاری داشت و در کنار این، خود را به عنوان یکی از مؤثرترین اعضای حلقه کیان به عنوان ارگان اصلی استحاله دینی در کشور معرّفی میکند. "سازگارا" پیش از انتشار روزنامه جامعه، مؤسسهای مطبوعاتی را اداره میکرد که از جمله نشریات آن، هفته نامه آینه بود. بعد از پیروزی جبهه اصلاحات درانتخابات دوّم خرداد، "سازگارا" چهره خود را نه تنها به عنوان یک فعال سیاسی و نظریه پرداز اقتصادی دولت بلکه به عنوان مسئول اصلی روزنامه جامعه از شاخص ترین روزنامه های دوّم خردادی مطرح می کند؛ روزنامه ای که به عنوان «نخستین روزنامه جامعه مدنی» مطرح می شود. او در سلسله روزنامههای زنجیرهای بعدی نیز به همکاری پرداخت. درنهایت "سازگارا" بعد از وقایع خرداد ماه سال1382 در کوی دانشگاه و همچنین مطالب منتشر شده برخی از سایت ها به نقل از وی به اتهام اقدام علیه امنیّت ملی بازداشت می شود . امّا این بار نیز با حمایت برخی از نمایندگان مجلس ششم از زندان آزاد می شود. وی بعد از آزادی از زندان برای معالجه از کشور خارج میشود و به انگلیس وسپس به آمریکا میرود و در آنجا ماندگار میشود.
"محسن سازگارا" در حال حاضر مدیر مرکز تحقیقات ایران معاصر در واشنگتن است که به طور مستقیم تحت نظر CIA اداره می شود. وی به طور هفتگی به همراه "علیرضا نوریزاده" در برنامه تلویزیونی تفسیر خبر که از تلویزیون فارسی صدای آمریکا پخش میشود، بهعنوان کارشناس به توهین و ایراد اتهام علیه نظام جمهوری اسلامی میپردازد؛ برنامهای که این روزها با تواتر بیشتری پخش می گردد. در حال حاضر "محسن سازگارا" حقوق بگیر دولت آمریکا در«امریکن اینترپرایز»، «واشینگتن انستیتو» و VOA و پسرش "شهاب سازگارا" حقوق بگیر رادیو فردا است.

"محمّد کاظم پیرو رضوی" ... عموماً او را با عنوان «مهندس محمّد رضوی» میشناسند، دانشجوی دانشکده مهندسی برق از دانشگاه صنعتی شریف بوده است. پیرو رضوی همچون بسیاری از دیگر اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، سابقه عضویت در سازمان مجاهدین خلق را داشته و مسئول تشکیلاتی وی "خلیل طباطبائی" بود. فردی که در میان نیروهای شاخصی که در دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر آن وقت) جذب نموده بود، بجز "پیرو رضوی"، "اشرف ربیعی" ("رجوی") نیز قرار دارد. "خلیل رفیعی طباطبائی" امّا تابستان 1352 به دست ساواک افتاد و زیر شکنجه کشته شد. در تیرماه سال 1351 فارغ التحصیل شده و قبل از انقلاب مدّتی کارمند شرکت ایران ناسیونال و مدّتی نیز کارمند شرکت مخابرات بوده است. "رضوی" نیز به خاطر همکاری با سازمان، در زمان شاه یک بار دستگیر و مدّتی زندانی میشود. وی پیش از پیروزی انقلاب همچنین جذب گروه فلاح، یکی از گروههای تشکیل دهنده سازمان مجاهدین انقلاب میگردد. "مرتضی الویری" در کتاب خاطرات خود میگوید: " من و آقای "محمّد رضوی" شرکتی تحت عنوان شرکت پوش تأسیس کردیم که مثلاً کارهای الکترومکانیکی و تعمیرات و مشاوره انجام میداد... دفتر شرکتپوش- در قلهک- را به محل کار گروه «فلاح» تبدیل کردیم... " اعضای این گروه به جهت وجود متخصص در میان آنها و همچنین به دلیل سوابق مبارزاتی و حضور در قسمتهای فنی راهپیماییها (همچون تأمین صوت) در ابتدای انقلاب مورد اقبال قرار گرفتند و به مراکز حسّاس کشور وارد شدند. مهندس "رضوی" نیز بعد از انقلاب مسئول کمیته اداره دوّم ضدّ اطّلاعات ارتش بوده است و حتّی بعدها به عنوان نامزد وزارت اطّلاعات مطرح میشود که به دلیل وجودشرط اجتهاد، از سوی مجلس پذیرفته نمی شود.
سرهنگ "محمّد مهدی کتیبه" در خصوص چگونگی حضور وی و همکارانش در کمیته اداره دوّم ضدّ اطّلاعات ارتش، آنها را معرّفی شده از سوی حکیمی رئیس دفتر بازرگان در دفتر نخست وزیری معرّفی نموده و گفته است: " در اواخر سال 1357 از طرف نخست وزیری عده ای را برای حفظ اسناد و مدارک سرّی و طبقه بندی شده در ارتش مأمور کردند . از جمله این افراد آقای کشمیری بود... بدین ترتیب ایشان (کشمیری) کلّیّه اسناد سرّی و طبقه بندی شده نیروی هوایی ، ضدّ اطّلاعات و حفاظت اطّلاعات آن نیرو را در اختیار گرفت. ایشان تا کمی قبل از انفجار دفتر نخست وزیری در نیروی هوایی بود و با آقای "محمّد رضوی" و آقای "حبیب داداشی" که آنها هم از نخست وزیری معرّفینامه داشتند و در ستاد مشترک فعالیت اطّلاعاتی و ضدّ اطّلاعاتی انجام می دادند، همکاری داشت ..."
مرحوم زوارهای امّا حضور مهندس "رضوی" را اینگونه ترسیم کرده است: " از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب بود، به "هادوی" دادستان انقلاب معرّفی شدند. از مجرای "هادوی" به اداره دوّم ارتش (رکن2) که اصلیترین تشکیلات حفاظتی ارتش به شمار میرفت، معرّفی شد. او هم به ساختمانی رفت که مقر اصلی جاسوسی نظامی آمریکا در خاورمیانه بود. در مقر فرماندهی اداری سیا در ایران حدود یک کامیون اسناد از طریق او جابهجا و مفقود شد."
درباره نوع ارتباط "کشمیری" و "پیرو رضوی"، "ری شهری" نیز در نقل خاطرات مربوط به کودتای نوژه می نویسد "در این مجموعه که از نیروهای انقلاب تشکیل میشد، دست کم منافقین، دو نفوذی داشتند: یکی همین شخص یعنی "کشمیری" و دیگری "جواد قدیری" که بعد از انفجار دفتر نخستوزیری به خارج گریختند... آقای "رضوی" خیلی مورد اعتماد مرحوم شهید "رجایی" بود... امّا اعتماد ایشان به عنصری مانند "کشمیری" خطرساز شد. البته با در نظر گرفتن فضای آن روز ایران نمیتوانیم آقای "رضوی" را مقصر بدانیم، امّا قصور وجود داشت... آقای "رضوی" آنقدر به "کشمیری" اعتقاد داشت که حتّی پس از انفجار دفتر نخستوزیری در پاسخ به سؤال تلفنی اینجانب در این باره میگفت: من هنوز باور نکردهام که "کشمیری" در این جریان نقش داشته باشد..." این در حالی است که پس از انفجار دفتر نخست وزیری، در نتیجه بازرسی از منزل "مسعود کشمیری" در شهرستان کرج، مقادیر زیادی سلاح و مهمات کشف شد.

"عزت شاهی" در خاطرات خود در خصوص "جواد قدیری" میگوید: «بعد هم چندبار تلفنی با "محمّد رضوی" صحبت کردم و درباره وی هشدار دادم که این آدم خطرناکی است که به دادرسی ارتش نفوذ کرده است ، حرفهایش را باور نکنید. آقای "رضوی" از حرفهای من ناراحت شد و با بی احترامی خاصی گفت: شما نسبت به اینها عقده دارید، چون اینها شما را در زندان اذیت کرده اند ، شما نسبت به آنها عقده ای شده اید و الان اینطور با آنها برخورد بدی می کنید ، ما باید جاذبه داشته باشیم و این افراد را جذب کنیم، حرفها و برخوردهای امثال شما دافعه ایجاد می کند... من خیلی با او("رضوی") صحبت کردم تا او بالاخره مشکوک بودن "جواد" را پذیرفت . گفتم شما در جایی که هستید باید نسبت به ایشان شک کنید . او گفت: من به تو هم شک دارم . به خودم هم شک دارم ...در آخر هم ، "رضوی" حرفهای ما را نپذیرفت ..."
طبق نقلهای موجود وی مدّتی در اطّلاعات دفتر نخست وزیری مشغول بوده و پس از آن به وزارت صنایع سنگین و سپس به شرکت مخابرات رفته است. او در زمان تأسیس وزارت اطّلاعات در سال 1363، گزینه نخست "میرحسین موسوی" و اطرافیانش جهت تصدی این سمت بوده که پس از تصویب لزوم مجتهد بودن وزیر اطّلاعات این مسئله منتفی می شود. دوستان وی اطّلاعاتی از وضع فعلی وی ارائه نمینمایند.
{ به نقل از یادداشتهای تحقیق کتابخانه ای آرشیو ر.گ.چ:}
{...حسین شیخ عطار از دوستان نزدیک او به شمار می رود .آخرین وضعیّت قابل استنادشان همکاری در شرکت مخابرات ایران بوده است ...}
پایان فراز دوّم از پنج ....این پژوهش ادامه دارد...


سخنگوی جامعه روحانیت مبارز خطاب به رییس جمهور محترم گفت: شما که مدافع اسلام هستید و در تمامی عمر خود، برای آن تلاش کردهاید، نگذارید که عدهای از اطرافیانتان با اظهارنظرهای اشتباه، زحمات شما را زیر سؤال ببرند.
حجتالاسلام والمسلمین سالک در گفتوگوی اختصاصی با مرکز خبر حوزه با اشاره به اینکه در اسلام اجازه اظهار نظر در چارچوب مبانی دینی وجود دارد، بیان داشت: اسلام برای رشد فکری جامعه، به افراد اجازه داده است که در چارچوب مبانی دینی اظهار نظر کنند، ولی اگر افرادی بخواهند نظراتی خلاف مبانی اصیل اسلامی را بر زبان جاری نمایند چنین اجازهای به آنها داده نشده است.
*کجفهمیها، ریشه در مبانی فکری دارد
وی ادامه داد: عدهای بر اساس کج فهمی و افکار اشتباهی که ریشه در مبانی فکری آنان دارد، اظهار نظر کرده و مسائلی را بیان میکنند که موجب تحریف مبانی و اصول اسلامی میشود.
معاون فرهنگی مجمع جهانی اهلبیت(ع) خاطرنشان کرد: کسی که در جامعه، در محدوده کاری خود اظهار نظر کند، درست و یا اشتباه، تأثیر آن تنها در همان محدوده کاری است، حال اگر کسی در تریبون حکومتی، اظهار نظری میکند، اثرات آن در تمامی جامعه و حتی در عرصه بینالمللی مشاهده میشود.
*وهابیت کمال استفاده را از سخنان مشایی برد!
وی به اظهار نظر رییس دفتر رییس جمهور درباره مکتب ایرانی اشاره کرد و گفت: زمانی که آقای رحیم مشایی مکتب ایرانی در را در مقابل مکتب اسلامی قرار داد، علاوه بر مسائلی که در ایران به وجود آورد، وهابیت نیز کمال استفاده را از این سخنان برد.
*توهینی به تمامی علما و مجتهدان!
حجتالاسلام والمسلمین سالک ادامه داد: اظهار نظر اخیر ایشان درباره موسیقی در جمع هنرمندان استان مرکزی، در حقیقت توهینی به تمامی علما و افرادی است که در عرصه نشر فقه آل محمد(ص) اجتهاد میکنند و مبانی دینی را از قرآن و روایات ائمه اطهار(ع) تبیین میکنند.
وی ادامه داد: با توجه به آموزههای دینی و سخنان ائمه معصوم(ع) درباره موسیقی لهو و نشر آن در جامعه و نظرات مراجع در این باره، به کار بردن عبارت "نمیفهمند"، توهینی است که علما در برابر آن سکوت نخواهند کرد.
* اگر شرایط سیاسی نبود، علما ساکت نمیماندند
حجتالاسلام والمسلمین سالک تصریح کرد: اگر شرایط سیاسی جامعه و اجرای طرح اقتصادی کشور (هدفمندی یارانهها) نبود، علما در برابر این اظهار نظر رییس دفتر رییس جمهور ساکت نمیماندند.
سخنگوی جامعه روحانیت مبارز در ادامه خطاب به رییس جمهور محترم گفت: شما که مدافع اسلام هستید و در تمامی عمر خود، برای آن تلاش کردهاید، نگذارید که عدهای از اطرافیانتان با اظهارنظرهای اشتباه، زحمات شما را زیر سؤال ببرند.
*چرا مشایی همچنان در مسئولیت خود باقی است؟!
وی افزود: با توجه به توصیههایی که برای تجدید نظر رییس جمهور درباره رییس دفترشان میشود، در شرایطی که در مقامات دولتی تغییراتی انجام میشود، نمیدانم چرا وی همچنان در موقعیت خود است؟!
عضو کمیسیون قضایی و حقوقی اقدام دولتمردان انگلیس برای اعطای پناهندگی به سران فتنه را خلاف قوانین بین المللی عنوان کرد و گفت: سران فتنه از جانب مسئولین و ملت ایران به عنوان محارب شناخته شده اند بنابراین ممنوع الخروج بوده و با اعطای پناهندگی نیز اجازه خروج از کشور را نخواهند داشت.
موسی قربانی نماینده مردم قائنات در مجلس شورای اسلامی در گفتگو با باشگاه خبرنگاران با اشاره به تحرکات اخیر انگلستان برای جذب سران فتنه اظهار داشت: در دشمنی و عداوت انگلستان با ملت و نظام جمهوری اسلامی تردیدی وجود ندارد چرا که این کینه توزی ها قدمتی دیرینه دارد.
عضو کمیسیون قضایی و حقوقی اقدام دولت انگلستان برای جذب سران فتنه را خلاف قوانین بین الملل دانست و افزود: عناد ورزی انگلستان با نظام جمهوری اسلامی بی پایان است چرا که انقلاب اسلامی باعث بیداری مردم جهان شده و این امر هر روز بر وحشت و ترس دولتمردان انگلیسی می افزاید بنابراین همواره با نقشه های جدید به دنبال اختلاف افکنی در ایران هستند.
وی با تاکید بر اینکه مسئولین باید طبق یک برنامه ریزی مدون پاسخی قاطع به این گونه اقدامات دولتمردان انگلیسی بدهند، خاطر نشان کرد: با توجه به اینکه سران فتنه از جانب ملت و مسئولین به عنوان محارب شناخته شده اند لذا حتی با اعطای پناهندگی از جانب دولت انگلستان اجازه خروج از کشور را نخواهند داشت.
قربانی یادآور شد، سران فتنه به لحاظ قانونی ممنوع الخروج بوده و باید در پیشگاه قانون و ملت ایران پاسخگو بوده و به سزای اعمال خود برسند
تابناک: یکشنبه شب فراکسیون خط امام (ره) با سید محمد خاتمی دیدار خواهند کرد.
مجید نصیر پور ضمن بیان مطلب فوق به خبرنگار تابناک اظهار داشت: در ملاقاتی که فراکسیون با آقای خاتمی خواهند داشت در مورد موضوعات روز جامعه و نگرانی ها و نیز در این مورد که اصلاح طلبان چگونه نقش ملی خود را در این مقطع زمانی ایفا کنند، صحبت خواهد شد.
نماینده مردم سراب در مجلس شورای اسلامی با ابراز امیدواری نسبت به اینکه این دیدارها منحصر به بخش خاصی از سرمایه های ملی نباشد افزود: از بسیاری از بزرگان تقاضای وقت ملاقات شده است؛ آقایان مهدوی کنی، ناطق نوری و حتی از رهبر انقلاب تقاضای وقت ملاقات شده است تا اعضای فراکسیون خط امام (ره) به حضور ایشان برسند .
این عضو فراکسیون اقلیت در ادامه با بیان اینکه هنوز موضوع خاصی برای مذاکرات مشخص نشده است خاطر نشان کرد: همه اصلاح طلبان تلاش می کنند تا بتوانند وظایف خود را به بهترین شکل ممکن انجام دهند. در ملاقات با ایشان و سایر بزرگان دغدغه ها مطرح خواهد شد و انشاءالله کمک کنیم نظام جمهوری اسلامی در مسیرخود با صلابت بیشتری حرکت کند.
هزار دستان؛ شبکه اجتماعی یا شبکه جاسوسی ؟!
شکل مهمی از سرمایه اجتماعی، توان دستیابی به اطلاعاتی است که با روابط اجتماعی پیوند ذاتی و لازم و ملزوم دارد.
اهمیت اطلاعات از این نظر است که مبنایی برای عمل فراهم می آورد اما اخذ اطلاعات هزینه بر است.
در یک مقیاس حداقلی دستیابی به اطلاعاتی مستلزم دقت است که بسیار کم یاب است.یکی از راه هایی که بتوان به وسیله آن به اطلاعات دست یافت ،استفاده از روابط اجتماعی است که برای مقاصد دیگری برقرار و حفظ شده اند .
امروزه می توان از شبکه های اجتماعی درفضای سایبر به عنوان شاخص برقراری اینگونه روابط یاد نمود.
سرویسهای جاسوسی غرب به خوبی به کارکردهای این گونه شبکه ها در ایجاد آشوب در سرزمین های هدف پی برده اند.
به دنبال ناکارآمدی شبکه اجتماعی مانند بالاترین، سبز لینک، دنباله ، خودنویس و ... از سوی فتنه گران که فقط در زمینه گردآوری از اطلاعات آشکار در خصوص مسائل اجتماعی فعالیت می کرد و اکثریت قریب به اتفاق افراد حاضر در این شبکه ها متشکل از عده ای بی کار و مزد بگیر سازمان های تامین اجتماعی اروپایی و نوجوانان نابالغ داخلی که حتی انگیزه های ابتدایی در جنبشهای اجتماعی را نیز نیاموخته اند، بود.
البته حضور افراد معدودی از عناصر حرفه ای سرویس های جاسوسی غربی در این فضا برای شکار و افراد محسوس بود ولی با گذشت زمان عدم کارایی این شبکه ها سرویس های جاسوسی غربی به فکر راه چاره جدید افتاده تا وقت خود را به سر و کله زدن با عدهای افراد متوهم هدر ندهند.
در همین راستا به تازگی از سوی فتنه گران خارج نشین و در راستای همکاری با سرویس های جاسوسی غرب به خصوص MI6 شبکه اجتماعی با نام «هزار دستان» راه اندازی شده است .
از جمله شواهدی که به خوبی می توان پی به اهداف شوم پرده نشینان این سایت برد، شرایط ثبت نام در آن می باشد که فقط افرادی که دانشگاهی بوده می توانند در آن عضویت پیدا کنند.
این امر نشان دهنده این است که اطاق فکر سرویسهای اطلاعاتی غرب با همکاری فتنه گران خارج نشین به اهمیت موضوع شناسایی و جمع آوری اخبار از نخبگان علمی داخلی و خارجی ایرانی علاقه مند شده اند.
از نکات دیگر، تشویق کاربران به عضویت در این شبکه با دادن هدایایی ویژه می باشد که خود نشان دهنده هماهنگی با سرپلهای داخلی جریان فتنه در این خصوص می باشد.
اما آنچه که شاید باید مورد توجه جامعه نخبه علمی کشور قرار گیرد این نکته می باشد که «روابط افراد در این شبکه ها صرفا به اطلاعاتی که ایجاد می کنند ارزش دارد» و به طور قطع هیچ ارزشی مادی و اجتماعی دیگر برای افراد قائل نخواهند شد.
از سوی دیگر با توجه به طراحی و اجرای ترورهای اخیر که شاه بیت آن دانشمندان عزیز کشورمان بود، جان عزیزانی که با این نوع شبکه ها در ارتباط باشند به خطر خواهد افتاد.
در تشریح امر به صورت قطع پرده نشینان این سایتها به خوبی با مشاهده نوع نگرش و تولیدات محتوایی افراد به میزان بار علمی آنان آگاه شده و سعی خواهند کرد تا افراد را به سوی همکاری های مشترک هدایت کنند که در صورت استنکاف به طور قطع و یقین خطرات جانی را به همراه خواهد داشت.
|
هیچکجا امنتر از دامان مردم نیست
|
علی فضلی عصر امروز در جمع خانودههای شهدای بناب با اشاره به جریان فتنه سال 88 افزود: در فتنه سال گذشته نیز عدهای مثل زبیر که 35 سال در رکاب پیامبراکرم(ص) بود ولی بعداً منحرف شد؛ به خاطر مطامع دنیوی مقابل جبهه حق ایستادند و در این جریان نیز عدهای از خواص طبق فرموده رهبر معظم انقلاب تجدید شدند و برخی نخبگان به واسطه کمی بصیرت و آگاهی مردود شدند که شاید به دلیل تعلق به مطامع دنیا بوده است.

چهره ماندگار دوران دفاع مقدس با طرح این پرسش که آیا مردم عزیز ایران اسلامی بعد از گذشت 32 سال از پیروزی انقلاب اسلامی از امام راحل و مقام معظم رهبری درخواست غنیمت کردند اظهار داشت: رزمندههای مقابله با جنگ نرم الگو گرفته از دفاع مقدس و دفاع مقدس الگو گرفته از عاشورا و کربلاست؛ و آنها همه چیز را برای خدا میخواهند.
فضلی با اشاره به نقش مردم متدین و رزمندگان سلحشور شهرستان بناب در طول هشت سال دفاع مقدس و همچنین پشتیبانی از جنگ اظهار داشت: امروز نیز مردم این شهرستان به عنوان مظهر جوانمردی در دفاع از انقلاب، رهبری و حریم ولایت نقش والای خود را ایفا میکنند.
وی تصریح کرد: بسیاری از فتنهگرانی که در قضایای سال 88 سهیم بودند و نقش داشتند؛ من عموم آنها را میشناسم؛ میدان، میدان آزمایش است و دعا میکنیم که آنها به دامان امت برگردند و بیش از پیش آب در آسیاب دشمن نریزند؛ چون هیچ جایی امنتر از دامان این مردم نیست.
چهره ماندگار دوران دفاع مقدس با بیان خاطراتی از عملیات کربلای چهار و کربلای پنج ضمن دعوت مردم به آگاهی و بصیرت گفت: مراقب باشید در جنگ نرم و هجمه دشمنان، بین ما و رهبری شکاف و فاصله ایجاد نشود و روحانیت، مسئولان، علما، رزمندگان و مردم همه باید گوش به فرمان ولی امر مسلمین باشیم.
.

حجتالاسلام کاظم لطفیان ظهر امروز در نشست بازخوانی حوادث انتخابات در آستانه 9 دی در این سازمان با تأکید بر اینکه بصیرت باید در تمامی ابعاد و صحنههای زندگی انسان حضور داشته باشد، اظهار داشت: در هنگام بروز فتنهها به ویژه زمانی که فتنهها به شکل حق خودنمایی میکند، بصیرت بسیار کارساز و لازمه تشخیص حق از باطل و مانع از سقوط در وادی هلاکت است.
*عدهای به بهانه دفاع از آرای مردم به تسویه حساب با عمود خیمه نظام پرداختند
وی با اشاره به انتخابات سال 88 گفت: توهم تقلب در انتخابات، بهانهای شد تا کسانی که سالها در سایهسار نظام مقدس اسلامی زندگی کرده بودند و از مواهب جمهوری اسلامی بهرهمند شده بودند، حقد و کینههای دیرینه خودشان را از نظام ولایی نشان دهند و به بهانه دفاع از آرای مردم، به تسویه حساب با عمود خیمه نظام که همواره مانع رسیدن آنها به اهداف شومشان بوده است، برخیزند.
مدیر کل تبلیغات اسلامی خراسان جنوبی افزود: آنها در این راستا پروژه کلان اسلام بلامذاهب، جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه و به عبارتی جمهوری ایرانی را مطرح و تقویت کردند و به بهانه رای مردم، هجمههایی علیه ولایت فقیه را آغاز کردند و در تئوری و عمل نشان دادند که حتی به قانون اساسی به عنوان میثاق ملی ایرانیان هم پایبندی ندارند.
* مردم برای نخستین بار در انقلاب از خواص جلو افتادند
لطفیان تعدی و تجاوز به حقوق مردم و کشاندن آنها به آشوبهای خیابانی و تبلیغ علیه ارکان معنوی نظام اسلامی را وجهه همت گروه فتنه عنوان کرد و افزود: بر این اساس اتاق فکر جریان فتنه از سوی دشمنان کینهتوز نظام ولایی و خودیهای بیبصیرت، مدیریت میشد.
وی تصریح کرد: در این زمان مردم برای نخستین بار در انقلاب از خواص جلو افتادند و نشان دادند که بصیرت مردم از جنس بصیرت خواص نیست، بلکه بصیرت این مردم، بصیرت دینی است، پیش از آنکه سیاسی باشد و این بصیرت منافع و مصالح نظام و مردم را در نظر میگیرد نه خواستههای گروههای سیاسی و جریانات خاص که در پی آنند.
*در 9 دی خواص بیبصیرت رسوا شدند
مدیر کل تبلیغات اسلامی خراسان جنوبی افزود: مردم در این آزمون فهمیدند که این فتنه، فتنهای نیست که به صرف تغییر در آرا از بین برود بلکه این فتنه عمود خیمه نظام را هدف قرار داده و مردم با آگاهی و بصیرت اقدام به دفاع از دین کرده و خواص بیبصیرت را رسوا کردند.
لطفیان حماسه نهم دی را اوج حمایت مردمی از نظام ولایی عنوان کرد و افزود: این حرکت، خودجوشترین و مردمیترین حرکت در سالهای پس از پیروزی انقلاب بوده است.
|
چگونگی کنف شدن پایگاه های خبری جندالشیطان
|
در حالیکه پایگاه های خبری جندالشیطان با خوشحالی و با مطالب تحریک کننده خبر انتشار شهادت دو روحانی را در حادثه تروریستی چابهار منتشر کردند رئیس سازمان تبلیعات اسلامی سیستان و بلوچستان خبر داد که ین دو روحانی در این حادثه به شدت مجروح شدند و خبر شهادت، اشتباه نوشتاری روابط عمومی این اداره کل بوده است!
به نقل از زاهدان پرس این پایگاه خبری وابسته به جندالشیطان با ذوق زدگی اعلام کرده بودند که علی رغم پنهان کردن اخبار توسط مقامات استانی ! دو روحانی در عملیات گروه در چابهار به شهادت رسیده اند.
این درحالیست که حجت الاسلام صفر قربانپور، مدیر کل تبلیغات اسلامی استان سیستان و بلوچستان، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری رسا در باره خبری که از سوی روابط عمومی آن اداره کل به نقل از رییس اداره تبلیغات اسلامی چابهار درباره شهادت دوتن از روحانیان در حادثه تروریستی چابهار منتشر شده بود، گفت: این دو روحانی در این حادثه به شدت مجروح شدند و خبر شهادت، اشتباه نوشتاری روابط عمومی این اداره کل بوده است.
وی، افزود: در بازدیدی که این جانب از این روحانیان در بیمارستانی در زاهدان داشته ام حال عمومی این مبلغان خوب است و امیدواریم هر چه زودتر برای این عزیزان بهبودی حاصل شود.
گفتنی است، حجت الاسلام سید علی سجادی و حجت الاسلام علی اخوان، روز تاسوعای امسال در حادثه تروریستی چابهار مجروح شدند که پایگاه اینترنتی اداره کل تبلیغات اسلامی سیستان و بلوچستان در مطلبی به اشتباه خبر از شهادت این دو روحانی داده بود که با پیگیری خبرنگار رسا، این خبر از سوی مدیر کل تبلیغات اسلامی استان سیستان و بلوچستان اصلاح شد.
|
عصبانیت سایت متهم فراری از آرامش کشور !
|
به همان میزان مردم دلشان لک می زند تا در صورت دسترسی به سران خانه نشین و فراری فتنه گر، یارانه مشت و لگد حمایتی خود را اهداء نمایند و از آنجا که این سایت از خود ذوقی نشان داده و مثالی فوتبالی را خرج نموده باید پاسخی فوتبالی دریافت کند و آنهم از مثالهای ساده فوتبال که برای امثال کروبی هم هضمش دشوار نباشد و آن اینکه کشوری با چنین ملتی، همه سران فتنه و بیگانه در مقابل آن حکم تور دروازه مالدیو را دارد و به قطع ستاره های فوتبال لالیگا هم دستمال کش کفش بصیرت این ملت خواهند بود لذا امسال مردم تصمیم گرفتند کمی زودتر از سال گذشته حماسه 9 دی را خلق کنند و این چیز تازه ای برای ملت ایران نبوده و نیست که شما را اینچنین عصبانی نموده و به واکنش واداشته است
سایت متهم فراری که این روزها در فراق اربابش روزگار خوشی ندارد، از اینکه ملت فهیم ایران با همه تبلیغات دشمنان نظام و انقلاب همگام با مسئولین خدمتگزار خود در طرح تحول اقتصادی مشارکت نمودند و کوچکترین بهانه ای به دست اغتشاشگران و منافقین کمین کرده در پشت مرزهای کشور ندادند، شوک زده شد و برای عقده گشایی همچون گذشته به فلسفه بافی روی آورد.
سایت متهم فراری در مطلبی نوشت: « پس از گذشت 30 ماه از مطرح کردن موضوع «هدفمندی یارانه ها» توسط دکتر
احمدی نژاد، به رغم بسیاری از پیش بینی ها و آماده باش ها، اجرای این طرح با کمترین مقاومت در جامعه آغاز شد.»
این سایت همچنین نوشت: « اجرای این طرح که تا کنون با کمترین مقاومت همراه بوده، در حالی صورت می گیرد که اجرای طرح سهمیه بندی بنزین با وجود تعیین 120 لیتر سهمیه بنزین 100 تومانی (بدون گران شدن نرخ بنزین) موجب ناآرامی های گسترده ای شد و به آتش زدن 22 پمپ بنزین در تهران و ناآرامی در تعدادی از شهرستانها انجامید.
اما در طرح کنونی با وجود تعیین قیمت 700 تومانی و تنها سهمیه 60 لیتری بنزین 400 تومانی که عملا باعث 5 برابر شدن قیمت بنزین شد، اتفاقی نیفتاد؛ این در حالی است که افزایش قیمت بنزین تنها بخشی از طرح مذکور بوده و افزایش قیمت سایر اقلام نظیر گاز، آب و گازوئیل بیش از بنزین و رشد بهای برق و نان تقریبا معادل بنزین بوده است. »
این سایت خبری در تحلیل عدم اعتراضات مردمی در روزهای آغازین و همکاری قاطع ملت با مسئولین در اجرای هرچه بهتر این طرح، همچون گذشته به تحلیل های غرض دار خود روی آورد.
البته به اصطلاح تحلیلگر این سایت که به فلسفه بافی و استدلالهای رهنوردی علاقه خاصی دارد از نام و شهرت یک ستاره فوتبال جهان نیز مساعدت گرفت تا حرفش را بهتر به خورد ملت بدهد و به خیال و توهمات خود عده ای را فریب دهد تا دست به اقداماتی بزنند امّا این سایت به ارث گذاشته شده فتنه گران ، با وجود حاشیه سازیهای فراوان، انصاف یاریش نداد تا چشمان خود را به روی دو واقعیت مهم و اساسی باز نماید و علت اصلی آرامش کشور و متانت مردم را ریشه یابی کند.
1- سایت متهم فراری همچون گذشته از فهم و بصیرت بالای ملت شریف ایران غفلت نموده است. اینکه در ایران اصالت مردم با اخلاق و فرهنگ علوی گره خورده است و ملت همواره در مقابل عدالت و حق و حقیقت کرنش نموده است و این روزها با رشد اطلاع رسانی و فضای باز رسانه ای حاکم بر دنیا، تشخیص خدمتگزاران حقیقی از دزدان و منافقین عاقبت فراری، برای مردم کاری سهل و آسان می باشد.
از همین رو مردم به طرح و برنامه های کسانیکه برای آینده هر چه بهتر کشور دل سوزانده، ارزش و احترام ویژه ای قائلند و به همان میزان مردم دلشان لک می زند تا در صورت دسترسی به سران خانه نشین و فراری فتنه گر، یارانه مشت و لگد حمایتی خود را اهداء نمایند و از آنجا که این سایت از خود ذوقی نشان داده و مثالی فوتبالی را خرج نموده باید پاسخی فوتبالی دریافت کند و آنهم از مثالهای ساده فوتبال که برای امثال کروبی هم هضمش دشوار نباشد و آن اینکه کشوری با چنین ملتی، همه سران فتنه و بیگانه در مقابل آن حکم تور دروازه مالدیو را دارد و به قطع ستاره های فوتبال لالیگا هم دستمال کش کفش بصیرت این ملت خواهند بود لذا امسال مردم تصمیم گرفتند کمی زودتر از سال گذشته حماسه 9 دی را خلق کنند و این چیز تازه ای برای ملت ایران نبوده و نیست که شما را اینچنین عصبانی نموده و به واکنش واداشته است.
2- حقیقت مهم دیگری که این سایت محبوب فتنه گران به آن اشاره نکرد ، تلاش شبانه روزی و چندین ساله خادمین ملت در دولت و مجلس می باشد که طرح را به گونه ای تصویب و اجرا نمودند تا عموم مردم نه تنها آسیبی ندیده بلکه با اندکی برنامه ریزی منبع درآمد قابل توجهی نیز برایشان فراهم شده است
|
کاهش 11درصدی مصرف برق با هدفمندی یارانه ها
|
مصرف برق در سه روز نخست اجرای هدفمندی یارانهها در حالی حدود 11 درصد در هر شبانه روز کاهش داشت که این کاهش بدون هیچ گونه تغییرات آب و هوایی اتفاق افتاده است.
محمد بهزاد دیشب در گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیمای جمهوری اسلامی ایران با بیان اینکه هفت دهک جامعه با رعایت الگوی مصرف زیر چهار هزار تومان اضافه هزینه برق خواهند داشت، گفت: افزایش هزینه برق تا دهک ششم حدود 3600 تومان در هر ماه خواهد بود، ضمن اینکه برای هر خانواده چهار نفره این هزینه به ازای هر نفر 900 تومان است .
بهزاد افزود: دهک هفتم با حدود 10 درصد صرفه جویی فقط حدود 4 هزار تومان اضافه هزینه برق خواهد داشت، همچنین دهکهای بعدی نیز اگر صرفه جویی حدود 20 درصد داشته باشند می توانند به پله های پایین تر برسانند و از مزایای مربوط استفاده کنند.
معاون وزیر نیرو متوسط هر کیلو وات ساعت مصرف در تعرفه تجاری را 1200 ریال اعلام کرد و اظهارداشت: اگر واحدهای تجاری حدود 40 درصد مصرف خود را کاهش دهند، 50 درصد از صورتحساب برق آنها کم میشود.
وی با اشاره به تاثیرات اندک افزایش قیمت برق در قیمت تمام شده کالاها اشاره کرد و گفت: افزایش هزینه برق به ازای تولید هر کیلو سیمان 19 ریال و برای تولید یکدستگاه یخچال 500 تومان و برای تولید یک جفت کفش فقط 4 تومان خواهد بود.
بهزاد الگوی مصرف در بخش خانگی در فصل عادی را 200 کیلو وات ساعت در یک ماه اعلام کرد و گفت: میانگین مصرف کشور خیلی بالاتر از میانگین جهانی است.
وی افزود: ما در سال 190 میلیارد کیلووات ساعت برق مصرف می کنیم که می توان 50 میلیارد آن رابدون اینکه در رفاه مردم اشکالی ایجاد کند، صرفه جویی کرد.