قدرت‌طلبی و ترس ظالمان در قاب دو حادثه


امسال مردم در روز عاشورا با ذکر دو مصیبت به اشک می‌نشینند؛ یکی مصیبت عاشورای سال 61 هجری قمری و دیگری مصیبت عاشورای سال 88 هجری شمسی.


اینکه کدام مصیبت برای مردم این عصر و زمان بزرگ‌تر و عمیق‌تر بنماید، سؤالی است که پاسخ آن دشوار و پیچیده است؛ از یک سو مردم شمر را در صحرای کربلای سال 61 می‌بینند که بر سینه حسین‌(ع) نشسته و سر مبارک آن حضرت را می‌برد و از سوی دیگر مقابله منافقین سال 88 را با مقام ولایت به چشم می‌بینند و می‌شنوند شعار سخیف «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و دردناک و غم‌انگیزتر آنکه هر دو جمعیت در دو برهه تاریخی به یک شکل صف‌بندی کرده بودند.

عمر بن سعد ملعون نزد سپاهیانش، امام حسین‌(ع) را یک خارجی و بی‌دین معرفی کرده بود و افراد را به عنوان اینکه شما در راه دین خدا می‌جنگید، به ریختن خون خدا تشویق کرد و سال گذشته نیز مردمی‌که بر سر نمازگزاران و عزاداران حسین(ع) سنگ پرتاب کردند، لقب «مردم خداجو» را از سوی میرحسین موسوی دریافت کردند.

این دو جمعیت در دو دوره تاریخی با بغض و کینه از ولایت به نام دین وارد میدان شدند، اما به کام نفاق و ظلم به اسلام عمل کردند.

آمیختگی ترس و قدرت، دلیل جنگ مقابل امام (ع)

در سال 61 هجری قمری حادثه بزرگ عاشورا رخ داد. این حادثه در واقع از آن جهت بود که عده ای از عوام با تهدید کاخ ابن زیاد و البته جهالت و بی‌بصیرتی خود به مبارزه با سپاه امام حسین(ع) رفتند. خواص آن دوران نیز یا به خاطر ملک ری، دین خدا را تفسیر به رأی کردند و در روز عاشورا به سپاه کافر خود گفتند: «ای لشکر خدا بر اسب‌هایتان سوار بشوید، حسین و یارانش را بکشید و به بهشت بروید» یا به خاطر حب نفس، دنیاطلبی‌و ترس از زوال منافع و قدرت، حق را باطل و باطل را حق جلوه دادند. در واقع عده ای که در روز عاشورای سال 61 مقابل امام سوم شیعیان که برای جلوگیری از انحراف دین اسلام و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده بود، ایستادند و جنگیدند، کسانی بودند که در مخیله خود مخلوطی از «ترس» و «قدرت» را جای داده بودند. «ترس از تضعیف قدرت» و «قدرت‌طلبی‌ برای تضعیف درجه ترس».

به هر حال حادثه سال 61 قمری امروز برای اکثریت پیروان راه حسین‌(ع) روشن و تفسیر شده است. آنچه اینک مهم و اساسی است، درک واقعیات زمان حال با نگاه به حوادث زمان گذشته است.
فتنه در عاشورا با پیام حمایت

ورشکستگان سیاسی

حوادث سال گذشته را به یاد آورید. میرحسین موسوی پس از فراز و نشیب فراوان و بحث درباره اینکه او از طیف اصلاحات برای ریاست‌جمهوری نامزد انتخاباتی شود یا خاتمی، سرانجام به میدان رقابت آمد.

شعار وی در ابتدا قانونمداری و پیروی از خط امام بود. اما با پایان انتخابات و اعلام نتایجی که دلخواه اصلاح‌طلبان نبود، تحرکاتی از سوی این طیف افراطی آغاز شد و موسوی، خاتمی‌و کروبی‌ به عنوان سردمداران اغتشاشات، کار را به جایی رساندند که شعارهای «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» در راهپیمایی روز قدس و نیز شعارهایی بر ضد ولایت فقیه در روز عاشورای سال پیش، اوج قانون‌گریزی ورشکستگان سیاسی را نشان داد و ثابت کرد که اینان خواسته یا ناخواسته «اسلامیت» و «ولایت» را در نظام جمهوری اسلامی ‌ایران نشانه رفتند. این حرکات که فقط با یک دروغ آغاز شد و آن ادعای تقلب در انتخابات بود، برای «کسب قدرت» و «ترس از گوشه‌نشینی سیاسی» بود.

حوادث روز عاشورای 88 که آشکارا تعارضات آشوبگران با «خط دین» یا لااقل «دین با سیاست» را نشان داد، در کمال تعجب مورد حمایت و تأیید برخی از سران فتنه قرار گرفت و این تأیید و تشویق معنایی نداشت غیر از آنکه «ای‌لشکر خدا بر اسب‌هایتان سوار بشوید، انقلابیون را بکشید و به بهشت بروید».
اما 9 دی 88 پایانی بود بر خط نفاقی که از سال 61 کشیده شده بود و در فتنه 88 تبلوری دوباره یافت. هرچند که بر خط نفاق پایانی نیست، اما بصیرت حامیان ولایت در هر عرصه و زمان می‌تواند تأثیرات فتنه و نفاق را در حد اعلی خنثی کند؛ همانگونه که 9 دی سال گذشته مردم انقلابی‌ و حامیان ولایت فقیه به میدان آمدند و اینبار نگذاشتند تا همچون سال 61 قمری حتی یک پیروزی ظاهری هم نصیب منافقین شود. بی‌شک پیروزی انقلابیون در برابر فتنه گران و آشوبگران روز عاشورا ادامه پیروزی باطنی و واقعی اباعبدالله در صحرای کربلا بود که درس مقاومت و ایستادگی در برابر نفاق و انحراف را برای نسل‌های آینده به یادگار گذاشت.


/ 0 نظر / 3 بازدید