جندالشیطان ... گذشته،حال،آینده

جندالشیطان .. گذشته،حال،آینده






اگر نگاهی به گروههای شرور و تروریست استان سیستان و بلوچستان بیاندازیم به این نکته مهم میرسیم که هیچکدام از آنها از ابتدا قصد تشکیل گروه شرارت را نداشتند و ناخواسته مجبور به اعمال مجرمانه شدند و حتی نتوانستند دامنه فعالیتهای تروریستی خودرا از حوالی مرز به آنطرف گسترش بدهند و ضمنا" عمر بسیار کوتاهی داشتند بطور مثال شرور معدوم حمید نهتانی به همراه برادر و چند نفر از بستگانش به نیت ثروتمند شدن اقدام به سرقت مسلحانه از یکی از بانکهای زاهدان در حوالی ترمینال نمودند که در این میان نگهبان بانک به شهادت میرسد و برادر وی پس از یک تعقیب و گریز دستگیر و در مقابل همان بانک اعدام میشود و همین امر باعث میشود که حمید برای انتقام گیری دست به شرارت بزند پس از انجام چندین عملیات تروریستی نهایتا" به درک واصل میشود .

عبدالمالک ریگی هم پس از اینکه در جریان یک سرقت دستگیر  و به نوعی سابقه دار میشود ناچار از زاهدان کوچ کرده و در منطقه" گشت سراوان" و در مدرسه دینی انجا مشغول به فراگیری علوم دینی میشود که در همانجا مورد توجه شرور ملا کمال صلاح زهی و شرور معدوم مولا بخش درخشان قرار میگیرد و پس از ارتباط با آنها از مدرسه اخراج و به پاکستان عزیمت میکند . در همان ابتدای امر مولابخش درخشان پیشنهاد تشکیل گروه تروریستی جندالله را به وی میدهد که بدلایل نامعلومی از سوی عبدالمالک رد میشود و او به همراه چند نفر از همدستانش در منطقه وزیرستان پاکستان ساکن میشوند تا مقدمات تشکیل یک گروه ترانزیت مواد مخدر را فراهم نمایند اما به دلیل گرایشات سلفی و ضد شیعی که داشتند بطور ناخواسته به یکی از شاخه های القاعده جذب میشوند و چندین ماه با این گروه در ارتباط مستقیم بودند تا اینکه شرور ملاکمال صلاح زهی پس از انجام جنایت در منطقه گورناک به پاکستان میگریزد و در مدت اختفاء در آنجا با همکاری مولا بخش درخشان اقدام به تاسیس مدرسه دینی با تفکرات صددرصد ضد شیعی مینماید و در مدت فعالیت ارتباط مجددی با عبدالمالک پیدا میکند و موفق میشوند که وی و گروه همراهش را جذب نمایند ... مدرسه دینی آنها علاوه بر تدریس تفکرات سلفی ! محلی برای انجام جنایات مختلف هم بود مثلا" افرادی که توسط آنها به قصد اخاذی گروگان گرفته میشدند در همین مدرسه ( اتاقکی در پشت آشپزخانه )نگهداری میشدند .... و در نهایت قرار شد که گروه جندالله تشکیل شود که در ابتدا حدود ۱۰ یا ۱۲ نفر عضو داشت . مغز متفکر این گروه مولا بخش درخشان و تامین مالی هم بر عهده ملا کمال صلاح زهی بود ، در ابتدای امر شرور معدوم احمد دهمرده به همراه چند نفر دیگر که همگی در قاچاق مواد مخدر دست داشتند به عضویت گروه در آمدند که در همان زمان دو ترور کور در منطقه چابهار و نوبندیان انجام دادند که هر دو به قصد انتقام گیری بود و پس از آن خلع سلاح یکی از پاسگاههای مرزی نیروی انتظامی در سراوان و ... عبدالمالک ریگی و دوستانش اینگونه میپنداشتند که با انجام این عملیاتهای تروریستی ، توجه افکار عمومی و نهادهای بین المللی به سمت آنها معطوف میشود ولی اینگونه نشد و هیچ شخص و یا سازمانی نسبت به آنها عکس العملی نشان نداد تا قرار شد که یک جنایت بزرگ انجام بگیرد تا نگاه جهانیان به سمت آنها متوجه بشود و اینگونه شد که فاجعه تاسوکی بوقوع پیوست و قبل از انجام این جنایت خود عبدالمالک در مقابل دوربین اظهار داشت که قصدمان فقط کشتار مردم سیستانی شیعه هست و این جنایت به تلافی کشتار مردم سنی مذهب بدست دولت است !!! و حتی خود وی از این اقدام با عنوان فاجعه یاد کرد ...

پس از این حادثه بود که کم کم توجهات بسوی این گروهک جلب شد و رسانه های مختلف بین المللی کنجکاو شدند تا در خصوص این گروه شرور بیشتر بدانند و در همین اثنی تعدادی از عناصر ضد انقلاب خارج نشین که در راس آنها علیرضا نوری زاده قرار داشت با این افراد ارتباط برقرار نمودند . چرا که فرصت خوبی دست داده بود تا آنهایی که سالها منتظر ضربه زدن به این کشور بودند بتوانند آرزوهایشان را عملی کنند . در انجام دادن یا ندادن عملیات تاسوکی بین سران گروه اختلاف بود چرا که مولا بخش درخشان و ملاکمال صلاح زهی عقیده داشتند گروهک جندالله فقط باید به نیروهای نظامی و دولتی ضربه بزند ولی تفکری در درون جندالله حاکم شده بود که در آن کشتار شیعیان واجب و لازم بود و همین امر زمینه ای را فراهم نمود که تعدادی از این گروهک جدا بشوند و تعدادی هم اضافه بشوند ... علیرضا نوری زاده خیلی زود توانست روی عبدالمالک تاثیر بگذارد و وی را قانع کند که فعالیتش را از مبارزه در جهت منافع بلوچ و اهل سنت ! به سوی مبارزه در جهت ازادی ایران تغییر بدهد و در همین راستا نام گروهک جندالله به جنبش مقاومت مردمی ایران تغییر پیدا نمود و این تغییر رویه چند فایده برای جندالله داشت که مهمترین آن همکاری شبکه های رادیویی و تلویزیونی ماهواره ای با آنها بود که بعنوان رسانه تروریستها فعالیت میکردند و بعد از آن اعلام حمایت منافقین ( سازمان مجاهدین خلق ) و جذب تعداد زیادی تامین کننده مالی ... تغییر ایدئولوژی جندالله باعث شد که شرور معدوم عبدالحمید ریگی که مخالف این قضیه بود از آنها جدا شود و با تعدادی دیگری از افراد منجمله شرور معدوم خدابخش شه بخش گروه مستقلی تشکیل داده و در ابتدای امر فاجعه دارزین را آفریدند ...

در همین ایام بود که جندالله به اوج قدرت رسید و کم کم آرزوی عبدالمالک ریگی برآورده میشد و گروه وی که فقط به قصد عملیاتهای تروریستی تشکیل شده بود نیاز به سازماندهی داشت که برای اینکار به ۵ بخش تقسیم شد .

۱-شورای مرکزی :این شورا متشکل از ۷ یا ۸ نفر از اعضای قدیمی و با سابقه گروه بود که نقش مشاور برای عبدالمالک را داشتند ولی تصمیم نهایی با خود وی بود .

۲- شاخه سیاسی : هدف از تشکیل این شاخه این بود که اگر مذاکره احتمالی با دولت یا نهادهای بین المللی صورت بگیرد این شاخه نقش مذاکره کننده را داشته باشد ... ولی هیچگاه نتوانستند مذاکره ای با دولت انجام بدهند و فعالیت این افراد بیشتر به ارتباط گیری با تامین کننده های مالی و حتی عضو گیری و جذب نیرو خلاصه شد .

۳- شاخه نظامی : آنچه عملا" از گروهک جندالله باقی مانده همین شاخه نظامی است که در قتل و عام و کشتار تخصص ویژه ای دارند و شاخه نظامی از هسته های عملیاتی تشکیل شده که جهت انجام ماموریتهای تروریستی وارد خاک ایران میشوند و از جمله میتوان به هسته عملیاتی احمد دهمرده اشاره کرد که در ۲۵ بهمن ۱۳۸۵ عملیات انفجار اتوبوس سرویس کارکنان قرارگاه شهید میرحسینی سپاه در زاهدان را به عهده داشت .

۴- شاخه فرهنگی : قرار بود این شاخه توسط "یعقوب مهرنهاد" و کمک ۲۰۰ هزار دلاری فردی بنام "بلیده" مسئول جبهه متحد بلوچ در سوئد در سال ۸۶ شروع به فعالیت کند که پس از دستگیری و اعدام مهرنهاد وظایف این گروه نیمه کاره ماند که برخی وظایف گاهی اوقات توسط شاخه سیاسی انجام میشد .

۵- شاخه قضایی : این شاخه حکم اعدام گروگانها و افراد در بند گروهک جندالله را صادر میکرد و حتی بعضی از شخصیتها و سوژه های سیاسی ، مذهبی و نظامی توسط این شاخه و بصورت غیابی محاکمه و به اعدام محکوم میشدند که حکم صادره توسط شاخه نظامی اجرا میشد .

پس از دستگیری و اعدام عبدالمالک و ریزش بیش از حد نیروهای جندالله و بهم ریختگی زیاد در درون این گروهک و بخصوص پس از انتخاب ملا محمد ظاهر نارویی به رهبری گروه که اعتراض اکثر نیروها ار در پی داشت و تعداد زیادی از آنها خواهان رهبری عبدالرئوف ریگی بودند که تفکراتش به نظریات عبدالمالک نزدیک بود و در عوض تفکرات ملامحمد ظاهر تفاوت فاحشی با آنها داشت و همین امر باعث شد تا دو دستگی در گروه بوجود بیاید و این ۵ شاخه به دو گروه تنزل کند که عبارت است ازشاخه مذهبی و شاخه نظامی که زیر نظر شورای مرکزی فعالیت میکنند ... با تغییر رویه جندالله به سمت عملیات های انتحاری و نیاز به جذب نیروی انتحار کننده ! در حال حاضر شاخه مذهبی وظیفه پیدا نمودن سوژه مورد نظر برای انجام عملیات انتحاری را بر عهده دارد و حتی یافتن منابع مالی جدید هم بر عهده شاخه مذهبی است که غالبا" از میان افراد متعصب مذهبی وهابی انتخاب میشوند و خط و مشی اصلی این گروه بر عهده شخص ملا محمد ظاهر است و در شاخه نظامی وی شخصا" نظری ارائه نمیدهد و بیشتر به مشاوره با اعضای شورای مرکزی اعتقاد دارد که مهم ترین آنها معدوم خدابخش شه بخش بود که خوشبختانه چند روز قبل بدرک واصل شد .

در حال حاضر گروهک جندالله بطرز بیسابقه ای از نظر سازماندهی به هم ریخته و شدیدا" نیاز به انجام چندین عملیات دارد که خوشبختانه اولینش در روزهای قبل خنثی شد ولی هوشیاری نهادهای امنیتی و نظامی باید دوچندان شود تا این گروه همچنان با بحران سرو کله بزند ! ناگفته نماند برقراری ارتباط میان جندالله و دیگر نهادهای بین المللی مخالف جمهوری اسلامی و همچنین تعیین سیاستهای آتی این گروه همچنان در اختیار رضا حسین بر و عبدالرحمان دوشوکی میباشد که در اروپا ساکن هستند که امیدهای زیادی به زنده ماندن جندالله دارند تا به هدف اصلی خود که جدایی بلوچستان از ایران و تشکیل کشور مستقل بلوچستان متشکل از بلوچستان پاکستان،افغانستان و ایران است برسند .



/ 0 نظر / 7 بازدید