+  

ماجرای اختلاس بیات زنجانی و نحوه آزادی وی

  حجت الاسلام و المسلمین قاسم روانبخش، دبیر سیاسی هفته نامه "پرتوسخن" و عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در گفت وگو با شبکه ایران در این باره می گوید: با توجه به شرایط حوزه علمیه، «مجمع محققین و مدرسین» آن گونه که بیرون از حوزه تبلیغ می‌شود جایگاهی ندارد. مثل یک طبل می‌ماند که یک نفر بر آن می‌کوبد و دیگران فکر می‌کنند جمع کثیری در کنار آن هستند.

وی درباره زمان و چرایی تشکیل مجمع محققین و مدرسین عنوان می کند: این مجمع پس از آن که مجمع روحانیون در مقابل جامعه روحانیت در تهران اعلام موجودیت کرد، به وجود آمد. در واقع پس از دوم خرداد. برای اینکه بتوانند در حوزه علمیه قم و در مقابل جامعه مدرسین– که پایگاه انقلاب است- گروهی را سامان دهند و جریان جدیدی را در حوزه به راه بیندازند، مجمع مدرسین و محققین را تشکیل دادند. می‌خواستند بگویند ما جریان دیگری در حوزه و در میان اساتید و محققین داریم که این ها عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیستند و جریان فکری و دیگری با ادعای اصلاح‌طلبی هستند.

حجت الاسلام روانبخش، عبایی‌خراسانی، ایازی، سیدحسین موسوی‌تبریزی، فاضل میبدی، بیات‌زنجانی را از جمله موسسان این مجمع نام می برد و اضافه می کند: آنان در ابتدای تاسیس همراه با مجمع روحانیون مبارز در تهران بیانیه‌های متفاوتی صادر می‌کردند. صدور این بیانیه‌ها این طور القا می‌کرد که گویا مجمع محققین جمعیت بسیاری دارند و جریان تاثیرگذاری هستند. مردم معمولی نیز گاهی اینها را با جامعه محترم مدرسین اشتباه می‌گرفتند و تعجب می‌کردند که چرا حوزه از این گونه موضع‌ها می‌گیرد. این در حالی بود که مجمع محققین و مدرسین در حوزه جایگاه قانونی نداشت و به‌عنوان مجمعی که در شورای عالی حوزه و نزد مراجع تایید شده باشد ثبت نشده بودند و در ساز وکار حوزوی هیچ گونه مهر تاییدی نداشتند.

جمعیت آن ها در حد یک پراید است

به گفته عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) "خوشبختانه از زمانی این جریان به راه افتاده هیچ گونه تاثیرگذاری بر حوزه نداشته و جمعیت این مجمع در همان 6-5 نفر متوقف ماند. در همان زمان که ما در مقابل جریان‌های مدعی اصلاحات راهپیمایی‌های عظیمی به راه می‌انداختیم آن ها قدرت برگزاری یک تجمع 50 نفره را هم نداشتند."

وی با بیان اینکه "جز اعضای مجمع کسی آن ها را حساب نمی‌کرد"، بیان می کند: خاطرم هست سعید حجاریان یک بار سازمان مجاهدین انقلاب را به حزب فولکس‌سواران تشبیه کرده بود. آن ها نیز مانند سازمان مجاهدین انقلاب جمعیت‌شان از یک فولکس کمتر بود. اگر بخواهیم به روز صحبت کنیم باید بگوییم جمعیت آن ها در حد یک پراید است. هر چه جلوتر می‌آییم اعتبار این مجمع کمتر می‌شود.

ماجرای اختلاس بیات زنجانی و نحوه آزادی وی

حجت الاسلام روانبخش، با اشاره به اقدام آقای بیات زنجانی در اعلام مرجعیت خود، می گوید: ایشان فکر می‌کند اگر یک نفر از این عده اندک صاحب رساله شد این جریان مقبول حوزه خواهد افتاد تعدادی از طلاب به آن ها گرایش پیدا خواهند کرد. مرجعیت آقای بیات در هیچ جایگاه حوزوی تایید نشده است. وی قبلا که در تهران امام جماعت یکی از مساجد بود، در آن جا دست به اختلاس زده بود و هیات امنای مسجد به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کرده بودند، سرانجام دستگیر و محاکمه شد. چند ماه زندانی بود و بعد با عفو مقام معظم رهبری بقیه زندان او بخشیده شد. مدتی پس از این ماجرا، به حوزه آمد و تدریس درس‌های دوره سطح با اندکی شاگرد آغاز کرد و در جریان وانفسای دوم خرداد برای خود رساله‌ای نوشت و بیتی با عنوان «بیت آیت‌‌العظمی بیات»! تشکیل داد.

به اعتقاد او مرجعیت آقای بیات "مرجعیتی بود که توسط روزنامه‌های مدعی اصلاحات مانند شرق، اعتماد، اعتماد ملی و.....ساخته شد، نه در یک پایگاه حوزوی. خود بیات هم الان در حوزه جایگاهی ندارد و میان طلبه‌ها، فضلا و طلاب حوزه مثل یک فرد عادی است. البته شاید مقداری هم زیر عادی! چرا که طلبه‌ها سوابق او را می‌دانند، نگاه خوبی به او ندارند بنابراین این جریان یک جریان مرده است و بعد از اظهارنظر جامعه محترم مدرسین درباره عدم صلاحیت مرجعیت آقای صانعی، که به دلیل فتاوای بدعت آمیزش انجام شد، فکر می کنم امثال آقای بیات نیز از آن درس لازم گرفته باشند. بنابراین این ها در اندازه ای نیستند که بتوانند در حوزه به تنهایی جریان‌سازی کنند."

عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) درباره علت پوشش خبری اخبار مربوط به این مجمع در رسانه‌های اپوزیسیون هم اظهار می دارد: این مجمع همانند حباب یا تار عنکبوتی بود که با یک نسیم ضعیف از بین رفت و دیگر جز همان چند نفر که در یک پراید جا می گیرند عملا وجود خارجی ندارد ولی روشن است که همین چند نفر مثل همان طبل که مثال زدم ممکن است بیانیه بدهند و رسانه‌های مدعی اصلاحات نیز با آب و تاب منعکس کنند تا این گونه القاء ‌کنند که این جریان زنده است. همان گونه که چندی پیش دیدید آقای تاج‌زاده، از حزب فولکس واگنی، گفته بود مطمئن باشید ایران سبز خواهد ماند.

جریان پشت پرده مجمع محققین

آقای روانبخش با بیان اینکه "برخی رسانه‌های اصولگرا که از اتفاقات درون حوزه بی‌اطلاع هستند ناخواسته در زمین حریف بازی می‌کنند" گفت: چندی پیش خبرنگاری به عنوان خبرنگار روزنامه شرق با من تماس گرفت و قصد مصاحبه داشت. گفتم من با روزنامه شما مصاحبه نمی‌کنم. خبرنگار گفت هر مطلبی را که گفتید در روزنامه درج می‌کنیم و من در پاسخ گفتم اما اعتبار دادن به این روزنامه برای من جای سوال است. چرا که آن ها به دنبال این هستند که عکس اول خود را به اصولگرایان اختصاص دهند و بگویند فلان شخص چنین حرفی زد. هدف آن ها اطلاعات دادن به مردم نیست بلکه می‌خواهند صحبت‌های آن ها را علیه دیگر اصولگرایان تیتر کنند. درباره مجمع محققین و مدرسین نیز  روند به همین منوال است. اخباری از آن ها در برخی رسانه‌ها مطرح می‌کنند و رسانه‌های اصولگرا نیز به نقد آن ها می‌پردازند و ناخواسته آن ها مطرح می‌شوند.

وی در ادامه درباره پشت پرده مجمع محققین عنوان می کند که "جریان دیگری در حوزه فعال است که گروه های کوچکی از جمله مجمع محققین و مدرسین در چارچوب این جریان اصلی می‌گنجد."

نویسنده : لینک ثابت ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

در جلسه سران قبائل اهل تسنن سیستان؛
مولوی عبدالحمید مختارنامه را حرام اعلام کرد

به دنبال حملات گسترده وهابیون به پخش سریال فاخر و پرمخاطب "مختارنامه" در سایت ها و شبکه های ماهواره ای وابسته به گروه های افراطی، چندی پیش امام جمعه اهل تسنن سیستان و بلوچستان در جلسه ای که با حضور علما و سران طوائف اهل سنت برگزار گردیده طی اظهاراتی فتوای حرمت دیدن سریال مختارنامه را اعلام نمود.
بعد از حملات گسترده وهابیون به پخش سریال فاخر و پرمخاطب "مختارنامه" در سایت ها و شبکه های ماهواره ای وابسته به این گروه افراطی، "سنی آنلاین" سایت رسمی مسجد مکی طی مطلبی از این سریال انتقاد کرد و در ادعای جالب نوشت که این سریال با توهین به "عبدالله بن زبیر" به نمادهای اهل سنت توهین کرده است!

  در همین راستا چندی پیش امام جمعه اهل تسنن سیستان و بلوچستان در جلسه ای که با حضور علما و سران طوائف اهل سنت برگزار گردیده طی اظهاراتی فتوای حرمت دیدن سریال مختارنامه را اعلام نمود.

بنابر اخبار رسیده به این پایگاه، مولوی عبدالحمید در ادامه عنوان می کند: دیدن تلویزیون در ساعت پخش این سریال برای زنان مطلقاً حرام بوده، اما مردان می توانند در همین ساعت از دیگر برنامه های صدا و سیما استفاده کنند.

بدیهی است که صدور این دسته فتاوا از مولوی عبدالحمید در این دسته از جلسات، این هدف را به دنبال می کند که این حکم را در بین اهل سنت منطقه به صورت غیر رسمی اعلام گردد و از بیان این مطالب در تریبون های رسمی و نماز جمعه خودداری می نماید تا امکان تکذیب این اخبار از سوی وی میسر باشد.

چندی پیش "سنی آنلاین" سایت وابسته به مولوی عبدالحمید، در یادداشتی به انتقاد گسترده از این سریال فاخر پرداخت و در اقدامی تامل برانگیز، خواستار جلوگیری از ادامه پخش این مجموعه از صدا و سیما شد.

این فتوا در حالی اعلام می گردد که این سریال با استقبال وسیع و گسترده ای از مخاطبان در مناطق مختلف کشور و با گرایشات مختلف مذهبی مواجه گردیده است. و طبق اعلام صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، پخش مختارنامه بزودی در شبکه جهانی "الکوثر" شروع خواهد شد.

با توجه به فتاوای اخیر مولوی عبد الحمید در مورد مسائلی چون حرمت واریز کمک به صندوق های کمیته امداد امام خمینی(ره) و حرمت دیدن سریال مختار نامه، می توان اینگونه برداشت کرد که اینگونه رفتارها از سوی وی به تخریب وحدت اسلامی و ملی منجر می شود.


نویسنده : لینک ثابت ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

محوری که سید محمد خاتمی یکشنبه شب مطرح کرد
سید محمد خاتمی کف خواست اصلاح‌طلبان برای حضور در انتخابات آتی را مطرح کرد. به گزارش کلمه،رئیس جمهور سابق کشورمان در دیدار سه ساعته با اعضای فراکسیون خط امام مجلس شورای اسلامی که یکشنبه شب صورت گرفت موضوعات مختلفی را مطرح کرد که در ادامه تیتر آنها می آید:

موضع رهبری نسبت به تحقیق‌وتفحص از نهادهای تحت‌نظارت ایشان موید نظارت مجلس برهمه ارکان نظام است

تشکیل مجلس نیرومند و در راس امور محصول برگزاری انتخابات آزاد و سالم است

اگر قانون هدفمندی یارانه‌ها به‌درستی اجرا نشود، همه زیان خواهیم دید

نمی‌شود به جز یک سلیقه برای همه سلیقه‌ها انواع محدودیت‌ها را ایجاد و انواع اتهامات را ردیف کرد

افزایش اختیارات رییس‌جمهور بدون ارایه لایحه حل شد!

فضای امروز کشور نه متناسب با شان نظام جمهوری اسلامی است و نه به نفع افراد است

از دروغ‌گویان و از تهمت‌زنندگان شکایت می‌شود، اما رسیدگی نمی‌شود

می گوئیم نظام خوب است ولی روش‌ها و سیاست‌ها قابل نقد و اصلاح هستند

نباید با کج‌اندیشی و اشتباه فضای داخل نقد و اعتراض را بست

همه باید تلاش کنیم تا هدفمند کردن یارانه‌ها با کمترین هزینه و مشکل به سرانجام مطلوب برسد

به گزارش خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی، سید محمد خاتمی آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای همه احزاب و گروه‌ها و رفع محدودیت‌های نا به‌جا، پای‌بندی همگان به‌خصوص مسئولان به قانون اساسی و اجرای همه‌جانبه و کامل آن به‌خصوص اهتمام به روح قانون اساسی و فراهم آوردن سازوکاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد، اعلام کرد.

سید محمد خاتمی کف خواست اصلاح‌طلبان برای حضور در انتخابات آتی را؛ آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای همه احزاب و گروه‌ها و رفع محدودیت‌های نا به‌جا، پای‌بندی همگان به‌خصوص مسئولان به قانون اساسی و اجرای همه‌جانبه و کامل آن به‌خصوص اهتمام به روح قانون اساسی و فراهم آوردن سازوکاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد، اعلام کرد.

وی افزود: نمایندگان از هر جناح و گرایش سیاسی قابل احترام هستند اما اقلیت مجلس خواست و اراده اکثریت معنوی جامعه را نمایندگی می‌کند و باید با توجه به این وظیفه مهم خواست اکثریت را مورد توجه قرار دهد.

رییس‌جمهور سابق کشورمان با اشاره به انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی گفت: خواست ما در گذشته و امروز موارد مشخصی بوده که حتی پس از حوادث انتخابات اخیر کشور نیز بر آن تاکید کردیم. باید شرایط حضور با نشاط مردم و تامین حقوق آنان تضمین شود و باید سازوکاری برای انتخابات تدوین شود که کمترین محدودیت برای آزادی رای مردم و بیشترین فضا برای تحقق خواست و اراده آنان فراهم شود.

سید محمد خاتمی با تصریح این مطلب که بخش قابل توجهی از زندانیان سیاسی که منتقد و معترض به وضعیت موجود بودند و حتی اگر اشتباهی داشتند حق نبود که بازداشت و محکوم شوند، گفت: چرا با خانواده‌های زندانیان که متقاضی حقوق مسلم شرعی و قانونی زندانیان‌شان هستند برخورد ناروا می‌شود.

رئیس بنیاد باران گفت: من نمی‌گویم که برخی عمدا بنای نادیده گرفتن رای و اراده مردم را دارند و یا می‌خواهند در انتخابات تقلب شود، اگر چه صاحبان این تفکر کم نیستند، بلکه می‌گویم باید آنچه که متناسب با خواست و اراده مردم است و با روح قانون اساسی هماهنگی دارد مبنای کار قرار گیرد تا مردم با آزادی و امنیت در عرصه حضور یابند.

وی با اشاره به اینکه تا انتخابات زمان بسیاری مانده افزود: اگر این شرایط محقق شد تصمیم می‌گیریم که چگونه عمل کنیم. اما با توجه به روندی که هم اینک حاکم است به‌نظر می‌رسد شرایط در آینده سخت‌تر و راه‌ها بسته‌تر و محدودیت‌ها گسترده‌تر خواهد شد.

خاتمی افزود: مراجع مهمترین مسأله شان دفاع از اصل دین و حقانیت آن است و همواره ملجا و پناه مردم بوده‌اند و اگر عده‌ای به هر انگیزه‌ای مشکلات‌شان را با آنها مطرح کرده‌اند نباید اینگونه مورد هجوم قرار گیرند.

رییس جمهور سابق کشورمان تاکید کرد: خیال نکنند با حذف جریان منتقد و معترض اما پایبند به چارچوب موازین قانونی ودینی به نفع انقلاب کار می‌کنند. ممکن است برخی از افراد و گروه‌ها که اصل نظام را قبول داشتند ولی ایراد و اعتزاضی دارند به دامن دیگر علاقمندان به نظام ولو منتقد بیایند. اما با این کارها بخش‌های مهمی از جامعه زده می‌شود ولی متاسفانه به دامن کسانی می‌افتند که اصل نظام را قبول ندارند.

هشدار به کشورهای غربی درخصوص حمایت از جریان فاسد تروریستیوی گفت: دست عوامل بیگانه و دشمنان اصلی نظام در دامن زدن خشونت، ترور و تخریب فعال شده است. ترور دانشمندان هسته‌ای، عملیات تروریستی در جنوب کشور و شهادت جمع بسیاری از مردم نشان دهنده این است که جریانی که با نظام و انقلاب و ملت و کشور معارض است باز فعال شده است.

وی گفت: علاوه بر تحریم‌ها و فشارها به‌نظر می‌رسد که وارد فاز عملیاتی برای ضربه زدن به کشور شده‌اند.

رییس‌جمهور سابق کشورمان تصریح کرد: یک جریان فاسد که دستش آلوده به خون فرزندان پاک این کشور است و بدترین امواج تروریستی را به‌وجود آورده و در دامن بزرگ‌ترین دشمن این کشور جای گرفته و حتی از سوی آمریکا و غرب هم به عنوان گروه تروریست شناخته شده است دوباره مورد حمایت قرار گرفته تا فعال شود. دولت‌ها و شخصیت‌های سیاسی مختلفی به حمایت از آنان برخاسته‌اند تا از لیست تروریست‌ها خارج شوند و فعالیت گسترده داشته باشند. در مجلس باید به کشورهای غربی بگوئید کسانی‌که جز خون‌ریزی، کشتار و خیانت دستاوردی برای ملت نداشته‌اند، با این اقدامات سبب می‌شوید که ملت ما هم اعتراض و نفرت خود از این باندهای جنایتکار را به حامیان آنها در غرب تسری دهند.

وی افزود: طرح هدفمندی خوب است اما حتما باید تولید و رونق اقتصادی در کشور پدید آید و هرگونه اصلاح باید در متن و دامنه آن صورت گیرد.

خاتمی افزود: اینکه می‌گویند دیگران نخواستند و یا نکردند، معنی ندارد دیگران نیز تصمیم به اجرا داشتند اما شرایط فراهم نشد و همراهی‌ها میسر نبود.

وی گفت: با تمام این مباحث آنچه که باید امروز مورد توجه باشد اجرای موفق هدفمندی یارانه‌ها است و اگر این قانون به درستی و خوبی اجرا نشود همه زیان خواهیم دید.

سید محمد خاتمی افزود: درآمدهای ناشی از اجرای هدفمندی یارانه‌ها باید استحصال شده و به‌هیچ‌وجه صرف کسری بودجه سالانه به‌خصوص در امور جاری نشود و ضمن کمک به تامین زندگی افراد آسیب پذیر، به تولید لطمه نزند و مجلس باید نظارت جدی و دقیق داشته باشد تا طرح به خوبی اجرا شود.


نویسنده : لینک ثابت ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

خاتمی:میرحسین را بازی دادیم

سید محمد خاتمی در اظهاراتی به بازی گرفتن میرحسین موسوی توسط اصلاح طلبان را تائید کرده است. به گزارش کلمه،در جلسه ای با تاکید بر طراحی های جدید برای نقش آفرینی اصلاح طلبان انتقاداتی را نسبت به موسوی بیان کرده و گفته است که وی همچنان در قالب بازی ای که باور کرده نقش آفرینی می کند.

وی همچنین گفته است:ما میرحسین را خوب بازی داده ایم و او هم این بازی را باور کرده است حالا هم که ما بازی را رها کرده و طراحی جدیدی کرده ایم او بازی انتخابات را رها نمی کند.
وی همچنین بر استفاده اصلاح طلبان از این ضعف موسوی و تاثیر پذیری وی تاکید و اظهارداشته است:باید از ظرفیت رادیکال موسوی و کروبی به نحو مطلوب استفاده کنیم.گرچه کروبی با ما اختلافات عمیقی دارد اما تنها راه حل سرخط کردن کروبی ،استفاده از موسوی است چرا که وی از میرحسین حرف شنوی زیادی دارد.


نویسنده : لینک ثابت ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

شهادت رضا عسگری در زندان موساد
ادعای منابع صهیونیستی :
شهادت رضا عسگری در زندان موساد

روزنامه های صهیونیستی "یدیعوت آحارونوت" و "هاآرتص"، ساعاتی پیش با انتشار خبری بر روی خروجی خود به نقل از یک منبع امنیتی نزدیک به ایهود باراک، وزیر جنگ این رژیم، خبری را مبنی بر خودکشی "علیرضا عسگری" معاون وزیر دفاع اسبق جمهوری اسلامی ایران منتشر کردند اما از آنجا که موساد، مسؤول حفظ جان وی بوده، بررسی ها در خصوص شیوه و زمان انتشار این خبر آن هم در شرایطی که صهیونیست ها تحت شدیدترین فشارها به سر می برند، نشان می دهد موضوع به قتل عمد در زیر شکنجه های شدید روحی و جسمی شباهت بیشتری دارد.
این خبر بسرعت از روی خروجی این دو روزنامه حذف شد اما خبرنگار مشرق موفق شد نسخه ای از خبر حذف شده این دو روزنامه را ذخیره کند.
وبگاه انگلیسی یدیعوت آحارونوت که صبح امروز این خبر را منتشر کرد بلافاصله صفحه خبر را حذف کرد اما نسخه منتشرشده روی وبگاه این روزنامه در اختیار مشرق قرار دارد. به نوشته این روزنامه، عسکری، هفته گذشته در سلول خود، اقدام به خودکشی کرده است.

عسگری، معاون وزیر دفاع اسبق کشورمان که در آذر ماه سال 1385 وارد شهر استانبول ترکیه شد طی یک عملیات مشترک توسط سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) و سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) ربوده و به پایگاه "اینجرلیک" در ترکیه انتقال یافته بود.
سؤالی که اکنون مطرح است این است که آیا قتل یک متهم به نفع رژیم صهیونیستی است و اگر چنین است آیا شهادت عسگری که صهیونیست ها از آن با عنوان "خودکشی" یاد کرده اند، نوعی "اعدام" بوده است و آیا نگهبانان زندانی که تحت تدابیر شدید امنیتی 24 ساعته قرار دارد قادر به ممانعت از خودکشی زندانی نیستند؟

طبق گزارش اولیه روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارونت، علیرضا عسگری در زندان انفرادی به سر می برده و با هیچ یک از نگهبانان زندان و یا سایر مسؤولان هیچ گونه تماسی نداشته است اما آیا زندانی تحت این شرایط سخت می تواند به خواست خود کشته شود؟
این در حالی است که برای رژیم صهیونیستی بسیار دشوار خواهد بود که چگونگی و نیز علت بازداشت یک مقام ارشد سابق ایرانی در زندان های خود را توضیح دهد در حالی که پیشتر مدعی شده است عسگری، فراری است و در ایالت ویرجینیا در آمریکا به سر می برد.
انتظار می رود افشای این خبر، روابط تل آویو با ترکیه به عنوان کشوری که عسگری از آن ربوده شده را نیز پیچیده تر کند زیرا در نهایت، موساد به عنوان سازمانی که عسگری را ربوده، مقصر اصلی این حادثه است.
سؤال بعدی اینجاست که رژیم صهیونیستی با پیکر شهید عسکری چه خواهد کرد و آیا آن را از ترس پاسخ سنگین ایران، مانند جزئیات ربایش وی از ترکیه پنهان نگه می دارد؟
موساد پیشتر مدعی شده بود که عسگری را نربوده و وی در اسرائیل به سر نمی برد که با انتشار خبر قتل وی در زندان های این رژیم، هر دو این داستان پردازی ها کذب از آب در آمد.
نکته ای که نباید در این میان فراموش کرد این است که وقوع این قتل، میزان توانمندی سرویس های جاسوسی غرب را برای فریب و تشویق مسؤولان ایرانی به فرار از کشور و جاسوسی به نفع دشمنان مخدوش می کند زیرا نشان می دهد عاقبت افرادی که با این رژیم همکاری کنند چیزی جز حبس و مرگ نیست و علاوه بر این، با توجه به این رسوایی، دیگر سازمان های جاسوسی جهان نیز دیگر با موساد در زمینه های مشابه همکاری نخواهند کرد.
از سوی دیگر دادستانی تهران، صبح امروز اعلام کرد 'علی اکبر سیادت' جاسوس سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی را که دو سال پیش دستگیر شده بود اعدام کرده که ناظران بر این باورند که این اقدام، توازن امنیتی را برقرار نخواهد کرد زیرا عسگری از مقامات ارشد دفاعی کشور بوده اما سیادت یک جاسوس خرده پا به شمار می آمده است و لذا رژیم صهیونیستی از پاسخ اصلی ایران به این اقدام، بشدت واهمه دارد و وحشت از چگونگی واکنش تهران به این اقدام، از اکنون در بدنه این رژیم محسوس است.

بنا بر گزارش هایی که صبح امروز انتشار یافت، سیادت حاضر شده بود در مقابل دریافت 60 هزار دلار، اطلاعات طبقه بندی شده کشور را به رژیم صهیونیستی منتقل کند.
وی در مهر ماه سال 1387، زمانی که قصد داشت به همراه همسرش از کشور فرار کند دستگیر و مشخص می شود که وی از طریق تلفن اعتباری با سرویس اطلاعاتی اسرائیل تماس مستمر دارد.
نامبرده که با صدور قرار بازداشت موقت به زندان اعزام می شود در تحقیقات بعدی اقرار می کند با سفارت اسرائیل در ارتباط بوده و کم کم اطلاعاتی درباره یکی از واحدهای نظامی را به دشمنان ارائه می دهد و در بازجویی های بعدی، به ارائه اطلاعات به افسر اطلاعاتی رژیم صهیونیستی اقرار می کند.
وی اعتراف کرده است که ملاقات های خود با عناصر سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی در کشورهای ترکیه، تایلند و هلند و در اماکن عمومی مانند هتل ها انجام می داده است.
سیادت اقرار نموده که در هر ملاقات، سه تا هفت هزار دلار حق الزحمه می گرفته و اطلاعاتی درخصوص تعداد هواپیماهای عملیاتی ایران، پروازهای عملیاتی و آموزشی روزانه درهرپایگاه، سوانح هوایی و علت آن،سیستم های هواپیماهای مختلف و موشک های سپاه را در اختیار سرویس اطلاعاتی اسرائیل گذاشته است.
ناظران آگاه معتقدند باید منتظر بازتاب افشای این خبر ماند تا سطح واکنش جامعه جهانی و میزان مطالبه و فشار نهادهای بین المللی برای پاسخگویی این رژیم در مقابل این اقدام سنجیده شود.


نویسنده : لینک ثابت ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

درگیری شدید در کادر رهبری منافقین

بنابر اخبار موثق از اردوگاه اشرف ، نیروهای فریب خورده این سازمان که هم اکنون در شرایط بسیار سخت در اردوگاه اشرف بسر می برند شاهد درگیری های مختلف در سطوح مختلف این سازمان می باشند وظاهرا با بالا گرفتن شایعات مختلف , پیرامون کادر رهبری این سازمان مخوف که اخبار مربوط به آن به سطوح پائین تر درز نموده ،حاکی از آن است که  در آینده نزدیک در کادر رهبری این سازمان تغییرات گسترده ای بوجود خواهد آمد.

شنیدنی است که در این اردوگاه سکوت مرگباری وضع گردیده است ولی اختلافات به حدی می باشد که دیگر فرماندهان ارشد این اردوگاه بیشتر به فکر خود هستند تا اجرای قوانین وضع شده برای این شرایط ..

فرار های متعدد وگروهی از این زندان بزرگ نیز  به یکی دیگر از معضلات این سازمان در شرف  اضمحلال تبدیل گردیده است

در حال حاضر افراد کادر هم برای یک رویاروئی تمام عیار واحتمالا تسویه حسابهای خونین در مقابل هم بدنبال یارگیری و جذب افراد رادیکال این سازمان هستند ...

ارسواز  اشرفی دیگر در اروپا



از سویی در گذشته  "رابرت جی تایسون "سفیر استرالیا در بغداد، در نشستی با الربیعی، آمادگی کشورش را برای پذیرش اقامت یا موافقت با درخواست پناهندگی هر یک از عناصر گروهک منافقین در خاک این کشور اعلام کرده بود.این اظهارات پس از مذاکرات سفیر استرالیا با اعضای رادیکال سازمان صورت گرفته است و پیش بینی می شود سازمان منافقین به 2 دسته تقسیم می شود یک دسته تحت فرماندهی مریم رجوی و در فرانسه و دسته دیگر در استرالیا تحت فرماندهی معاون عملیات سازمان .

گفتنی است که بدنبال شایعه مرگ مسعودرجوی تعدادی از اعضای کادر رهبری این سازمان بر علیه مریم رجوی متحد شده اند .

چندی قبل نیز شایعه مذاکره مریم رجوی با دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی بر سر زبانها افتاده بود که با بایکوت خبری شدید از طرف رسانه های سازمان روبرو شده بود .


نویسنده : لینک ثابت ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

روایت عضو سابق مرکزیت سازمان منافقین از روند انحراف ...


روایت عضو سابق مرکزیت سازمان منافقین از روند انحراف مخــالفت با رهبـــــــری و توهم بی شماری


به نظر من یکی از خطاهای جدی‌‌ که سازمان مجاهدین (منافقین) دانسته و یا ندانسته در فردای پیروزی انقلاب و واژگون شدن حکومت شاه مرتکب شد این بود که در مدار و در هیأت بسته «سازمانی» باقی ماند.

سعید شاهسوندی متولد 1329 در شیراز می باشد. در سال 1347 وارد دانشکده مهندسی دانشگاه شیراز شده و یک‌سال بعد به‌عضویت تشکیلاتی مخفی که بعدها سازمان مجاهدین خلق (منافقین) نام گرفت در می‌آید. شاهسوندی از نزدیکان مجید شریف‌واقفی بوده و بعد از ترور تشکیلاتی او در جریان تغییر ایدئولوژی سازمان، اواسط سال 1354خود را به ساواک معرفی و به حبس ابد محکوم می‌شود. او در داخل زندان به فعالیت‌های تشکیلاتی به همراه مسعود رجوی  ادامه می‌دهد. پس از پیروزی انقلاب، مسئولیت سازماندهی و اداره شاخه شیراز به او محول می شود. او در انتخابات مجلس اول کاندیدای سازمان می شود اما نمی تواند به مجلس راه یابد. شاهسوندی سپس به تهران فراخوانده می‌شود و مسئولیت تحریریه روزنامه مجاهد به او سپرده می‌شود. پس از 30 خرداد 60 شاهسوندی به کردستان می‌رود و رادیو مجاهد را اداره می‌کند و به مرکزیت سازمان منافقین راه می‌یابد. اختلافات سازمان مجاهدین (منافقین) با حزب دموکرات کردستان و رابطه سازمان با عراق اولین جرقه‌های اختلافات او با مسعود رجوی را سبب می‌شود. همزمان با محاکمه درون تشکیلاتی علی زرکش و محکومیت او به مرگ توسط مسعود رجوی در پاریس این اختلاف تشدید و منجر به بروز آن در سطح مرکزیت می‌شود. شاهسوندی در عملیات مرصاد شرکت کرده، از ناحیه پا زخمی و دستگیر می‌شود. شاهسوندی با وساطت سعید حجاریان مصاحبه‌ای تلویزیونی می‌کند و بعد از چند سال زندان، آزاد و به آلمان می‌رود. شاهسوندی در آلمان مسعود رجوی را به مناظره فرا می‌خواند. شاهسوندی از آن زمان تا هم‌اکنون در اروپا ضمن نگارش چند کتاب و گفت‌وگوهای مختلف پیرامون سازمان مجاهدین خلق به نقد استراتژی مبارزه مسلحانه می‌پردازد. آنچه در ادامه می‌خوانید بخشی از روایت دلایل ورود سازمان منافقین به مبارزه مسلحانه با نظام اسلامی است. دقت در این دلایل واقعیت‌های تأسف‌آوری را نشان می‌دهد که در تحلیل دلایل فتنه 88 و فاصله گرفتن کسانی که سابقه انقلابی داشتند از نظام اسلامی، می‌تواند مفید باشد.

 


  
به نظر من یکی از خطاهای جدی‌‌ که سازمان مجاهدین (منافقین) دانسته و یا ندانسته در فردای پیروزی انقلاب و واژگون شدن حکومت شاه مرتکب شد این بود که در مدار و در هیأت بسته «سازمانی» باقی ماند.
ما بارها و بارها خطاب به نیروهای سیاسی مارکسیست اعم از چریک‌های فدایی، گروه اشرف دهقانی و یا جریان موسوم به پیکار می‌گفتیم این‌طور نیست که فقط عکس‌ها عوض شده باشد ـ چون آنها طوری برخورد می‌کردند که گویی عکس‌ها عوض شده است، عکس شاه رفته و عکس آقای (امام) خمینی آمده است ـ و ما رسماً به آنها می‌گفتیم که حاکمیت جدید حاکمیتی است دیگر، با پایگاه اجتماعی دیگر و خاستگاه دیگر و نقطه‌نظرات دیگر. اما در عین حال که این را به آنها می‌گفتیم خودمان از یک ضرورت جدی غافل بودیم و آن این‌که روابط و مناسبات ما از فردای پیروزی انقلاب تا خرداد 60 ، کماکان مانند سازمان مجاهدین (منافقین) سال‌های پیش از انقلاب بود. البته سازمان مجاهدینی که این ‌بار بمب و اسلحه و نارنجک تولید ومصرف نمی‌کرد؛ این را باید اذعان کرد و اینها تبلیغات ناروایی بود که آن سال‌ها علیه سازمان می‌شد.  
 

در آن ایام تصویر عمومی از مجاهدین تصویری درمجموع مثبت بود. خاطره‌هایی که مردم از شهدای مجاهدین، از محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، علی‌اصغر بدیع‌زادگان و بخصوص خانواده رضایی‌ها و بعد هم مجید شریف‌واقفی و مجموعه اینها داشتند مثلثی را در ذهن‌ها تداعی می‌کرد؛ مثلث خمینی، شریعتی و مجاهدین. آیت‌الله خمینی رهبر انقلاب، شریعتی معلم انقلاب و مجاهدین بازوی نظامی انقلاب. چنین مثلثی البته در واقعیت امر وجود نداشت؛ نه از جانب برخی نیروهای معتقد و وفادار به آیت‌الله خمینی و نه از جانب سازمان مجاهدین.     فرض کنید عکس مهدی رضایی در تظاهرات آورده می‌شد. اما اگر روی همین عکس آرم سازمان بود نسبت به این آرم، بخصوص داس، چکش و ستاره آن، حساسیت نشان داده می‌شد. این را به این جهت می‌گویم که فضای عمومی آن سال‌ها بازسازی بشود. فراموش نکنیم که جامعه در آن سا‌ل‌ها داس و چکش و ستاره را نمادهای کمونیستی می‌دید.اما در همین حاکمیتی که پس از پیروزی انقلاب به‌وجود آمد در اوایل، نام مجاهدین بر بسیاری از میادین، مراکز و خیابان‌ها گذاشته شد؛ میدان رضایی‌ها، خیابان حنیف‌نژاد، بیمارستان مهدی رضایی و... گرچه به فاصله کوتاهی همه این نام‌ها حذف شد اما یک نام هنوز که هنوز است بر جای مانده است و آن نام زنده‌یاد مجید شریف‌واقفی بر دانشگاهی است که او در آن درس می‌خواند. حساسیت‌ها تا این حد بود. در چنین فضا و حساسیت‌هایی سیاست سازمان مجاهدین ادامه مبارزه به شکل «سازمانی» اما غیر مسلحانه بود. یعنی کماکان می‌خواست به شکل «سازمانی» به حیات سیاسی خود ادامه بدهد. درحالی‌که شکل سازمانی معطوف و مربوط است به محتوا و مرحله مبارزه. مناسبات دوران مبارزات مخفی در قبل از انقلاب با مناسبات دوران بعد از انقلاب نمی‌توانست یکسان باشد.   بهمن 58 و در زمانی ‌که مجاهدین حضوری حتی نمادین، در حد یک یا دو کرسی در مجلس ندارند و در شرایطی‌که بدنه تشکیلاتی‌شان به‌شدت متورم و بزرگ شده است؛ مصادف می‌شود با کشته‌شدن یکی از هواداران سازمان به‌نام عباس عُمانی در حین پخش پوستر و پلاکاردهای تبلیغاتی (5 بهمن1358). به این مناسبت و نیز سالگرد شهادت احمدرضایی اولین شهید سازمان در زمان شاه، سخنرانی‌ای توسط مسعود رجوی در دانشگاه تهران برگزار می‌شود، باعنوان «آینده انقلاب». در این سخنرانی رجوی اشتباهی بزرگ مرتکب شده، کشته‌شدن عباس عمانی را با کشته‌شدن احمدرضایی مقایسه کرده و همطراز می‌داند. سوای غلط‌بودن این تحلیل که خود رجوی بارها در مورد آن به دیگران هشدار داده بود، کشته‌شدن عباس عمانی، موج‌هایی از تظاهرات مجاهدین و درپی آن باز هم کشته‌شدن تنی چند از هواداران و اعضای سازمان را به‌دنبال آورد. موج‌هایی پی‌درپی تا سرانجام به 30 خرداد 60 انجامید. از این رو بهمن 58 ، پایان یک مرحله و آغاز مرحله ای دیگر است. رجوی در جریان سخنرانی بهمن 1358 ، دردانشگاه تهران، که به مناسبت کشته‌شدن اولین فرد از هواداران سازمان به‌نام عباس عمانی (در جریان پخش اعلامیه‌‌های تبلیغاتی) برگزار شد، مرتکب دو اشتباه می‌شود. اشتباه اول این که عباس عمانی را با احمد رضایی مقایسه می‌کند . نتیجه‌گیری ساده و بلافصل این مقایسه آن است که حاکمیت شاه و حاکمیت جدید ـ به فاصله کمتر از یک‌سال از پیروزی ـ مقایسه‌پذیر است. اشتباه دوم آن جمله معروف وی است که «وای به روزی که مشت را با مشت و گلوله را با گلوله پاسخ دهیم.» این جمله‌ تنش‌ و انعکاس‌ گسترده‌ای در حاکمیت داشت. رجوی گرچه بلافاصله تبصره‌می‌زند که امروزه ما در چنان شرایطی نیستیم، اما بلافاصله اضافه می‌کند که «آن روز البته خود شما پشیمان خواهید شد.» چنان اظهاراتی گرچه خوشایند هواداران و نیروی ناراضی و تحریک‌شده شرکت کننده در مراسم سوگواری است، اما به لحاظ سیاسی و به‌اصطلاح دیپلماتیک در رابطه بین حاکمیت و اپوزیسیون ـ که مجاهدین باشند ـ انشقاق و نقار شدیدی پدید می‌آورد. بدین ترتیب که، این اظهارات را نیروهای طرف مقابل (بویژه کسانی‌‌که خواستار درگیری هرچه زودتر بودند) دستاویز قرار داده و روی آن تبلیغ می‌کنند که ببینید؛ اینها در تدارک مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی هستند.  پیش از این تاریخ، در2 آذر ماه 58 «میلیشیا» تشکیل شده بود. «میلیشیا» یا چریک‌های نیمه‌وقت، مشابه نیروی «بسیج 20 میلیونی» بود. «میلیشیا» عمدتاً از میان نیروهای دانش‌آموزی و محلات تشکیل شدکه بسیار پرشور و پرانرژی بودند. به‌گفته مجاهدین «میلیشیا»، «بازوی انقلاب» و «هسته اصلی ارتش مردمی»، علیه تجاوز خارجی و بویژه تجاوز امپریالیزم امریکابود. (نقل از مضمون اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره 23 مورخ 2 آذر58). اما حاکمیت جدید از «میلیشیا» تصور دیگری دارد. «میلیشیا» برای حاکمیت جدید نیروی نظامی آینده سازمان مجاهدین بود. مجاهدین نیز آن گونه که ادعا می‌کردند نمایندگان «اسلام راستین» و «تشیع سرخ علوی» و یا  «انقلابیون منحصر به فرد ضد امپریالیست» نبودند. بر فرض، گیریم همان‌گونه که ادعا می‌کردند بودند، گیریم که حاکمیت نوپای جمهوری اسلامی حکومت خلفای راشدین و یا بنی‌امیه بود. «علی» که از منظر مجاهدین الگوی عقیدتی و مظهر حق و حقانیت بود بیش از 25 سال با آنها نه تنها «مدارا» کرد بلکه مشیر و مشاور و دلسوز نیز بود و این با سبک کار مجاهدین در رابطه با حاکمیت جدید و « تئوری زباله دان تاریخ» از زمین تا آسمان تفاوت داشت . وقتی من از حاکمیت صحبت می‌کنم منظور این نیست که حاکمیت مدرن و نظام نهادینه‌شده‌ای وجود داشت. حزب و سازمان مدرن در وجه حاکمیت وجود نداشت، مناسبات و روابط سنتی بیشتر به شکل «هیأت‌ها»ی مذهبی و گاه به‌شکل ملوک‌الطوایفی سنتی وجود داشت. توان بسیج مردمی، توان تأثیرگذاری برآرا و اندیشه‌های مردم، مقبولیت اجتماعی و مذهبی بودن مردم امری بود که روحانیت به حکومت رسیده، متولی آن بود و می‌توانست روی آن تأثیر بگذارد. این نوع حاکمیت البته نقطه ضعف‌ها و نقطه‌قوت‌های خود را داشت. نقطه‌قوت‌ها و ضعف‌هایی که پس از ربع قرن هنوز هم عمل می‌کند. نقطه‌قوت‌ چنین ساختار غیرمتمرکز و شاخه‌شاخه این است که ضربه‌پذیری آن را کم می‌کند. اگر بخشی از آن ضربه بخورد بخش دیگر می‌تواند این ضربه را بازسازی کند. ضرباتی که جمهوری‌اسلامی طی آن سال‌ها در سطوح مختلف از رأس هرم قدرت تا سطح و بدنه تشکیلاتی خورد و توانست مجدداً خود را باز سازی کند ناشی از همین پراکندگی است . عدم‌تمرکز امکان جایگزینی و امکان انعطاف و گاه حرکات زیگزاگی را میسر می‌سازد.   برای نمونه وقتی مجاهدین در ترمینال خزانه مراسم می‌گذارند توده‌های محروم جنوب‌شهر تحت ‌تأثیر روحانیت و شخص آقای (امام) خمینی با مجاهدین برخورد می‌کنند و آنها نمی‌توانند در لایه‌های محروم جنوب شهری پایگاه و جایگاه پیدا کنند. حتی اگر فرض کنیم حق هم با آنها باشد این امری بود که در درازمدت می‌توانست محقق شود نه در عرض امروز و فردا. این از یک سو،عجله سازمان مجاهدین (منافقین) برای کسب قدرت سیاسی و از سوی دیگر نگرانی حاکمیت برای از دست دادن قدرت را نشان می‌دهد.  در آن مقطع فیمابین بنی‌صدر و حزب‌جمهوری‌اسلامی (که ریاست‌جمهوری را از دست داده ولی مجلس اول را در اختیار دارد) مشکلات زیادی وجود دارد. مسئله تعیین نخست‌وزیر و وزیران و نیز اختیارات رئیس‌جمهوری از موارد مهم این اختلاف است. در همین ایام است که «نوارهای آیت» منتشر می‌شوند.در صورت مسئله مشکلات موجود دعوای مصدق ـ کاشانی و نقش مرموز و مخرب حزب زحمتکشان به رهبری مظفر بقایی نیز اضافه می‌شود. با این تفاوت که با توجه به برملابودن ماهیت مظفر بقایی و بخصوص نقش مخرب او در ضدیت با دکتر مصدق و نهضت‌ملی و بویژه ماجرای قتل افشارطوس رئیس شهربانی دکتر مصدق، این کار توسط حسن آیت که درعین داشتن سوابق همکاری با حزب‌زحمتکشان عضو شورای مرکزی و رئیس دفترسیاسی حزب جمهوری اسلامی نیز بود، صورت می‌گیرد.حسن آیت خصومت آشکار و آشتی‌ناپذیری با روشنفکران ملی و ملی ـ مذهبی داشت و آن را هرگز پنهان نکرد. او هر هفته پنج‌شنبه‌ها به قم و به جامعه مدرسین می‌رفت و درسی به‌نام «تاریخ معاصر» می‌داد. او در این سخنرانی‌ها و درس‌ها به دکتر مصدق حمله و گاه توهین می‌کرد. آیت در عین حال با دولت موقت و شورای انقلاب نیز مخالف بود. می‌توان گفت که او بیشتر سخنگوی جناح راست روحانیت و حوزه که آن زمان در حاشیه قرار داشت بود. درس‌های تاریخ او نیز در موضع‌گیری این بخش از روحانیت تأثیر می‌گذاشت. در به‌دست‌آوردن این نوار و حداقل در رساندن آن به‌دست بنی‌صدر سازمان مجاهدین نقش جدی ایفا کرد. کاری شبیه تخلیه‌های تلفنی که بعدها توسط مجاهدین صورت گرفت. نوارها به‌دست آقای بنی‌صدر می‌رسد و در نشریه انقلاب‌اسلامی که صاحب امتیاز آن آقای بنی‌صدر است منعکس می‌شود. با این کار علاوه بر جبهه موجود، یعنی جبهه میان مجاهدین و حزب‌جمهوری جبهه جدیدی گشوده می‌شود. این بار در درون حاکمیت و در سطوح بالای آن. میان حزب‌جمهوری اسلامی و دبیرکل آن دکتر بهشتی و بنی صدر اولین رئیس‌جمهور این نظام.افشای نوار آیت‌ و طرح مسئله آن، نظام را با بحران جدی روبه‌رو می‌کند و این نقطه قرمز آیت‌الله خمینی است که هرگاه به چنین نقطه‌ای رسیده شخصاً وارد شده و موضع‌گیری کرده. موضع‌گیری که طبعاً به نفع حفظ نظام و نیروهای تشکیل‌دهنده آن تمام شده است. ماجرای نوار آیت‌، مطرح‌شدن مسئله «چماق‌داری» و برهم‌زدن اجتماعات، بر متنی از ترس قدیمی و سابقه‌دار حاکمیت که پیش از این اشاره کردم، موجب می‌شود که امام خمینی طی سخنرانی در چهارم تیرماه سال 1359 رسماً موضع‌گیری کند. آقای (امام) خمینی در آن سخنرانی نتیجه‌گیری می‌کنند که هدف، تضعیف روحانیت است و می‌دانیم که از نظر ایشان روحانیت نیروی حامل اسلام است. ایشان همیشه اعلام کرده‌ که اسلام بدون روحانیت وجود ندارد. در این سخنرانی است که ماجرای نجف و ملاقات حسین روحانی و تراب حق‌شناس با خودشان را مطرح می‌کنند. همچنین جمله معروف «منافقین بدتر از کفار هستند» را در این ایام در صحبت‌هایشان به‌کار می‌برند.    در مرحله جدید یعنی از آذر 1359 نوک تیز حمله مجاهدین علیه حزب جمهوری‌اسلامی و علیه آقای بهشتی دبیرکل آن است، درحالی‌که تا پیش از آن به این صراحت و روشنی موضع‌گیری نمی‌کرد. آقای بهشتی را به‌عنوان مسئول و چهره‌ای که در سطح جامعه هم تبلیغات علیه او شده بود مطرح می‌کند. اعلامیه‌ها و سرمقاله نشریه مجاهد باعنوان «روحانیت شیعه بر سر دو راهی» رسماً خطاب به روحانیان اعلام موضع می‌کند. در تاریخ دوم‌دی‌ماه 1359 نشریه مجاهد شماره 102، در ارتباط با حل‌وفصل ماجرای گروگان‌های امریکایی، پیامی از مسعود رجوی به‌عنوان سرمقاله منعکس می‌کند. عنوان آن سرمقاله «پیام برادر مجاهد مسعود رجوی به خلق قهرمان ایران» است. بلافاصله پس از تیتر، این مطلب به‌چشم می‌خورد: «باید بدون هیچ پرده‌پوشی و با صراحت تمام به‌عنوان نماینده‌ای از نسلی که با خون و آتش خود درخت انقلاب را بارور کرد به همه افراد و مقاماتی که در هر مقام و منصب و لباس می‌خواهند مجدداً پای جهانخواران را به این میهن باز ‌کنند گوشزد کنم که اگر به دادگاه‌های الهی ـ اخروی باور ندارند مبادا دادگاه‌های خروشان و بی‌امان خلق را فراموش کنند. صریحاً متذکر می‌شوم که تا وقتی یک مجاهد خلق در میهن ما وجود دارد، امریکا نباید و نخواهد توانست که به این کشور بازگردد.»اشاره کنم که یکی از سیاست‌های شناخته‌شده آقای رجوی که هنوز هم ادامه دارد این است که با توپ پر جلو می‌آید، اگر طرف مقابل در برابر او عقب‌نشینی کرد ایشان برنده شده و اگر عقب‌نشینی نکرد سعی می‌کند کمی بعد تیزی این حمله را بگیرد و موضع‌گیری را به اصطلاح آن روزگار گرد کند.  در تاریخ 16 بهمن 1359، سلسله گفت‌وگوهایی با رجوی در نشریه مجاهد به چاپ می‌رسد با عنوان «نیروهای سیاسی و موضع‌گیری‌های آنها » این مصاحبه‌ها که جنجالی است هفته به هفته در نشریه منعکس می‌شود. در این سلسله گفت‌وگو‌ها، مجاهدین ابتدا دولت بازرگان و نهضت‌آزادی را نقد می‌کنند. در شماره‌های دوم و سوم، حزب‌توده، اکثریت و موضع‌گیری‌های آنها نقد می‌شود. در نقد حزب‌‌توده سیاست نزدیکی آن حزب به نیروهای موسوم به خط امام نقد می‌شود. در این گفت‌وگوها، در سی‌بهمن، رجوی می‌گوید: «کدام حاکم ضدشرع و کدام دادستان ضدخلق می‌تواند از مبارزه مردم جلوگیری کند»؛ کلماتی که رنگ و بوی انقلابی‌گری پیش از انقلاب را دارد. رجوی به‌عنوان اعتراض می‌گوید حاکم ضدشرع آبادان در بحبوحه فداکاری‌های مجاهدین در جبهه خلق علیه تجاوز عراق، دستور دستگیری هواداران و اعضای مجاهدین را در جبهه‌ها می‌دهد. این اعتراض دیگر نوع اعتراض سا‌ل‌های 58 نیست و رنگ و بوی دیگری دارد. در شماره چهارم این گفت‌وگو‌ها در هفت اسفند رجوی بحث ارتجاع ـ لیبرالیزم را مطرح می‌کند و این‌که ارتجاع تهدید اصلی است. خصیصه‌های ارتجاع را هم ضد مبارزه مسلحانه، ضد نیروهای انقلابی (مارکسیست‌ها) و ضد مجاهد می‌شناسد و می‌گوید اینها دارند ماهیت خود را بروز می‌دهند. در همین شماره حمله مستقیمی به بهشتی می‌کند و او را وابسته می‌خواند. سرمقاله نشریه مجاهد می‌گوید که «آقای بهشتی! خودتان رابطه‌ها را بگویید و ما را از گفتن و زحمت افشای روابط خود با امپریالیست‌ها خلاص ‌کنید.» یعنی نوک تیز حمله به سوی آیت‌الله بهشتی است و او را عامل خارجی معرفی می‌کند. در اوج‌ درگیری‌های سازمان مجاهدین (منافقین) با حزب‌جمهوری‌اسلامی و دبیرکل آن، ماجرای سخنرانی 14 اسفند 59 آقای بنی‌صدر در دانشگاه تهران مزید بر علت یعنی تشدیدکننده درگیری‌های مجاهدین با حاکمیت می‌شود. از این مقطع به بعد مجاهدین به‌طور جدی ‌از بنی‌صدر حمایت می‌کنند. رئیس‌جمهوری که فاقد تشکیلات و توان سازماندهی است و در نوار آیت هم به روشنی گفته شده بود که او هیچ کاره است و حداکثر می‌تواند در مراسم تشریفاتی حضور داشته باشد. این خطی است که آیت در حزب‌جمهوری‌اسلامی پیش می‌برد. سازمان مجاهدین(منافقین)بدنه و نیروهای تشکیلاتی‌اش را در خدمت دفاع از رئیس‌جمهور قرار می‌دهد و در مبارزه علیه آنچه که انحصارطلبی و چماق‌داری خوانده می‌شود نوعی نزدیکی بین آنها به‌وجود می‌آید. درواقع مقوله انحصارطلبی باعث نزدیکی مجاهدین و بنی‌صدر می‌شود و در 14 اسفند «خلع ید از حزب انحصارطلب حاکم» شعار مجاهدین می‌شود. دقت کنید، صحبت از خلع ید است. اگر این شعار یک نوع مقایسه با داستان خلع ید در جریان ملی‌شدن صنعت نفت تلقی شود می‌بینیم که چه اشتباه فاحشی به لحاظ پایگاه‌ها و ساختار مقایسه‌ای خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس در دوران مصدق تا خلع ید از حزب انحصارگر حاکم رخ داده است.   پس از ماجرای 14 اسفند موج دیگری پدیدار می‌شود و این بار حاکمیت، رئیس‌جمهور منتخب خودش را در مقام اپوزیسیون می‌بیند و این مسئله‌ای بسیار جدی است؛ یعنی حاکمیت این‌بار احساس می‌کند که رو دست خورده و بازی را در یک مرحله باخته و رئیس‌جمهور منتخب خودش را در مقام رهبری اپوزیسیون در 14 اسفند 1359 می‌بیند. در چنین شرایطی است که سازمان مجاهدین(منافقین)به کمک آقای رئیس‌جمهور می‌آید.در سازمان مجاهدین (منافقین) حداقل تا جایی‌که من خبر دارم و مناسبات سازمان مجاهدین(منافقین)نشان می‌دهد چیزی به‌نام فشار از پائین اساساً وجود نداشته و هنوز هم ندارد. مناسبات سازمان‌های این‌چنینی‌ که بحثی جداگانه را طلب می‌کند، این‌گونه نیست بلکه این نوعی تاکتیک آقای رجوی بود. وی در مذاکراتی که با بعضی افراد شورای انقلاب می‌کند،نظیر مهندس سحابی و حتی در سرمقاله‌ها و موضع‌گیری‌ها اشاره می‌کند که «ما نمی‌توانیم نیروهای هوادار را تحت کنترل قرار بدهیم»، ولی واقعیت این بود که نیروهای هوادار نوعی رابطه مرید و مرادی با مسعود رجوی پیدا کرده بودند و به‌دلیل فقدان مناسبات دموکراتیک در سازمان مجاهدین (منافقین) چیزی به‌نام فشار از پائین وجود نداشت.   این صحبت به‌دنبال تظاهرات مادران و به مناسبت روز کارگر بود.پس ازآن مجاهدین آن نامه را به تاریخ 12 اردیبهشت نوشتند. وقتی ‌که این سخنان منعکس شد ، سازمان مجاهدین (منافقین)در 12 اردیبهشت یعنی دو روز پس از آن، نامه‌ سرگشاده‌ای به آقای(امام) خمینی می‌نویسد و طی آن قسمت‌هایی از صحبت‌های ایشان را نقد یا توضیح می‌دهد: در صحبت‌های آقای(امام) خمینی آمده بود که به مردم شلیک نکنید، لذا در این نامه خطاب به ایشان آمده بود؛ ما گلوله‌ای علیه هیچ‌کس الا تجاوزگران عراقی شلیک نکرده‌ایم. در این نامه خطاب به آیت‌الله خمینی گفته می‌شود  «بی‌گمان حضرتعالی هرگاه صلاح و مقتضی بدانید تکلیف نهایی (مورد اشاره در سخنان 10 اردیبهشت) را مقرر خواهید فرمود، لیکن به عرض می‌رسانیم تا آنجا که به ما مربوط است از جنگ و دعوا و اختلافات داخلی استقبال نکرده و نمی‌کنیم و تا آنجا که انضباط آهنین تشکیلاتی ما کشش داشته باشد تلاش خواهیم نمود که همچون گذشته به بهای جان خواهران و برادرانمان تا وقتی راه‌های مسالمت‌آمیز مطلقاً مسدود نشده و به‌اصطلاح حجت تمام نگردیده است از عکس‌العمل‌های خشونت‌بار و قهرآمیز بپرهیزیم.... از این حیث در برابر «تکلیفی» که گوشزد فرمودید چه چاره‌ای جز نوشتن و تقدیم وصیت‌نامه‌ها باقی می‌ماند؟ در عین حال می‌گوید ما را از اعلام تعیین تکلیف نترسانید.» «شما که پیوسته به‌رغم نقاهت جسمی با گروه‌ها و جماعت و افراد مختلف به‌طور روزمره دیدار و ملاقات دارید، اکنون اگر سوء‌تعبیر نشود ما و کلیه هوادارانمان در تهران نیز که قشری از اقشار ملت هستیم بدین وسیله تقاضا می کنیم تا برای بیان مواضع و تشریح اوضاع و عرض شکایت و اثبات مطالب فوق‌الذکر بدون هیچ‌گونه تظاهر و در نهایت آرامش به حضورتان برسیم. به گمان ما این می‌تواند یک رویداد مهم تاریخی محسوب شده و ان‌شاءالله سرآغاز بسیاری تدابیر و تفاهمات ملی و ...  حتی زمینه ساز اتحاد عمومی سراسری برای رفع کامل‌العیار تجاوز حکام دیکتاتور و جاه‌طلب بعثی ...باشد».درست در همین روز که اطلاعیه سازمان مجاهدین(منافقین)منعکس می‌شود،آقای بازرگان در روزنامه میزان آن سرمقاله معروف «فرزندان عزیز مجاهد و مکتبی‌ام» را می‌نویسد. مهندس بازرگان خطاب به هر دو جریان هم سازمان مجاهدین(منافقین)و هم حزب جمهوری‌اسلامی که باعنوان «مجاهد» و «مکتبی» خطابشان می‌کند می‌گوید؛ می‌خواهید مملکت، ملت و دولت را وجه‌المصالحه خواسته‌‌ها و ستیزه‌های خود نمایید و از آنها دعوت می‌کند که از این به قول معروف خر شیطان پائین بیایند و دعوت به مصالحه می‌کند.آیت‌الله خمینی در 21 اردیبهشت در پاسخ به نامه 12 اردیبهشت مجاهدین، در اجتماع روحانیون آذربایجان که به دیدن ایشان رفته بودند، سخنرانی می‌کند که در روزنامه کیهان 22 اردیبهشت منعکس می‌شود. آیت‌الله خمینی در این سخنرانی مسائل گوناگونی را مطرح می‌کند، ازجمله: «مادامی‌که شما تفنگ‌ها را در مقابل ملت کشیده‌اید یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کرده‌اید نمی‌توانیم صحبت کنیم و نمی‌توانیم مجلسی با هم داشته باشیم. شما اسلحه‌ها را زمین بگذارید و به دامن اسلام برگردید... فقط گفتن به این‌که ما حاضریم و در آن نوشته‌ای که نوشته‌اید در عین حالی که اظهار مظلومیت زیاد کرده‌اید لکن باز ناشی‌گری کردید و ما را تهدید به قیام مسلحانه کردید. ما چطور با کسانی‌که قیام مسلحانه ضد اسلام می‌خواهند بکنند می‌توانیم تفاهم داشته باشیم. شما این مطلب و این رویه را ترک کنید و اسلحه‌ها را تسلیم کنید و اگر می‌گویید ما به قانون در عین حالی که رأی نداده‌ایم، لکن سر به او می‌سپاریم و قبول داریم آن را. با قانون شما عمل کنید و قیام مسلحانه که ضد قانون است و دارای اسلحه که ضد قوانین کشور است به اینها عمل کنید ماهم با شما بهتر از آن‌طوری که شما بخواهید عمل می‌کنیم... من هم که یک طلبه هستم با شما حاضرم که در یک جلسه، نه در یک جلسه در ده‌ها جلسه بنشینم و صحبت کنم. لکن من چه کنم که شما اسلحه را در دست گرفته‌اید و می‌خواهید ما را گول بزنید... شما الآن می‌بینید که بعضی احزابی که انحرافی هستند ما آنها را جزو مسلمین هم حساب نمی‌کنیم معذلک چون بنای قیام مسلحانه ندارند و فقط صحبت‌های سیاسی دارند آزادند هم نشریه دارند به‌طور آزاد... من اگر در هزار احتمال یک احتمال می‌دادم که شما دست بردارید آن کارهایی که می‌خواهید انجام دهید حاضر بودم که با شما تفاهم کنم و من پیش شما بیایم لازم هم نبود شما پیش من بیایید...»   آقای(امام) خمینی وقتی این پاسخ را می‌دهند، درست است که در موقعیت رهبری انقلاب و با توجه به جناح‌بندی‌های آن زمان مسائلی نظیر اسلحه کشیدن روی مردم را مطرح می‌کنند، ولی فصل‌الخطاب صحبت ایشان این است که «اسلحه‌ها را تحویل بدهید من به دیدن شما خواهم آمد.» من شخصاً فکر می‌کنم ـ البته این نظری است که امروزه به آن رسیده‌ام ـ یکی از بهترین و درست‌ترین تاکتیک‌ها در آن ایام این بود که سازمان مجاهدین(منافقین)تمامی انبار‌های اسلحه‌ خودش را هرکجا که هست تخلیه کند و با یک جمله بسیار ساده و با بیان خاص خودش اعلام کند که «بفرمایید این اسلحه‌های ما» و «این هم خواسته‌های قانونی و بر حق ما.» در آن صورت هیچ‌کس نمی‌توانست (اگر هم می‌خواست) معترض آنها بشود. مجاهدین با چند روز تأخیر در 25 اردیبهشت جواب می‌دهند. اما نه مستقیماً به آیت الله خمینی، خطاب به بنی‌صدر با عناوینی نظیر «ریاست جمهوری» و «عالی‌ترین مقام رسمی»، «مسئول اجرای قانون‌اساسی» و بالاخره و از همه مهم‌تر «فرماندهی کل قوا»!!. حال آن‌که بنی‌صدر در 20خرداد توسط آیت‌الله خمینی از فرماندهی کل قوا برکنار شده و طرح عزل او از ریاست‌جمهوری نیز با عنوان «عدم کفایت سیاسی» در دستور کار مجلس بود و یک روز بعد از صدور نامه مجاهدین (یعنی 26 خرداد، قید دو فوریتی آن نیز تصویب شده بود.) مجاهدین در نامه به بنی‌صدر که بسیار مفصـل است (18 صفحه): 1ـ دست‌داشتن در غارت اموال مردم و آمادگی قیام مسلحانه را تکذیب می‌کنند (امری که پیش از این در نامه به آیت الله به نحوی انجام داده بودند.) 2ـ به مواد قانونی اختیارات رئیس‌جمهور اشاره می‌کنند.3ـ «اقدام‌کننده مسلحانه علیه اقشار مردم را انحصارطلبان» می‌‌دانند.4- از رئیس‌جمهور (رئیس‌جمهوری که سخنانش در تلویزیون منعکس نمی‌شود) می‌خواهند به مسئولیت قانونی خود عمل کرده، ترتیب مناظره تلویزیونی در مورد اسلحه کشیدن مجاهدین روی مردم و آمادگی آنها برای قیام مسلحانه را بدهد.5 ـ به ضرورت مسلح بودن مردم در مقابل تهاجمات خارجی می‌پردازند.6 ـ  به نقل قول از قرآن، رساله‌ها و حتی نوشته‌ها و فتاوی آیت‌الله خمینی(تحریر‌الوسیله) درخصوص حکم شرعی نگهداری سلاح و انفال و غنائم جنگی و از جمله سلاح می‌پردازند!!!7ـ به خلع سلاح مجاهدان مشروطه و این‌که توطئه وزیر مختار انگلیس بوده اشاره می‌کند.8- بندهای بسیاری از قانون‌اساسی را معطل و اجرا ناشده مانده‌اند ذکر می‌کند.9ـ از بنی‌صدر می‌خواهند تا در رابطه با بازگشت سگ‌های زنجیری امپریالیسم و نظایر ازهاری به این آب‌وخاک به عرض مقام رهبری این توضیح ضروری و نظر مجاهدین را برساندکه «امپریالیست‌ها هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند!» مگر آن‌که از روی اجساد میلیون‌ها مجاهد خلق و هوادارانشان در سراسر کشور بگذرند.10ـ بعد از شاخه به شاخه پریدن‌های بسیار و بعد از مطالب گوناگون گفتن، مجاهدین بالاخره این‌گونه موضع‌گیری می‌کنند آقای رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا!اگر نظر رهبری کشور بر خلع سلاح ماست و آغاز به درمان نمودن همه نابسامانی‌ها را از این نقطه صلاح می‌دانند، سازمان مجاهدین خلق ایران با حفظ نقطه‌نظرهای عقیدتی و سیاسی خود و تذکار مجدد مسئولیت‌های تاریخی حضرت آیت‌الله خمینی نظر ایشان را گردن می‌گذارد مشروط بر این‌که شما به‌عنوان عالی‌ترین مقام رسمی، اجرای تمام‌عیار و همه‌جانبه قانون را که برعهده شماست، عملاً تضمین و اعلام نمایید. بدین‌ترتیب ماجرای مجاهدین به عزل و یا عدم عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل‌قوا و ریاست جمهوری مشروط شده و پیوند می‌خورد.سازمان در 25 اردیبهشت به رئیس مجلس یعنی آقای هاشمی رفسنجانی نیز نامه می‌نویسد. ایشان پیش از آن در نمازجمعه خطاب به مجاهدین گفته بود که «به روی مردم اسلحه می‌کشید.» مجاهدین در جواب او می‌گویند «روی مردم اسلحه نکشیدیم» و اعلام می‌کنند که «حاضریم در مورد این مسئله به مناظره بنشینیم.» ملاحظه کنید! وقتی با رهبری و با رأس حاکمیت وارد گفت‌وگو شدند و اطلاعیه 12 اردیبهشت را دادند و پاسخ 21 اردیبهشت را گرفتند، تنزل‌دادن سطح گفت‌وگو از سطح رهبری به سطح نیروهای پائین‌تر از اشتباهات بزرگ است. چرا که نمی‌خواستند یا آماده نبودند یا این پتانسیل یا درایت و دوراندیشی را نداشتند که بپذیرند بزرگ‌ترین فرصت تاریخی را به‌دست آورده‌اند. به نظر من هر نیروی سیاسی در آن مقطع باید از این فرصت استقبال می‌کرد. در آن ایام سازمان دچار چند مشکل اساسی است: یک: تحلیل غلط از شرایط آن روزگار که گویا سازمان توده‌ای شده است. خاطرتان هست در بحث‌های استراتژیک سال‌های پیش از پیروزی انقلاب مبارزه چریکی شهری مرحله‌بندی می‌شد و هدف و فلسفه عملیات چریکی این بود که ترس توده‌‌ها را بریزد، نیروی آنها را آزاد کند و آنها را به صحنه اجتماع بکشاند و وقتی این ترس ریخته شد، سازمان پیشتاز رهبری می‌تواند امر سرنگونی را به پیش ببرد.در نشریه مجاهد شماره29 به تاریخ 29 فروردین ، ذیل ضرورت انتشار روزانه مجاهد چنین آمده است: «با توجه به گسترش توده‌ای سازمان، از مدتی پیش لزوم انتشار روزانه مجاهد احساس می‌شد. سازمان مجاهدین ... مرحله به مرحله در این مسیر پیش می‌رود... من باب مثال تا زمانی که تنها روشنفکران متعهد جامعه به سازمان سمپاتی دارند تیراژ نشریه یا نشریه های سازمان متناسب با کمیت طرفداران، محدود است. لکن در شرایطی که حمایت از سازمان اقشار مختلفی از مردم را در بر می‌گیرد و به‌عبارت دیگر سازمان وارد مرحله گسترش توده‌ای می‌شود بدون شک تیراژ نشریه‌های آن لزوماً بایستی افزایش یابد.» دو: گسترش تشکیلاتی و متورم‌شدن آن وقتی با توهم توده‌ای‌شدن همراه گردد، بر بار رسالت تاریخی و ایدئولوژیکی(که پیش از آن نیز وجود داشته) می‌افزاید. مبارزه از علم ممکنات بودن به نبرد نهایی میان حق و باطل، میان ذلت و شهادت و در یک کلام «عاشوراگونه» تبدیل می‌شود. ضمن آن‌که از خود ماجرای عاشورا نیز تصویر نادرست و غیر واقعی در ذهن‌ها شکل گرفته است. سه: درنتیجه، مقایسه‌های صوری و بدون توجه به شرایط «مشخص تاریخی» آغاز می‌شود. نظیر مقایسه 28 مرداد 32 و مصدق و حزب‌توده با آن روزها و بنی‌صدر و خودشان وحزب‌جمهوری اسلامی. چهار: در تفکر ایدئولوژیزه شده، به نیرو و پایگاه اجتماعی متحدان (بنی‌صدر و...) پر بها داده، بدنه و نیروهای تشکیلاتی را به‌جای اقشار و طبقات اجتماعی حاملان تاریخ تصور می‌کند.پنج: در تشکیلات «سازمان» گونه با انضباط آهنین و سلسله مراتب بالا به پائین، گزارش‌های تشکیلاتی ناخواسته آن‌گونه که رهبری مایل است نوشته و تنظیم می‌شود. چنان گزارشاتی از پایگاه گسترده متحدان سیاسی، از پایگاه توده‌ای سازمان و از ناتوانی نیروهای حاکمیت در مقابله با تشکیلات انقلابی خبر می‌دهند. (نقش ایدئولوژی در ندیده‌گرفتن و یا کوچک شمردن مشکلات واقعی). شش: آن روی سکه، کم‌بهادادن به نیروهای حاکمیت می‌باشد. نشناختن روحیات شخصی و اعتقادی آیت‌الله خمینی و نیز کم‌بهادادن به نقش مرجعیت مذهبی و رهبری سیاسی که در وجود ایشان متمرکز شده بود.هفت: کم تجربگی مفرط سیاسی، برتری شور و احساس و رؤیا بر «خرد سیاسی»....  روابط گسترده تشکیلاتی سازمان که در هر شهر و شهرستان و حتی بخش ، نیروی تشکیلاتی داشت، همگی دست به دست هم داد و این تصور و تحلیل را برای سازمان پدید آورد که توده‌ای شده و قادر است به‌عنوان آلترناتیو وارد صحنه اجتماع بشود.به‌همین دلیل است که رجوی در اطلاعیه‌ هشتم اردیبهشت 60 از موضع انقلاب صحبت می‌کند و درست به این دلیل است که او در گفت‌وگوهایش تجزیه‌وتحلیل نیروهای سیاسی درون و بیرون حاکمیت را آغاز می‌کند؛ او در سلسله گفت‌وگوهایش با نشریه مجاهد، در هفته‌ای که به سیاست‌های سازمان پیکار می‌پردازد، ذیل مسئله جنگ می‌گوید: «مجاهدین به خلاف پیکار بیش از صلح تحت حاکمیت بورژوازی از «انهدام و ذبح شرعی انقلاب و نیروهای انقلابی» نفرت دارند و درست به همین دلیل، ما از جنگ داخلی زودرس مورد نظر پیکار (که طبعاً اگر اوضاع به همین ترتیب ادامه یابد و سرکوب همچنان ادامه یابد، چیز اجتناب‌ناپذیری است) استقبال نمی‌کنیم و از آنجا که نمی‌توانیم در آنِ واحد هم به مصاف همه دزدها برویم و هم‌سگهای امپریالیسم را بگریزانیم، ترجیح می‌دهیم وقتی بالاجبار به جنگ داخلی تن بدهیم که برای خلقمان، برای انقلابمان، برای تمامیت ارضی و انقلابی کشورمان و برای انقلابیون‌مان کمترین ریسک را داشته باشد. مگر آن‌که ارتجاع هیچ راه دیگری جز دفاع هر چه سرسختانه‌تر و خونین‌تر برایمان باقی نگذارد.(مسعود رجوی سلسله مصاحبه‌ها، مجاهد شماره 114، فروردین60) (پس از بازرسی خانه مهدی ابریشمچی در 27 خرداد) سازمان مجاهدین(منافقین) مرتکب اشتباه بزرگ دیگری می‌شوند: به‌گمان خود جهت اقدامی «بازدارنده» اقدام به صدور اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره 25 می‌کنند (28 خرداد 60) تا به حاکمیت بفهماند که ما بیش از این را تحمل نمی‌کنیم.این حرکت نسنجیده، به اعلام مبارزه مسلحانه توسط سازمان مجاهدین(منافقین) تفسیر می‌شود. متن اطلاعیه بشرح زیر است: «به‌دنبال یورش وحشیانه به خانه پدری برادر مجاهد مهدی ابریشمچی از این پس مجاهدین خلق ایران با تمام قوا در قبال این گونه تهاجمات مقاومت خواهند کرد... سازمان مجاهدین خلق ایران بدین‌وسیله از خلق قهرمان ایران کسب اجازه می‌کند تا از این پس به یاری خدا در قبال حفظ جان اعضای خود بویژه اعضای کادر مرکزی که بخشی از مرکزیت تمامی خلق و انقلاب محسوب می‌شوند، قاطع ترین مقاومت انقلابی را از هر طریق معمول دارد... از این حیث بر آنیم که نامبردگان هر که باشند و در هر لباس دقیقاً شایسته سخت‌ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود. ضمناً سازمان مجاهدین خلق ایران این حق را برای خود محفوظ می‌دارد تا در هر موردی هم که کیفر فی‌المجلس جنایتکاران در حین انجام جرم ضد انقلابی میسر نباشد، بزودی و به‌طور مضاعف آمران و عاملان مربوطه را به جزای خود برسانند.» در صدور این اطلاعیه سیاسی ـ نظامی نیز بی‌تجربگی مفرط سیاسی دیده می‌شود.   (پس از 30 خرداد) رهبری پراکنده،کادرها و بدنه تشکیلات گیج و منگ، نیروهای هوادار بی‌پناه و بی‌سر‌پناه رها در میدان و مهم‌تر از همه بدون اطلاع از خط مشی مشخص. رهبری مجاهدین علی‌رغم شعارها و اعتماد به نفسی که تا قبل از آغاز برخورد‌ها از خود نشان می‌داد تقریباً مات شده است. بخش‌های گوناگون سازمان بدون ارتباط چه‌بسا هرکدام خط متفاوتی را ادامه می‌دهند. نشریه مجاهد شماره‌های 127 و 128 به تاریخ دوم و چهارم تیر ماه نوشته وآماده چاپ می‌شود. اما کدام چاپخانه و کدام نیرو برای پخش آن؟این در حالی است که رهبری سازمان سودای دیگری دارد. رهبری مجاهدین، از سی‌خرداد تا 7 تیر60 به کمک شبکه‌های اطلاعاتی و نفوذی خود در ارگان‌های جمهوری‌اسلامی طرحی «انتقامی» را تدارک می‌بیند. رهبری مجاهدین برای جبران عقب ماندگی و گیجی سیاسی خود طی ماه‌های گذشته وبخصوص عدم برآورد صحیح از شدت عکس‌العمل جمهوری اسلامی و نیروهای وفادار به آن نسبت به تظاهرات 30 خرداد، دست به کار می‌شود.عمل بزرگ مسلحانه. رعد در آسمان بی ابر و... با کدام تحلیل مشخص و با کدام استراتژی جهت ادامه؟ هنوز هم که هنوز است، معلوم نیست! شامگاه 7 تیر، اولین و بزرگ‌ترین عمل مسلحانه سازمان مجاهدین(منافقین)علیه جمهوری‌اسلامی و سران آن است: انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی. کشته و مجروح شدن صدها تن از مقامات عالی‌رتبه جمهوری‌اسلامی. فردی به‌نام محمدرضا کلاهی، اهل تهران، دانشجوی سال اول رشته برق دانشگاه علم‌وصنعت از دانشجویان هوادار مجاهدین(منافقین) بود که بعد از مدتی به توصیه سازمان به‌ظاهر تغییر موضع داده، هوادار حزب جمهوری‌اسلامی می‌شود. ابتدا به‌عنوان پاسدار کمیته انقلاب‌اسلامی ولی‌عصر واقع در خیابان پاستور شروع به کار می‌کند. سپس به تشکیلات دفتر مرکزی حزب جمهوری وارد می‌شود. با توجه به تخصص فنی و نیز نظم و دقتی که در انجام امور داشت، بسرعت مورد توجه قرار گرفته، مسئول برگزاری جلسات و کنفرانس‌های حزب می‌شود. ضمن آن‌که حفاظت سالن نیز به‌عهده او بوده است. وی اطلاعات درون حزب ازجمله زمان برگزاری جلسات نوبتی شورای مرکزی و دیگر برنامه‌های دبیرخانه حزب را به سازمان (منافقین) اطلاع می‌دهد. یکی از این جلسات در شامگاه روز یکشنبه 7 تیر بود. موضوع اولیه بحث چگونگی مبارزه و مهار تورم و گرانی بود. اما بعد از برکناری بنی‌صدر، موضوع نشست عوض شده و قرار می‌شود که به شرایط بعد از برکناری بنی‌صدر بپردازند. آقای بهشتی هم طبعاً به‌عنوان نفر اول و اصلی حزب‌جمهوری اسلامی، سخنران اصلی بوده است. رهبری سازمان بسرعت دست به‌کار طراحی عملیات انفجاری می‌گردد. کلاهی، توسط مسئول خود در بخش اطلاعات سازمان توجیه عملیاتی شده و چندین نشست توجیهی برای او گذاشته می‌شود. با توجه به راحتی تردد برای او در جلسات مهم، قرار می‌شود دو بمب بسیار قوی یکی در سبد کنار تریبون و دیگری در کنار ستون اصلی جا داده شود. کلاهی دعوت‌کننده افراد به جلسه بود و تلاش می‌کرد تا تعداد هرچه بیشتری را به آن جلسه دعوت کند. او تا آخرین لحظات در صحنه حضور داشت و هدف از حضورش این بود که افراد هرچه بیشتری را به داخل سالن راهنمایی کند و هم چنین ناظر انجام مراحل نهایی طرح باشد. طبعاً تعدادی از افراد سازمان از دور و نزدیک، به‌طور ناشناخته‌ ناظر عملیات بودند و این‌طور نبود که او به‌تنهایی قادر به انجام این کار باشد. بعدها گفته ‌شد که موسی خیابانی شخصاً برای اطمینان از درست عمل‌کردن چاشنی‌ها تعداد زیادی از آنها را در وان حمام کنترل کرده بود. بنا به گفته رجوی، نام رمز عملیات «الله اکبر» و زمان آن رأس ساعت 9 شب بوده است.اما یک روز قبل، یعنی در 6 تیر انفجاری در مسجد ابوذر رخ داد. بمب که در ضبط‌‌صوت کار گذاشته شده بود، هنگام سخنرانی آقای خامنه‌ای منفجر شد و باعث جراحت شدید ایشان بویژه از ناحیه دست راست می‌شود. چند روز قبل هم مرحوم چمران در جبهه‌ها شهید شده بود و این ایام همزمان با شب‌هفت او بود. اینها پارامترهایی بود که در سازمان به‌عنوان عوامل بازدارنده مطرح شد. سازمان نگران بود تا مبادا به خاطر ماجرای 6 تیر ،نشست حزب‌جمهوری اسلامی‌ که بیشتر سران قرار بود آنجا جمع می‌شدند برگزار نشود، ولی این جلسه که تدارکات آن از قبل دیده شده بود برگزار می‌شود. البته در روابط درون سازمانی ادعاهایی مطرح شد که با واقعیت نمی‌خواند، ازجمله گفته شد که مسعود رجوی اعلام آمادگی کرد که اگر طرح با مشکل روبه‌رو شد، خود او طی عملیات انتحاری بمب را به خود بسته و در آن جلسه منفجر کند. بعد هم گفته شد که علی زرکش و موسی خیابانی مانع این کار او شدند. من همین‌جا اعلام می‌کنم این‌گونه ادعاها به گروه خونی آقای مسعود رجوی نمی‌خورد، گرچه این‌گونه صحبت‌ها از ایشان نقل می‌شد و در خارج از کشور هم مطرح شده بود.  به خاطر دارم شب عملیات، من، علی زرکش، علیرضا معدن‌چی، احمد شادبختی و همسرش، محمدعلی جابرزاده انصاری، همسر من و چند نفر دیگر در خانه‌ای مخفی در اول اتوبان عباس‌آباد در طبقه چهارم یا پنجم حضور داشتیم. زرکش خبر طراحی چنین عملیاتی را به تعدادی از ما داد و ما از طریق دستگاه شنود بی‌سیم پاسداران و کمیته‌ها به گوش بودیم. شاخص پیروزی عملیات کشته‌شدن آیت‌الله بهشتی بود که اگر صرفاً ایشان کشته می‌شدند عملیات پیروز بود. ساعت 9شب انفجار صورت می‌گیرد. کلاهی تا دقایق آخر آنجا بوده است و بعد آنجا را ترک می‌کند. بدین‌ترتیب انفجار هفت ‌تیر با مواد منفجره‌ای که از پادگان‌ها مصادره شده بود صورت می‌گیرد. شنود کمیته‌ها و سپاه، نشان‌دهنده این بود که آنها نیز دنبال این بودند که ببینند آقای بهشتی جزو کشته‌شدگان است یا نه، که بعد معلوم شد. هدف اصلی از انفجار، آقای بهشتی بود و بمب نیز در زیر تریبون سخنرانی ایشان کار گذاشته شده بود. شدت موج انفجار و کهنه‌بودن ساختمان باعث فروریختن سقف و ریزش آوار می‌شود. بیشترین تلفات نیز ناشی از ریزش آوار بود. درست در فردای هفتم ‌تیر، طبق برنامه از قبل آماده شده و در پی موافقت با قاسملوـ دبیرکل وقت حزب‌دموکرات کردستان ـ من وسه نفر دیگربه‌عنوان گروه مؤسس رادیو مجاهد، همراه پیک اعزامی حزب ، عازم مهاباد و کردستان شدیم. یکی دو ماه بعد، سازمان فردی را برای حفاظت به کردستان ‌آورد، هویت او برای همه روشن نیست . آن شخص کسی نیست جز محمدرضا کلاهی. او مدت‌ها در کردستان در بخش رادیو بود. کارایی ویژه‌ای نداشت. برای حفاظت به منطقه منتقل شد و تهیه بولتن خبری رادیوهای مختلف ازجمله کارهای او بود. بعدها چند بار او را در بغداد دیدم.  آخرین شنیده‌های من در مورد او این است که در روند تحولات ایدئولوژیکی درون سازمان مجاهدین، او هم به لحاظ اعتقادی مسئله‌دار شده و حتی شنیدم که از سازمان کناره گرفته و یا در حاشیه است، ولی به‌دلیل نقشی که در ماجرای هفت ‌تیر داشته امکان زندگی علنی‌ ندارد و به‌صورت ناشناس زندگی می‌کند. نمونه برجسته‌ای را می‌توان نام بردکه می توانست مانع از درگیر و رویارویی شود، آیت‌الله بهشتی است، که سازمان طی دوران معروف به فاز سیاسی سعی کرد از ایشان چهره نامطلوب و مخوفی بسازد. حال آن‌که بعدها در خاطرات افرادی که سازمان کمتر با آنها درگیر می‌شد و از قضا بیشتر نقش‌آفرین بودند، می‌خوانیم که در جریان ملاقات‌های رجوی و خیابانی با آیت‌الله بهشتی در جلسات شورای انقلاب، چندین‌بار از ایشان خواسته بودند تا اجازه دهد آنها را هنگام خروج از شورای انقلاب دستگیر و به‌قول معروف سر فتنه را بکوبند، اما ایشان همیشه مخالفت کرده است. وقتی تاریخ آن ایام را ورق می‌زنیم، می‌بینیم که آقای بهشتی در موقعیت رئیس دیوان‌عالی کشور حتی در مناظره‌های رادیویی و تلویزیونی حاضر می‌شد. بعدها نیز به‌اصطلاح مناظره‌هایی در زندان اوین میان زندانیان و زندانبانان انجام ‌شد. مقایسه این مناظره‌ها، مقایسه دو تفکری است که در مقاطع گوناگون نقش تعیین‌کننده در حاکمیت جمهوری اسلامی داشتند.نمونه دیگر آیت‌الله مهدوی‌کنی است. ایشان نیز چه در دوران قبل از 30 خرداد و چه بعد از آن بر برخورد ملایم و ارشادی و مشارکت‌دادن مجاهدین در امور تأکید می‌کرد، این موضوع حتی در خاطرات شماری از سران جمهوری اسلامی نیز آمده است که بعد از شروع مبارزه مسلحانه و حتی بعد از 7 تیر و 8 شهریور نیز ایشان طرفدار چنین روشی بوده است. نمونه‌ای که خود از ایشان به یاد دارم آزاد نمودن حمید خادمی از کادرهای مسئول مجاهدین است که در حوالی اردیبهشت 60 هنگام حمل کامیون حامل بی‌سیم و سایر وسایل ارتباطی توسط کمیته دستگیر، اما توسط ایشان آزاد شد. (آیت‌الله مهدوی‌کنی قبل از انقلاب با بسیاری از کادرها و مسئولان مجاهدین، ازجمله احمد رضایی و حنیف‌نژاد از نزدیک آشنایی داشت و مدتی نیز هم سلول حمید خادمی و شاهد شکنجه‌شدن‌های او بود.)

نویسنده : لینک ثابت ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

موافقت پادشاه عربستان با تخریب کامل مسجدالحرام

شرکت انگلیسی معماری اتکینز طرحی جدید برای توسعه مسجدالحرام به ملک عبدالله، پادشاه عربستان پیشنهاد داده که انتخاب و اجرای آن نهایی شده است. لازمه اجرای این طرح در فاز یک تخریب قسمتی از مسجدالحرام و در فاز دوم تخریب کامل مسجدالحرام و باقی ماندن کعبه به تنهایی می باشد.

 با اجرای این طرح زایران و نمازگزاران مسجدالحرام از 900.000 نفر به 3 میلیون نفر افزایش یافته و در فاز دوم با تخریب کامل مسجد الحرام به 5 میلیون نفر ظرفیت خواهد رسید. 650 معمار حرفه ای در شرکت اتکینز کار می کنند و طرح مزبور را با سرپرستی تیم معماران توسط زاها حدید(معمار آوانگارد عراقی الاصل) و نورمن فاستر(معمار انگلیسی صاحب سبک های تک) طراحی نموده است.

طرح جدید   مسجدالحرام

طرح جدید مسجدالحرام

 این طرح که یادآور طراحی های سانتیاگو کالاتراوا معمار اسپانیایی صاحب سبک بیونیک در معماری است (که از اندام واره های جانوران و اسکلت جانوران بزرگ جثه برای سازه بنای خود الهام می گیرد)،از نمای جانبی نیز شباهت زیادی به ستون فقرات جانداران عظیم الجثه دارد.

کانسپت این طرح دید مسقیم از داخل این به اصطلاح رواق های مخوف به سمت کعبه به واسطه شیب تند این رواق ها به سمت داخل می باشد به گونه ای که وقتی حجاج در این رواق ها قدم می زنند یا نماز می گزارند، چشم انداز آنها به سوی کعبه باشد.

طرح جدید مسجدالحرام

طرح جدید مسجدالحرام

در فاز دوم طرح تمام بنای مسجد الحرام، بجز کعبه تخریب می شود واین طرح  به صورت مدولار با تقارن مرکزی کعبه، به صورت کامل به دور کعبه طبق آنچه که در تصویر زیر می بینید، اجرا خواهد شد.

فاز دوم طرح جدید مسجدالحرام

 در این طرح یک جبهه کامل از مسجد الحرام تخریب می شود و به جای آن طرح جدیدی که شامل مسجدی بزرگ است ساخته می شود این مسجد همان رواق هایی است که به سمت کعبه شیب دارد و به پنج دروازه عظیم الجثه با نقوش اسلامی به ارتفاع 38 متر ختم می شود. این دروازه ها در هنگام انجام  مراسم مذهبی و برگزاری نماز برای محدود کردن فضای اطراف کعبه بسته می شود و صرفا در ماه رمضان و ایام حج تمتع گشوده می شود.

طرح جدید مسجدالحرام

طرح جدید مسجدالحرام

غرض ما مخالفت با تخریب مسجد الحرام برای توسعه آن و افزایش ظرفیت برای زائران و استفاده از طرح های بدیع و نوآورانه نیست ، بلکه معماری بی قواره غربی که در آن استفاده شده که مانع از حضور قلب زائران می شود نکته ای است که اعتراض ما را برانگیخته است.

طرح جدید مسجدالحرام

طرح جدید مسجدالحرام

قرار بود معماری مسجد الحرام، حافظ حرمت کعبه باشد به گونه ای که توجه قلبی حجاج را به سوی کعبه معطوف کند نه آنکه معماری این مسجد دعوت به خود معماری آن کند و حجاج ره کعبه را گم کنند.

قرار بود معماری مسجد الحرام آرامشی به حاجیان بدهد که جز کعبه نبینند. نه آن که چنان شیفته یا مرعوب تکنوسیویلایز (تمدن تکنیکی) شوند که در پیچ و خم پله برقی ها و طاق و تویزه های اوج گرفته( که به دلیل عدم رعایت مردم واری لاجرم به تحقیر انسان می انجامد) راه آسمان را فراموش کند و سفر معنوی خود را به کعبه مقصود نرساند.

طرح جدید مسجدالحرام

 ملک " فیصل بن عبدالعزیز " اولین پادشاه سعودی بود که حدود 50 سال پیش طرح توسعه حرمین الشریفین را داد. وعمده تخریب های بناهای مقدس سرزمین حجاز به بهانه همین طرح توسعه صورت پذیرفت. ملک فیصل ، همان کسی است که از عاملان فروپاشی و تجزیه دولت بزرگ عثمانی و تضعیف مسلمانان و همچنین تشکیل رژیم نامشروع اسراییل بود و همه اینها را به کمک انگلیس ممکن کرد.
و حالا دوباره همان انگلیس و طرح توسعه جدید مسجد الحرام؛ توسط معماران انگلیسی و با دستور خادم الحرمین الشریفین !!! ملک " عبدالله بن عبدالعزیز"

شاید بهتر باشد داستان را از آنجا حکایت کنیم که انگلیس ، دستان محمد بن عبدالوهاب و محمد ابن سعود را در دستان هم گذاشت تا با بدعتی به نام وهابیت ، عربستان را سعودی کند و ضمن تجزیه و تضعیف ملت های مسلمان ، سرزمین وحی را برای همیشه از دست مسلمانان بگیرد. صهیونیزم بوی خون می دهد و اعراب بوی خیانت.

طرح جدید   مسجدالحرام

با روی کار آمدن دوباره جاهلیت نو ، آن هم از نوع وهابی آن ، از کشتار بی رحمانه شعیان کربلا (1216) گرفته تا قتل عام مردم طایف (1217) که بگذریم - وهابیون پس از تسلط بر مکه در سال 1218 ، تخریب های زیادی انجام دادند. از جمله زادگاه پیامبر اکرم و حضرت علی (ع) و خدیجه و حتی ابوبکر را خراب کردند. آثار باستانی اطراف خانه خدا و آثار چاه زمزم را نیز تخریب کردند. آنها هنگام تخریب این بنا ها طبل می زدند و رقص و آوازه خوانی می کردند. وهابی ها در همان سال زادگاه رسول اکرم را به محل خرید و فروش حیوانات تبدیل کردند.

و بالاخره پس از آنکه آل سعود در سال 1344 با حمایت کامل مالی و سیاسی بازهم انگلیس ، به طور کامل بر حجاز تسلط یافت به مرور تمام آثار صحابه ، قبور شهدا ، زادگاه امام حسین (ع) و بارگاه عظیم ائمه بقیع ، بیت الاحزان و مرقد فاطمه بنت اسد و بعد ها کوچه های بنی هاشم را ویران کردند. جالب تر از همه اینجاست که آنها سنگ شیطان را نیز تخریب کردند و به جای آن دیواری کشیدند که زایرین امروزه آن دیوار را رمی جمرات می کنند!!! این تنها ابلیسک دنیا بود که به جای پرستش ، سنگسار می شد.
و حالا دیگر پرده داران حرم امن الهی وهابیون آل سعودند که ما را کافر و مشرک می خوانند و حرمهایمان را نابود می کنند و گواه آنان این حدیث از ابن تیمیه است که :
مَن اَتی إلی قَبرِ نبی أو صالح و یسأله حاجته ویستنجِده ، فهذا شزکٌ صریحٌ یجبُ أن یستتابَ وصاحِبَه فإن تابَ و الّا قُتل َ. "هرکس کنار قبر پیامبر و یا یکی از صالحین بیاید و از آنها حاجتی درخواست کند ، مشرک است و واجب است که او را توبه دهند، و اگر توبه نکند، باید او را کشت"
این موضوع تا به امروز آنچنان پیش رفته که هیئت عالی افتای سعود طبق آخرین فتاوایشان شیعیان را مرتد می خوانند . 


نویسنده : لینک ثابت ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

نظرات امام های جمعه ی استان های مختلف

در جمعه این هفته درباره 9 دی


http://www.dolat.ir/Images/News/Larg_pic/8-10-1388/IMAGE633977949958147500.jpg


امام جمعه یزد:
9 دی روز حمایت از ولایت است

امام جمعه یزد با اشاره به حوادث 9 دی ماه سال گذشته

این روز را روز حمایت از ولایت خواند




http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1388/10/Photo/1249.jpg
ماموستا توفیق قربانی:
نهم دی‌ماه 88 نماد مقابله ملت ایران با استکبار بود


امام جمعه کامیاران با بیان اینکه ملت ایران نهم دی‌ماه سال گذشته روحیه استکبارستیزی خود را به جهان نشان دادند، گفت: این روز نماد رویارویی ملت مسلمان ایران با استکبار جهانی و فتنه‌گران داخلی بود.


حامیان دکتر احمدی نژاد در اسفراین




امام جمعه شهرضا:
نهم دی روز بصیرت‌افزایی و میثاق با ولایت است


امام جمعه شهرضا با اشاره به سالروز نهم دی و حضور گسترده مردم در حمایت از آرمان‌های رهبر معظم انقلاب در مقابل فتنه‌گران، گفت: نهم دی‌ماه روز بصیرت‌افزایی و میثاق با ولایت است.


http://www.bornanews.ir/images/docs/000013/n00013524-r-b-026.jpg

امام جمعه قشم:
نهم دی‌ ماه شکست مجدد مخالفان نظام را رقم زد

امام جمعه قشم گفت: روز نهم دی‌ ماه به عنوان روز شکست مجدد مخالفان نظام در تاریخ انقلاب به ثبت رسید.




امام جمعه شهرکرد:
خیزش ملت در نهم دی 88 آخرین میخ بر تابوت فتنه‌گران بود

امام جمعه شهرکرد گفت: نهم دی ‌ماه پایان ‌بخش فتنه بزرگی بود که تمام دشمنان در راستای نابودی انقلاب اسلامی ایران تدارک دیده بودند که با بصیرت رهبر معظم انقلاب و حضور گسترده مردم در صحنه طومار آن برچیده شد

نویسنده : لینک ثابت ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

موسوی " چیز " بهتری را کشف کرد

احمق تر از سردمداران آمریکا کس دیگری را سراغ دارید؟

به جای این که به میر حسین موسوی این نابغه قرن جایزه بدهند به زن او زهره کاظمی یا همان زهرا رهنورد جایزه می دهند و او را سومین متفکر جهان اعلام می کنند که گفته بود : " لرها هیچگاه داماد خود را نمی گذارند که به آقای احمدی نژاد رأی دهند ( پس تقلب شده است )".

در صورتی که موسوی " چیز " بهتری را کشف کرده است و معتقد است که چون سفارت آمریکا در امارات کشف کرده که در انتخابات تقلب شده، پس مسلم شد که تقلب شده. سایت صهیونیستی بالاترین می گوید:


نویسنده : لینک ثابت ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد صفحه قبل →